سایت شورای سیاستگذاری ائمه جمعه - متن مطلب از امام جمعه كلات نادري
مورخ 07/08/1389 - قيام گوهرشاد در آئينه تاريخ



بسم الله الرحمن الرحيم

اشاره اي به مقاله پيشين

درمقاله گذشته كه تحت عنوان استانداران خراسان تدوين گرديد،نقش ميرزافتح ا…خان پاكروان را درواقعه گوهرشاد وكشف حجاب خراسان بررسي نموديم كه با ارائه اسناد و مداركي نيز همراه بود.

دراين مقاله كه تقريباً مفصل نيز مي‏باشد درصدد آن هستيم تاديگر جوانب كشف حجاب درخراسان و واقعه دلخراش گوهرشاد را مورد بررسي دقيقتري قرار بدهيم و دراين  راستا ازاسناد ومدارك ومصاحبه هائي كه دراختيار داريم استفاده لازم را خواهيم نمود ودر برخي موارد قضاوت را برعهده عزيزان خواننده خواهيم نهاد. باشدكه در راه تدوين تاريخي اصيل ودست نخورده خداوند عالم اين توفيق را برتمامي محققين و پژوهشگران عنايت فرمايد انشاءا…

چكيده‏اي از زندگاني رضاخان ميرپنج(بچه يتيم - توسري خور - قشوگراسبها -قزاق سردارسپه - رئيس الوزراء - وزيرجنگ - پادشاه ايران)

رضاخان در فروردين ماه سال 1257هجري شمسي (مارس 1878 ميلادي) در آلاشت سوادكوه از توابع مازندران (شيرگاه) به دنيا آمد.وي تنها فرزند پنجمين همسر پدرش (عباسقلي خان)مي‏باشد،پدر رضاخان جمعي فوج سوادكوه بود،نام مادر رضاخان"نوش آفرين" مي‏باشد،پدر رضاخان درآبان ماه 1257 شمسي (نوامبر 1878 ميلادي) هنگامي كه رضاخان هشت ماهه بود درگذشت.مادرش بعدازچندسال باشخصي ازدواج كردكه رضاخان را صاحب يك برادر ناتني به نام "حديكجان" اتاباي" نمود.

رضاشاه داراي 11 فرزند از 4 همسر بودكه همسران او به ترتيب عبارتند از:

1-صفيه كه اهل همدان بودورضادرمدت خدمت خوددرهمدان بااو ازدواج كردوطلاق داد.

2-تاج الملوك مادر محمدرضا ازمهاجرين آذربايجان شوروي معروف به "ملكه مادر" كه زني بوده بسيار بداخلاق وتندخو،هوسباز،بي‏حياكه بنابه نقلي با دامادش "مهردادپهلبد" روابط نامشروع داشته است.

3-ملكه توران

4-عصمت الملوك دولتشاهي كه شاه به منزل اين زن خيلي رفت وآمد مي‏كرده و رقيبي بوده براي تاج الملوك كه بعداز انقلاب درايران ماند و ازايران فرار نكرد.

امااينكه رضاخان چگونه مدارج خودرا طي كرد وبه مقام پادشاهي رسيد قصه‏اي دراز داردكه ما درصدد بيان آن نيستيم.ولي درتوصيف رضاخان بايدگفت:شخصي بوده جسور، هتاك به نواميس ومقدسات اسلام،براي علما و روحانيت احترامي قائل نبوده - شخصي قصي‏القلب - از امرونهي كردن وشكنجه ديگران خيلي لذت مي‏برده است - خلاف شرع مقدس اسلام گام برمي‏داشته است وحركتي براي احكام الهي قائل نبوده است،كه نمونه‏هائي نيز دركتب تاريخي ذكرگرديده است همانند ازدواج دختران رضاخان يعني "شمس" و "اشرف" كه وقتي دقت مي‏كنيم علاوه براينكه رضاخان به قوانين اسلام پشت پا مي‏زند به سنت‏هاي ديرينه‏اي كه دراين مرزوبوم براساس اعتقادات ومذهب رايج بوده نيز وقعي نمي‏گذارد "بحرالسلطنه هدايت" درخاطرات وخطرات صفحه 416 مي‏نويسد:

"تجدد برهم زدن همه رسوم و آداب است،عروسي فرمايشي جم يكي ازآن جمله است"

"دركابينه جم معروف شد عكس عده‏اي از نوجوانان رابه شاهدخت‏ها عرضه دارندتا"

"كه قبول افتد وكه درنظر آيد!"

"پسر جم و پسر قوام شيرازي پسند افتاد چه حاجت به عكس بود من نمي‏دانم.جم و" "قوام هردو در قلهك مي‏نشستند و عصرها محل گردش آنها و شاهدخت‏ها درصحراي دروس" "بود.همديگر راخوب مي‏شناختند.قوام پس ازقصه"اسد"(منظورقتل سردار اسعدبختياري است)" "مورد لطف مخصوص واقع شده درمسافرت‏ها ملازم خدمت است…دامادها عبوس زيردست" "عروس‏ها ايستاده درحال خود فكر مي‏نمودند نه شيريني،نه ميوه‏اي دربساط بود … )"1

حسين فردوست درخاطرات خود مي‏گويد:

"همان روز خود اشرف باناراحتي براي من تعريف كردكه پدرم مارا صداكرد وگفت" "موقع ازدواجتان است و دو نفر براي شما درنظرگرفته شده است.شمس چون خواهربزرگتر" است،انتخاب اول با اوست ودومي هم نصيب تو خواهد شد و چون فريدون جم" "خوش‏تيپ‏تر وجذاب‏تر بود شمس اورا انتخاب كرد وعلي قوام كه چه ازنظر قيافه وچه ازنظر" "شخصيت با جم تفاوت زيادي داشت،سهم اشرف شد!"2

وبنابه روايتي ديگر،شاه به شمس مي‏گويد علي قوام رابراي تو درنظرگرفته‏ام و جم رابراي اشرف.شمس مي‏گويد جم زيباتر است من اورا مي‏خواهم.رضاخان مي‏گويد مانعي ندارد پس قوام مال اشرف!!

باتوجه به موارد فوق درمي‏يابيم كه شاه تاچه اندازه نسبت به آداب وسنن وقوانين اسلام هتاك بوده وبالاتر ازاين طوري عمل مي‏كرده كه اعمال او مورد توجه ديگران نيز واقع شود.

رضاخان قبل ازآنكه به مقام شاهي برسدبراي فريب دادن مردم وتخدير اذهان باپاي برهنه درمجالس عزاداري شركت مي‏كرد درحالي كه گل به سروصورت ولباس‏هايش مي‏ماليد وكاه برسر مي‏ريخت وتمام اينها مقدمه بود براي رسيدن به هدف كه به قول خودشان "هرهدف وسيله را توجيه مي‏كند" و پس از رسيدن به هدف خود تمام آن برنامه‏ها و عزاداري‏ها كنارگذاشته مي‏شود و شد آنكسي كه بود وكرد آنچه راكه مي‏خواست ونبايد مي‏كرد.

رضاخان درابتداي به قدرت رسيدن درمعروف‏ترين اعلاميه خود تحت عنوان "حكم مي‏كنم" كه درغروب روز 5/12/1299 منتشرساخت براي اينكه خودرا يك فرد پايبند به قوانين اسلام جلوه دهد درماده ششم آن اعلاميه چنين حكم مي‏كند:

"ماده ششم:درب تمام مغازه‏هاي شراب فروشي و عرق فروشي،تئاتر وسينما و فتوگرافي (عكاس‏خانه) وكلوپ‏هاي قمار بايد بسته شود و هرمست كه ديده شود به حكم نظامي جلب خواهد شد."3

اما به محض تحكيم پايه‏هاي قدرت خود به تمام آنچه كه خودرا به آن پايبند مي‏دانست پشت پا مي‏زند.واموال واملاك مردم را به نفع خود مصادره مي‏كند،مراتع مرغوب كشور را به نام خود به ثبت مي‏رساند.صاحب منصبان نظامي از قدرت زيادي برخوردار مي‏شوند و كساني كه با رضاخان دركودتا همراه بودند به ثروت ومكنت غيرقابل وصفي دست پيدا مي‏كنند. مجالس عزاداري تعطيل مي‏شود.ديگر رضاخان باپاي برهنه درمجالس عزا شركت نمي‏كند وكاه برسر نمي‏ريزد و…وبراي اينكه تمام موانع را از سرراه خود برطرف نمايد درصدد كنترل روحانيت برمي‏آيد وهيئتي را معين مي‏كند و دادن امتحان را براي طلاب اجباري مي‏كند ودرموقعي هم كه اتحادشكل لباس‏ها را اعلام مي‏دارد(تصويب دوره هفتم قانون‏گذاري مورخ 6/10/1307شمسي) براي اينكه تعداد ملبسين به لباس روحانيت را كاهش دهد طي دستوري مي‏گويد از قبول شدگان امتحان مجددگرفته شود تابرخي ازآنها مردود شوند.

چرا وچگونه رضاخان به فكر اتحاد شكل لباس وكشف حجاب افتاد؟

همزمان با به قدرت رسيدن رضاخان حكومت‏هاي دست نشانده ديگري نيز در تركيه - عراق و افغانستان به قدرت رسيده بودند.ملك فيصل درعراق - مصطفي كمال پاشا (آتاتورك) درتركيه و امان ا… خانكه وابسته به شرق بود درافغانستان و مهمترين وظيفه پادشاهان عراق، تركيه و ايران كه ازغرب و به ويژه انگليس معين شده بود عبارت از سركوب كردن حركت‏هاي انقلابي وضدغربي و ترويج مظاهر غرب دركشورهاي خودشان بود.كه البته امان ا… خان نيز گرچه وابسته به روسيه تزاري بود اما او نيز همانند ديگر هم‏قطاران خود عمل مي‏كرد.

قبل از تصويب قانون اتحاد شكل،رضاخان براي آنكه به نقشه‏هاي استعمارگران جامعه عمل بپوشاند وطرح كشف حجاب را كه هدف نهائي بود به اجرا بگذارد كهمقدمه آن اتحاد شكل لباس بودكه در 1307 تصويب شد،درسال (1929 ميلادي) برابر با (1306 شمسي) از امان ا… خان دعوت به عمل آورد كه باهمسرش باحالت اتحاد شكل وكشف حجاب همسرش وارد ايران شود و از شهرهاي مختلف ايران بازديد به عمل آورد تا توجه زنان ايراني را به ويژه برخودشان جلب نمايند.بي‏حجاب بودن ملكه افغانستان دراين سفر تأثير بدي در افكار عمومي بخشيد - امان ا… خان دراين سفر بي‏اندازه به تقويت افكار وروحيات غربي رضاشاه پرداخت"4 كه دراين رابطه خاطراتي ازبهلول نقل خواهيم نمود.

ازجمله افرادي كه درتقويت افكار غرب‏گرانه شاه مؤثر بود،رئيس جمهور تركيه مي‎باشد و رضاخان خيلي تلاش مي‏كرد كه خودرا به اتاتورك و پيشرفت‎هاي او برساند.اما حضور مرجعيت شيعه در قم - مشهد - اصفهان - نجف اشرف به صورت خيلي قوي مانع اين امر مي‏شد و اگر بخواهيم مقايسه‏اي بين اتاتورك و شاه در اتحاد شكل لباس‏ها بنمائيم اقدامات رضاشاه وسيع‏تر از اقدامات اتاتورك بوده است و رئيس جمهور تركيه بااين شدتي كه رضاخان وارد عمل شد وآن همه هتاكي را نسبت به مقدسات و نواميس مسلمين اعمال كرد و حتي مساجد كه خانه‏هاي امن الهي بودند را درامان نگذاشت،وارد عمل نشد و اين ادعا با مقايسه وضع ايران و تركيه و بافت فكري مذهبي و سياسي به اثبات مي‏رسد.زيرا اكثر جمعيت ايران را مسلمانان و آن هم اكثراً شيعي مذهب تشكيل مي‏دادند كه مخصوصاً درمورد لباس وحجاب تقيدات خاص خودرا داشته ودارند و ديگراينكه درايران علما از موضع قدرت‏برتري برخوردار بودند وكلامشان در جامعه نفوذ داشت وحتي درخيلي ازموارد شاه وشاهان پيشين هميشه در كارهائي كه مي‏خواستند انجام بدهند موقعيت علما وفعل وانفعالات وموضع‏گيري آنها را مدنظر داشتند برخلاف تركيه كه ازاين مزيت‏ها برخوردار نبود ولذا بودكه به آساني تسليم اين طرح استعماري شدند.

ازآن روزكه ايران حساسيت‏هاي ويژه خودراكه ذكرشد دارا بودشخصي را طلب مي‏كردكه هيچگونه توجهي براين حساسيت‏ها نداشته باشد و ازطرف ديگر هتاك وبي‏باك باشد والّا اين كار را به عهده احمدشاه مي‏گذاشتند و او را حفظ مي‏كردند.ولي وقتي اوضاع ايران را بررسي كنند و مي‏فهمندكه احمدشاه آن كسي نيست كه بتواند درمقابل علما ومراجع و امت مسلمان و معتقدان به مذهب تشيع قد علم بكند اولاً چون جوان است وبدون تجربه و ثانياًمحتاط است وبه فكرخوش‏گذراني خود وحرم‏سراي خود است،لذا دنبال شخصي مي‏گردند كه پايبند به هيچ‏چيزي وهيچ‏اعتقادي نباشد و انگشت روي رضاخان گذاشته مي‏شود.

آري رضاخاني كه سال‏هاي سال است عقده‏هائي ازحقارت درسينه او سنگيني مي‏كند، رضاخاني كه طعم خاري وپستي وپلشتي ودربه‏دري وبي‏پدرومادري را كشيده،رضاخاني كه دنبال راهي است كه بتواند اين بار عظيم را خالي كند،رضاخاني كه درطول خدمت خود عامل جنايات و وحشيگري‏هاي فراواني بوده ويا شاهدش بوده زمينه را طوري آماده مي‏كنند كه رضاشاه ارتقاء مقام پيدا بكند و خودرا بين مقامات جابياندازد و ازطرف ديگر خودشان نيز زمينه را به گونه‎اي فراهم مي‏كنند كه آينده مردم را درمورد رضاخان از او به عنوان يك ناجي و فريادرس يادكنند راه‏ها را ناامن مي‏كنند - جلوي آباداني كشور را مي‏گيرند - راهزن‏ها را اجير مي‏كنند - جنگ‏هاي ساختگي به راه مي‏اندازند - ناامني را دركل كشور گسترش مي‏دهند - محرومين را تحت فشار قرار مي‏دهند.آنگاه فرياد برمي‏آورند كه ايران ناجي مي‏خواهد،فريادرس مي‏خواهد.بعد رضاخان را علم مي‏كنند آنگاه به يك مرتبه راه‏ها امن مي‏شود - راهزن‏ها ديگر دست به راهزني نمي‏زنند - جنگ‏ها مي‏خوابد- آباداني شروع مي‏شود،امنيت بركشور حاكم مي‏شود.نتيجه مي‏گيرند كه همه اينها را رضاخان انجام داد!!! و با اين نتيجه‏اي كه حاصل نموده‏اند كشف حجاب و اتحاد شكل را نيز براي او خدمت محسوب مي‏كنند و درقالب تجدد و پيشرفت اين طرح ننگين را برامت اسلامي تحميل مي‏كنند.اما هنوز طرح پايان نپذيرفته،رضاخان جهان نديده است،شاهد تجدد به نحو محسوس نبوده است لذا برنامه‏ريزي مي‏شود و طرح يك سفر براي آشنا نمودن رضاخان با تجدد،آن هم به شيوه غربي آن ريخته مي‏شود و آنچنان مجذوب وضع تركيه مي‏شود كه سفر دوهفته‏اي او سي‏وپنج روز به درازا مي‏كشد. بازديدها،ملاقات‏ها،عيادت‏ها وجشن‏هاي زيادي درطول اين 35 روز صورت مي‏گيرد.

آري رضاخان درعرض 35 روز فارغ التحصيل دانشگاه غرب مي‏شود و بايك كبكبه و دبدبه آنچناني كه شرحش مفصل است وارد ايران مي‏شود و تز نيمه تمام خودرا با نام كشف حجاب و پشت‏پا زدن به مدنيت و دين و مذهب به اتمام مي‏رساند كه سرتيترهاي اين تز عبارت مي‏شوند از: 1- اتحاد شكل لباس‏ها، 2- مدارس مختلط، 3- هتك حرمت مقدسات، 4- بي‏اعتنائي به علما و روحانيت، 5- پشت‏پا زدن به مقدسات مذهب تشيع، 6- محكم نمودن زيرپاي استعمارگران.

آري رضاخاني كه به قول بيژن كسرائي كه درجواب رضا پهلوي (فرزند محمدرضا) كه گفته بود:"اين منم كه بايد كار اصلي را انجام دهم و مي‏بايست ايران را ازدست چنين نظامي (جمهوري اسلامي) نجات بدهم" گفته بود:"قربان پدربزرگ شما اسب قشو مي‏كرد و از آنجا خودرا به مقام شاهي رسانيد" شما چه كرده‏ايد كه چنين ادعائي مي‏كنيد؟ بله رضاخان زماني قشوگر اسب‏ها و اسطبل‏دار و دربان و حاجب خارجي‏ها بود و منتظر مي‎ماند كه ته‏مانده غذاي آنان را بليسد،به مقام پادشاهي مي‏رسد و ميدان بدست مي‏آورد تا عقده‎هاي حقارت خودرا برسر امت زجركشيده و ستمديده ايران خالي كند.

رفته رفته قشو قلمدان شد                         كهنه مهتر وزير ايران شد

سرآغاز كار اتحاد شكل و كشف حجاب:

اينكه ما اتحاد شكل رابه زمان برگشت شاه از تركيه نسبت بدهيم حرف نادرستي است زيرا قانون اتحاد شكل درسال 1307 درمجلس هفتم به تصويب رسيد و البته قبلاً نيز فكرهائي دراين زمينه وجود داشته است و بايد توجه داشت كه توجه به زنان پيش از مشروطيت آغاز شده بود و ازطريق سرودن اشعار و نوشتن مقالات دامن زده مي‏شد و يكي از محورهاي اصلي نوسازي فرهنگي قرار گرفته بود.

توجه به پيشرفت - تجدد - صنعت - بهره‏گيري از زنان - بهانه عدم امكان حضور زنان باحجاب دركارخانجات - شعار آزادي زنان - زن در اسارت چادروچاقچور - لوكس‏گرائي و روي آوردن به تجملات ازهمان زمان برسر زبان‏ها افتاده بود و وقتي كه رضاخان بر كرسي سلطنت تكيه مي‏زند پايه‏هاي اقتدار حكومت خودرا بروضع قوانين عرفي (غيرشرعي)،حذف نظام سنتي آموزش و پرورش و جايگزين كردن سازمان‏هاي آموزش غربي، نوسازي ارتش براساس آرمان‏هاي ملت گرايانه،تكيه بر اقتدار و عظمت ايران پيش از اسلام به عنوان ملاك ارزشيابي و توجه غرب به عنوان آرمان پيشرفت‏هاي تمدني،چهارچوب اصلي نظام رضاشاهي رابه عنوان يك سيستم استوار مي‏كند و بعداز سفر معروف‏1313 كه به تركيه انجام داد غرب را رسماً به عنوان يك الگو و اسوه پذيرفت.

بعداز اين سفر بودكه رضاخان نيز توجه به زنان و دريدن پرده عفاف و حياء از زنان را آغاز مي‏نمايد.البته قبلاً همانگونه كه اشاره شد جسته وگريخته حركاتي دراين راستا صورت گرفته بود.مثلاً موقعي كه پادشاه افغانستان امان ا… خان درسال 1306وارد ايران مي‏شود، مستقبلين درشهرهاي مختلف با لباس فرنگي ازاو استقبال به عمل مي‏آورند و زن امان ا…خان هم بدون حجاب وارد ايران مي‏شود ويا بعداً نيز دربرخي محافل اقداماتي درهمين راستا انجام مي‏شود.اما اقدامات فراگير و همه جانبه بعداز مراجعت شاه از تركيه و همسرش از اروپا آغاز مي‏شود.ابتدا " تعداد تقريباً " 40 نفر زن و دختر بدون حجاب دريك مجلس شروع به نمايش عمليات ورزشي و رقص مي‏نمايند كه اين موجب يك حركت مردمي برعليه اين اقدام خلاف شرع در شيراز مي‏گردد ويا بعداًً درتهران تعدادي دختر براي آموزش عمليات نظامي تحت آموزش قرار مي‏گيرند و همچنين درمشهد و … ساير نقاط كشور.

علما ساكت نمي‏نشينند خبرها به تمام نقاط كشور مي‎رسد و درابتداي امر وقتي تلگرافاتي براي شاه مبني بر اعتراض به اين اعمال ناشايست ارسال مي‎شود شاه اعلام بي‏خبري مي‏كند و يا تكذيب مي‏كند.آري حركت گام‏به‏گام آغاز مي‏شود اتحاد شكل در ادارات،اصناف.بعد تمام مردم كشف حجاب نيز به همين صورت گام‏به‏گام آغاز مي‏شود كه از دولتيان با برداشتن چادر آغاز مي‏شودو بعداً كارمندان - اصناف و درنهايت تمام مردم و آنگاه برداشتن روسري از سر وگذاشتن كلاه براي زنان اجباري مي‏شود حتي زنان براي حضور در اماكن مقدسه مثل زيارتگاه‏ها،مساجد و تكيه‏ها نيز اجازه به سركردن چادر ويا روسري را پيدا نمي‏كنند.

پس از سفر شاه به تركيه درفاصله سال‏هاي 1313 تا 1314 اقدامات وسيع تبليغاتي به منظور آماده ساختن افكار عمومي براي كشف حجاب انجام مي‎شود و حكومت رضاخان براي اينكه سريعتر به مقاصد شوم و شيطاني خود نائل آيد وكمترين صدمه و هزينه را متحمل شود طي دستوري مي‎گويد: براي حصول نتيجه مطلوبه اقدام به اين منظور بايد بدواً ازمحيط معارف يعني ابتدا از مديره‏هاي (زن‏هاي معلم) دبستان‏ها و محصلات (دانش آموزان دختر) شروع شده به ساير طبقات بسط پيدا نمايد … طرزعمل بايد طوري باشدكه پيشرفت مقصود دائماً تأمين شده باشد در مرتبه اول بايد دبستان‏ها و مدارس دخترانه شروع و مأمورين دولتي اقدام و مجامعي با خانواده‏هاي محترم تربيت شده تشكيل داده بانهايت متانت و با دادن كنفرانس‎ها و مذاكرات مفيده اخلاقي راجع به عفت و پاكيزگي و صحت عمل و سادگي در لباس مقصود خودرا پيش ببرند و باتوجه به مطالب فوق است كه معناي حركت گام‏به‏گام و بدون سروصداي رضاخان را بهتر درمي‏يابيم.

داستان كلاه پهلوي

بعداز وضع قانون اساسي درسال 1307 به‏جز 8 طلبه از روحانيون كليه اتباع ذكور ايران موظف به پوشيدن لباس متحدالشكل مي‏شوند كه سختگيري برعليه روحانيون روزبه‏روز شدت مي‏يابد - داستان كلاه پهلوي كه پيش مي‏آيد روحانيت خواه‏ناخواه به علت ميراث‎هاي فرهنگي كه دارد و به علت شرايط اقتصادي كه معتقد بوده است به وسيله كلاه حاكم برجامعه مي‏شود با همه وجود با تغيير كلاه مخالفت مي‏كند زيرا مي‏داندكه حاكم نمودن كلاه پهلوي برمردم مقدمه‏اي است براي تغييرات كلي.آري تغيير لباس،كفش،آداب و رسوم،كشف حجاب زنان و رضاخان براي اينكه بتواند بر طرزتفكر روحانيت فائق آيد،براي جايگزين كردن ناسيوناليسم به جاي مسائل فرهنگ مكتبي و اسلامي از دوبعد حركت مي‏كند اول شعار دانش براي همه را مطرح مي‏كند و در راستاي رسيدن به اين مقصود مدارس مختلط را به‏وجود مي‏آورد و به‏ويژه در شهرهاي مذهبي همانند مشهد - قم - اصفهان و … تأكيد داشته كه بايد مدارس مختلط تأسيس شوند،و حتي به طرز وقيحانه‏اي به پسران دستور مي‏دهند كه بايد با شلواركوتاه به مدارس بيايند،كه لباس اتحاد شكلآنان بود.دوم ايجاد يك بلوا و يك آشوب براي گرفتن زهرچشم و ايجاد رعب و وحشت درميان مردم تا هيچكس نتواند در مقابل اعمال خلاف شرع و دوراز نزاكت او نفسي بكشد ويا حرفي بزند ويا مخالفتي ازخود نشان دهد.كه به عنوان نمونه مي‎توان از واقعه گوهرشاد ياد نمود كه بعداز اين ماجرا نظام شاهنشاهي قدرت برتر مي‏شود و قدرت مقابله و مقاومت از مردم سلب مي‎شود.

مقدمات كشف حجاب در خراسان

در زماني كه دولت دوم محمدعلي خان فروغي (ذكاء الملك) در مورخ 27/3/1314 برابر با 6 ربيع الاول 1354 هجري قمري به مجلس معرفي شد اشخاصي كه دراستان خراسان مشغول كار بودند عبارت بودند از:

1-استاندار - فتح ا…پاكروان

2-فرمانده لشكر خراسان سرلشكر ايرج مطبوعي(كه بعداز انقلاب محاكمه و اعدام گرديد)

3-فرمانده هنگ - سرهنگ قادري

4-رئيس دادگستري - عبدالعلي لطفي

5-رئيس شهرباني - سرهنگ دوم حسين قلي خان بيات

اتحاد شكل وكشف حجاب كه از سال‏ها پيش طراحي شده بود بعداز سفر شاه به خراسان و مشهد پايه‎هايش استوار شد و با تغيير بهرامي و جايگزين كردن پاكروان درمقام استانداري (والي) كه شخصي بهائي مذهب بود اين قضيه صورت جدي به خود گرفت و استاندار با دستورالعمل‏هاي پياپي سعي در تسريع و پيشرفت كار داشت.

طي دستوري از وزارت كشور،استفاده كلاه تمام لبه براي تمامي كارمندان و مستخدمين و رؤساي دواير دولتي اجباري شد و طبق همان دستور اگر مستخدمين دولت در امتثال اين امركوتاهي مي‏كردند منتظر خدمت مي‏شد و بعداز اينكه زمينه مقداري آماده شد طي دستورالعمل جداگانه‎اي عموم مردان موظف شدند از كلاه بين‏المللي تمام لبه استفاده نمايند.

درپي صدور اين دستورالعمل ازسوي وزارت كشور،استاندار خراسان نيز طي احكامي به كليه فرمانداران و بخشداران و كدخدايان طي دستورالعملي كه ضميمه دستورالعمل وزارت كشور نموده تأكيد بر اجراي دستورالعمل دولت نمود.ازطرف ديگر جرائد نيز براي تشويق مردم به اين امر وارد عمل شدند و با درج اخبار و مقالاتي درصدد تشويق مردم برآمدند.

روزنامه آزادي مورخ12/4/1314درمقاله‎اي تحت عنوان "طلسم‎هاي بدبختي" مي‏نويسد:

"يكي ازهزاران خوان وطلسم‏هاي بدبختي كه در راه سعادت وعظمت ايران بسته وايجاد"

"شده بود موضوع اختلاف شكل و لباس بود … بريك مرد توانا و … فرض بودكه با"

"يك اقدام سريع و نقشه متين اين طلسم عجيب، اين خوان دهشت‏آور را شكسته براي"

"توليدواستحكام روح وحدت ملي هزاران رنگ لباس وكلاه مختلف را از بدن ملت دور"

"و آن را با اتحاد لباس كه نمونه اتحاد افكار است بيارايد!"5

باتوجه به مضمون مطالب فوق درمي‏يابيم كه حتي نگارندگان مقالات در جرائد كه خودرا جزو خردمندان جامعه محسوب مي‏كردند تاچه اندازه سطح فكرشان پائين است كه اتحادفكر را مستلزم اتحاد لباس مي‏دانندوقائل به اين هستندكه اگرلباس‎ها يكي شد اتحادو‏وحدت ملي درجامعه حاكم مي‎شود!! و عدم اتحاد شكل لباس را موجب بدبختي جامعه مي‎دانند!

باز روزنامه آزادي مورخ17/4/1314درمقاله‎اي تحت عنوان"فوائدكلاه جديد"مي‎نويسد:

"1-ازجهت صحي مفيداست كلاه‏هاي سابق مردم راهميشه درمعرض كسالت ومرض قرار"

"داده بودندولي بااين‏كلاه تمام اطراف سروگردن مصون ازبرف،باران،تابش آفتاب مي‏باشد"

"2- اين كلاه از لوازمي است كه رعايت آنها در زندگي مؤثر است كه عبارتند از: "

"1- نظافت،كه هركس اين كلاه را برسربگذارد،بايد يقه پيراهن - كت وباقي لباس‎هايش"

"تميزباشد،2- هفته‏اي يك مرتبه حمام برود،3- روزي يك مرتبه باصابون دستش بشويد "

"3- منافات اين كلاه با ريش !"

كه قضاوت در مورد مقاله سراسر مضحك را به عهده خوانندگان مي‏گذاريم.

بعداز آنكه كلاه پهلوي از دورخارج شد وجناب كلاه شاپو يا به عبارت ديگري كلاه دوره‎‏اي قدم به عرصه وجود نهاد مردم براثر تهديد و اجباري كه ازسوي دولت اعمال مي‏شد به سوي اين كلاه روي آوردند.و در ستايش اين كلاه جشن‎ها و مجالس متعددي ازسوي ادارات اصناف - واقشار مختلف مردم،بالاجبار تشكيل مي‎شد كه مدعوين علاوه براينكه الزام به حضور درجشن را داشتند و در غيراين صورت مورد بازخواست قرار مي‏گرفتند الزام داشتندكه حتماً با كلاه شاپو درجشن ويا محفل شب‏نشيني حاضر شوند به حدي اين هجوم گسترده مي‎شودكه درسطح استان كمبودكلاه به نحو چشمگيري مشهود مي‎شود.عمال دولت براي اينكه جلوي بهانه‎هاي مردم رابراي احتراز ازبه سرنكردن اين كلاه بگيرندو درصدد رفع اين نتيجه برآيندتصميماتي اتخاذكردند،روزنامه آزادي مورخ4/4/1314 مي‎نويسد:

"هنوزكلاه تمام لبه ازخارج وارد مشهد نشده و چندنفر كلاه‎مال شبانه‎روز مشغول تهيه"

"كلاه‎هاي تمام لبه مي‎باشند و از آنها اعضاي ادارات و مردم با قيمت خوب خريداري "

"مي‏نمايند،سه روزقبل ايالت كبري يكي ازآنهارا احضارومورد تشويق واشفاق قرارداده‎اند"

اعضاي ادارات يكي پس ازديگري مشغول تبديل كلاه سابق خود به كلاه تمام لبه مي‎شوند. عده‎اي ازتجار وكسبه سرشناس نيز براي اينكه ازقافله عقب نمانند خودرا به اين قافله مي‎رسانند وكلاه خودرا تغيير مي‌دهند وطبق آنچه كه از اخبار بدست مي‎آيد اولين اداره‎اي كه درمشهد دست به اقدام تغيير كلاه زد،اداره پست مشهد بود وبا عوض كردن كلاه توسط "عطائي" رئيس پست وتلگراف اعضاي آن اداره نيز دست به كار تعويض كلاه شدند و ادارات ديگر نيز يكي پس از ديگري دست‎به‎كارشدند.درشهرها نيز اقداماتي براي پيشرفت تغييركلاه پهلوي به شاپو (تمام لبه) صورت مي‎گيرد كه حكام ولايات براي رساندن عرض ارادت خود خبرهاي پي‎درپي جشن‎هاي منعقده درستايش كلاه بين‎المللي تمام لبه رابه مركز استان مخابره مي‎نمايند تا سرسپردگي خودرا اعلام دارند.اصناف و اقشار مختلف نيز تحت فشار قرار مي‎گيرند وبالاجبار دست‎به‎كارمي‎شوند و البته خيلي ازمتدينين ومؤمنين به اسلام وعلما وروحانيون كه مي‎دانستند زيرباركلاه بين‎المللي تمام لبه رفتن مساوي است با پذيرفتن طرح‏هاي ديگر رضاخان، زيربار نرفتند ومقاومت به خرج دادند و روحانيت هم درصدد بيدارگري مردم برمي‎آيند.

مقدمات واقعه گوهرشاد و حركت آية ا… قمي ره

روحانيت بيدار‎‏دل كه ازسال1305 الي 1304 شمسي درمعرض شديدترين حملات رواني و يورش‎هاي تبليغاتي قرارداشت و همان‎گونه كه قبلاً اشاره شد،رضاخان براي رسيدن سريعتر به هدف خود لازم مي‎دانست كه بايد روحانيت را ازهم بپاشدو اين سدمقاوم را ازسرراه خودبردارد و برهمين اساس بودكه از روحانيت آغاز مي‎كندو استفاده ازعمامه را مستلزم داشتن تصديق دولتي اعلام مي‎كندوهمزمان شايعاتي درميان مردم رواج پيدامي‎كندكه حالت رواني داشته وبه زعم خودشان مي‎توانستندبه روحانيت ضربه واردكنندمثل" آخوندها را مي‌خواهندبريزندتوي دريا" "آخوندهارا اعدام مي‎كنند" و ازاين قبيل شايعات رواج پيداكرده بود.

روحانيت بيداروآگاه قضيه را تا عمق آن مي‎نگرد و دست‎به‎كار مي‎شوند و به طور مخفي جلساتي رابرگزارمي‏كنند وكم‎كم منزل آية ا… حاج آقا حسين قمي ره محل تجمع و جلسات مردم مي‎شود و بعداز رفتن حاج آقا حسين قمي ره كه تفصيلش رابيان خواهيم داشت منزل آية ا… سيد يونس اردبيلي محل ديدار و پايگاه مقاومت روحانيت متعهد و آگاه مي‎گردد.

آية ا… سيد عبدا… شيرازي (ره) در خاطرات خود مي‎گويد:

"بعداز واقعه شيرازكه درحدود 30يا 40 نفر دختروزن با سر برهنه عمليات ورزشي و "

"رقص انجام دادند و موجب اعتراض علما و مردم شيراز شد،من عازم مشهد شدم در "

"مسيرم به قم رفتم و با آية ا… سيد عبدالكريم حائري يزدي ملاقات نمودم و قضاياي"

"شيراز را تفصيلاً خدمت ايشان عرض كردم و سپس راهي مشهد شدم و در مشهد"

"درجلساتي كه درمنزل حاج شيخ اكبر نهاوندي برقرار بود حضور پيدا كردم.دريكي از"

"جلسات به حاج آقا حسين قمي ره گفتم:اين شخص (شاه) گوشش ازتلگراف پراست"

"اگر اثري داشته باشد شما حركت بكنيد برويد به تهران وبه اين شخص بگوئيد كه من "

"همان كسي هستم كه هروقت شما به مشهد مي‎آمديد و استاندار از من دعوت مي‎كرد "

"من حاضربه ملاقات با شما نبودم ولي حالا باپاي خودم آمده‎ام به تهران كه شما دست "

"ازاين كار (بي‎حجابي) برداريد،آية ا… قمي ره اين حرف راقبول نمودند وبه اتفاق "

"دو آقازاده خود (حاج سيدمهدي وحاج آقاسميع) به تهران عزيمت نمودند. "

آية ا… شيرازي ره اضافه مي‎نمايند:

"كه طي نامه‎اي براي هماهنگي با روحانيت سايربلاد،نامه‎اي به حاج شيخ يحيي شيرازي "

"بهشيرازونامه‎اي به آقاي افشاري به اصفهان،جريان حركت آية ا…قمي ره را به "

"تهران اطلاع دادم."

در رابطه باحركت آية ا… قمي ره شيخ محمد تقي بهلول مي‎گويد:

"به دستور شاه تعدادي دختر را براي تعليمات نظامي برده بودند ، وقتي اين خبر به "

"آية ا… قمي ره رسيد ايشان تلفن زدند به شاه و اعتراض كردند.شاه درجواب گفت"

"اين كذب است شما مي‎توانيد بيائيد تهران و خودتان مطمئن شويد،ايشان نيز به تهران "

"عزيمت كردند ولي درتهران تحت مراقبت قرار گرفتند."

درهرصورت يا طبق گفته آية ا…شيرازي وياطبق گفته بهلول،آية ا… حاج آقا حسين قمي ره راهي تهران شدند و درحضرت عبدالعظيم باغ "سراج الملك" تحت مراقبت قرارگرفتند.

به محض اينكه خبر توقيف آية ا قمي ره به مشهد رسيد علماي مشهد در منزل آية ا… اردبيلي ره جمع مي‎شوند وتصميم مي‏گيرندكه با ارسال تلگرافي براي شاه وي را از ادامه بازداشت آية ا… قمي ره ودستگيري وعاظ منع نمايند.تلگراف با امضاي هشت تن از علماي مسئول و متعهد به تهران ارسال مي‎شود و تصميم گرفته مي‎شودكه وعاظ و خطبا درمسجد گوهرشاد به بيدارگري مردم بپردازند6 .

درهمين حال رضاخان برسخت‎گيري خود برعليه روحانيت افزايش مي‎دهدوطي دستوري اعلام مي‎دارد،بايد وعاظ مشهور و معروف دستگير شوندكه نام تعدادي و ازجمله همان هشت نفركه تلگراف را امضاء كرده‎اند جزو كساني قرار مي‌گيرند كه بايد دستگير شوندكه اهانت به مقام مقدس روحانيت به حد اعلاي خود مي‎رسد.

حسين فردوست در خاطرات خود مي‎گويد:

"يكي ازاقدامات رضاخان منع لباس روحانيت بودوبساط لباس متحدالشكل وكلاه پهلوي"

"ازميان روحانيون عده معدودومعيني جوازلباس داشتندوبقيه اگر باعباوعمامه به خيابان "

"مي‎رفتند عمامه را از سرشان برمي‎داشتند و به گردنشان مي‎انداختند و توهين مي‎كردند"

فردوست مي‎افزايد:

"در آن زمان خانه ما در خاني‎آباد بود و در همسايه‏گيماندو معمم زندگي مي‎كردند"

"يكي شيخ و ديگري سيد،آنها چون با خانواده ما رفت‎وآمد داشتند بين حياطمان يك "

"دريچه بازكرده بودند.برايم تعريف كردندكه روزي اشتباه كرده بودوبه كوچه رفته بود"

"ناگهان يك پاسبان سرمي‎رسد وعمامه‎اش رابرمي‎دارد وبه گردنش مي‎اندازد و اورا"

"كشان‏كشان تا در خانه مي‏آورد ! "

عين همين توهينات درمشهد- قم وشهرهاي ديگر باشدت عمل زيادتري انجام مي‎شد وتمام اين اعمال ناشايست دست‎به‎دست هم مي‎داد وبيدارشدن روحانيت را براي قيامي مي‎طلبيد.

شخصيت آية ا… حاج آقا حسين قمي ره

مرحوم آية ا…حاج آقاحسين قمي ره(طباطبائي)درسال1282ه.ق درشهر مذهبي قم در بيت مرحوم حاج سيدمحمود قمي ره ديده به جهان گشود وپس ازطي دوران كودكي ومدارج علمي راهي نجف اشرف گرديد و درحوزه درسي ميرزاي شيرازي (رهبر نهضت تنباكو) حاضر شد وپس از دوسال راهي تهران گرديد ولكن درسال 1311 ه.ق مجدداً راهي نجف اشرف شد وازمحضر اساتيد بزرگواري چون: ميرزا حبيب ا… رشتي - حاج ملاعلي نهاوندي - آخوند خراساني و سيد محمدكاظم يزدي استفاده نمود وبه مراتب بالاي علمي و اخلاقي و فقهي دست يافت ومدت 10سال در سامراء ملازم درس مرحوم آية ا… ميرزا محمدتقي شيرازي گرديد.آية ا… قمي ره درپي درخواست اهالي مشهد درسال 1331 ه.ق راهي مشهد شد و در جوار مرقدمنور حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام به وظيفه تدريس - اقامه - جماعت افتاء - زعامت حوزه علميه خراسان و رهبري مردم مشغول شد.7

درحدودسال‎هاي 14-1312كه رضاخان پهلوي برسركوب مخالفان خويش موفق شده بود به هرشهري كه واردمي‎شد مورد استقبال رسمي قرارمي‎گرفت،درهمان موقع رضاخان ازسفري جنگي عليه يكي ازمخالفان محلي برمي‏گشت وقصدداشت سرراه به مشهدنيزبيايد "اسدي"نايب التوليه آستان‎قدس‏رضوي به اتفاق چندنفرازمسئولان كشوري وانتظامي به حضور آية ا… قمي ره رسيدند و اصراركردندكه درمشهد هم لازم است براي رضاخان چراغاني بشود وطاق نصرت ببندند و ازشاه رسماً استقبال به عمل آيد. آنان مصرانه خواستندكه مرحوم آية ا… قمي ره عدم مخالفت خودرا اعلام نمايد.آقا درلحظات اول كه ازتاريخ ورودرضاخان به مشهد اطلاع نداشتند چندان مخالفت قاطعي ننمودند - زيرا مستمسكي دردست نبود - آنها رفتند همان شب با روشن شدن تاريخ ورود رضاخان به مشهد اين قضيه براي آقا واضح شدكه دقيقاً مصادف با سالروز شهادت مسلم بن عقيل مي‎باشد.مرحوم قمي ره شبانه به اسدي و ديگران اعلام نمودندكه نبايد چنين روزي جشني گرفته شود ويا چراغاني بشود…اين قضيه براي رضاخان بسيارگران آمد و عصباني شد.

وقتي آية ا… قمي ره خبر جشن شيراز و بي‎‎حجابي زن‎ها درآن جشن را مي‎شنوند سخنراني مي‎نمايند وگريه مي‎كند ومي‎فرمايند "اسلام فدائي مي‎خواهد و من حاضرم فدا بشوم" و به شاه پيام مي‎دهدكه بايد جلوي كشف حجاب گرفته شود.روزبعد اطراف منزل ايشان تحت محاصره نظامي قرار مي‎گيرد و از رفت‎وآمد افراد به منزل ايشان به طور محسوسي ممانعت به عمل مي‎آيد ولي بااين حال آقا درسشان را تعطيل نمي‎نمايند و در سردرس مي‎فرمايند "اگر ده‎هزار نفركه يكي ازآنها من باشم كشته شود جايز است!!"اين گفتار درمشهد و اطراف پخش مي‎شود،اطراف بيت آية ا… قمي ره محاصره شد و اسامي اشخاصي كه به بيت آن مرحوم رفت‎وآمد مي‎كردند يادداشت مي‎شد.آية ا… قمي در 28ربيع الاول 1354 ه.ق طي تلگرافي به شاه اطلاع مي‏دهدكه براي مذاكره با شاه عازم تهران است و شب 29ربيع الاول به اتفاق دو آقازاده خودشان راهي تهران مي‎شوند و بعداز رسيدن به تهران درتهران تحت نظر قرار مي‏گيرند و بعداز غائله گوهرشاد به عتبات تبعيد مي‎شوند.8

معرفي شيخ محمد تقي بهلول

قضاوت درمورد شخصيت بهلول به لحاظ ابهاماتي كه بعداً ذكر خواهد شد امري است مشكل براي همين منظور،شخصيت وي را از دوناحيه به بررسي مي‎نشينيم:

1-شناخت بهلول از زبان خودش

2-شناخت بهلول از زبان ديگران:

-كساني كه بهلول را تائيد مي‎نمايند

-كساني كه برعليه بهلول حرف مي‎زنند و اورا عامل مي‎دانند

بهلول از زبان خودش

خلاصه‎اي از زندگي‎نامه بهلول

وي درسن 22 سالگي به مقابله با پهلوي پرداخته است و درسن 27 سالگي در واقعه گوهرشاد حضور داشته پس از واقعه گوهرشاد به افغانستان فرار نموده و مدت 31 سال در افغانستان در زندان به‎سر برد،و بعداً به مصر ميرود و مدت يك سال ونيم در راديو و تلويزيون مصر مشغول به كار مي‎شود بعداً به عراق مي‎رود و ازآنجا به ايران باز مي‎گردد.

آغاز مبارزات :

بعداز صدور اعلاميه رضاخان مبني براينكه كسي حق امربه‏معروف و نهي‎ازمنكر را ندارد و اگركسي امربه‏معروف و نهي‏ازمنكر نمايد تحت تعقيب و مجازات خواهد شد.ملت ايران دست به اعتصابات وراهپيمائي‎هايي برعليه صدور اين اعلاميه زدند وشعارهائي مي‏دادندهمانند:

ما  شاه  بابي  نمي‎خواهيم                         شاه  وهابي  نمي‎خواهيم

ما نون و ارزاق نمي‎خواهيم                        پليس و قزاق نمي‎خواهيم

علما نيز همگام بامردم اعتراضات شديد خودرا برعليه اين تصميم شاه ابراز داشتندكه همزمان بااين جريان دو جريان ديگر درايران رخ دادكه عبارت بودند از: 1- شهادت حاج آقا نورا… اصفهاني،2- حبس حاج شيخ محمدتقي بافقي كه اين جريانات موجب دشمني من (بهلول) برعليه شاه گرديد و ازهمان كنايه‌گوئيها و لغزگوئيهاي من برعليه شاه آغاز شد اما به‏گونه‎اي صحبت مي‎كردم كه عمال حكومت نتوانند مستمسكي براي بازداشت من داشته باشند.

اما مبارزات آشكار من ازسال 1306 يعني زماني كه امان ا… خان پادشاه افغانستان بنابه دعوت رضاشاه با همسرش قرارشد باحالت كشف حجاب به ايران بيايد و از 11 شهر ايران به صورت رسمي بازديد به عمل بياورد و در هرشهر هنگام استقبال ازوي و همسرش جشن‎هائي ازطرف رؤساي ادارات و حكام ولايات برگزار شود.

شهرهائي كه قرار بود امان ا… خان و همسرش ازآنها بازديد به عمل آورد عبارت بودند از: زنجان- تبريز - قزوين - تهران - سمنان - دامغان - شاهرود - سبزوار - نيشابور - مشهد - تربت، و ازهمان‏جا راهي افغانستان شود.و غرض ازاين سفر اين بودكه زن‎هاي ايران متوجه وضع همسر امان ا… خان شوند و از او الگو بگيرند.

شبي كه قرار بود امان ا… خان وارد سبزوار شود مصادف بود با شب اول محرم،من (بهلول) خيلي ناراحت شدم ازاينكه قرار است امشب در باغ ملي عمل خلاف شرعي صورت بگيرد. ابتدا به منزل چندتن از ائمه جماعات رفتم تا نظر آنان را با خودم موافق نمايم تا از برگزاري اين جشن جلوگيري شود،ولي متأسفانه آنان با من همراه نشدند.لذا خودم تصميم گرفتم به باغ ملي بروم،طرف عصر بودكه براي اولين مرتبه به باغ ملي سبزوار رفتم.برخي از مردم كه مرا مي‏شناختند باديدن من بهتشان زده بودكه بهلول در باغ ملي چه مي كند و مي‏آمدند و علت حضورم در باغ ملي را جويا مي‏شدند، من هم علت آمدنم را براي آنها بيان مي‏كردم و به آنها مي‏گفتم كه بايد ازاين جشن جلوگيري شود. كم‏كم عده زيادي متوجه من شدند و دور من راگرفتند و نزديك به 400 تا 500 نفر جمع شدندكه همه با نظرمن موافق بودند.من دو نفر را نزد شهردار فرستادم كه به باغ ملي بيايد،براي اينكه ما با او كار داريم، شهردار قبل از آمدن به باغ ملي با شهرباني هماهنگي كرده بود.وقتي آمد از ما سئوال كرد علت اجتماع شما چيست؟ من جواب دادم ما مي‏خواهيم،اين بساط امشب برچيده شود! شهردار پاسخ داد: امكان ندارد،چون امر اعليحضرت است كه درهمين موقع دو نفر مأمور آمدند به باغ و مي‏خواستند به ما نزديك شوندكه يك مأمور ديگر آمد و چيزي به آنها گفت و آنها برگشتند ما به شهردار 15 دقيقه مهلت داديم و براي فريضه مغرب و عشاء به مسجد رفتيم و موقعي كه از مسجد برگشتيم جمعيت انبوهي كه خبر را شنيده بودند با ما همراه شدند (خود بهلول مي‏گويد 4 تا 5 هزارنفر) موقعي كه ما مجدداً به باغ ملي آمديم،ديديم كه بساط جشن را جمع كرده‏اند و اين اولين مبارزه علني من بارژيم پهلوي بود.

بعداز اين ماجرا احساس كردم كه سبزوار براي من ناامن شده است.لذا تصميم به خروج از سبزوار گرفتم و چون وسائط نقليه فقط افرادي را مي‎بردندكه جواز سفر داشته باشند و گرفتن جوازسفر هم نياز به ضامن داشت كه در شهرباني ضمانت مسافر را بكنند و كسي هم ضامن نمي‏شد لذا تصميم گرفتم پياده به قم بروم و درمدت يك ماه ونيم به قم رفتم.

ملاقات با شيخ محمد تقي بافقي

بهلول مي‏گويد: دراين بين با شيخ محمدتقي بافقي در حضرت عبدالعظيم ملاقاتي داشتم كه ايشان جرياني ازنحوه دستگيري خودشان و برخورد شنيع رضاشاه نقل نمودكه لازم به ذكر است.مرحوم بافقي فرمودند:وقتي رضاخان شبانه مرا از حرم معصومه (س) دستگير كرد و به تهران آورد از من سئوال كرد.

شاه: آخوند چرا به زن من حمله كردي؟ ( مرحوم بافقي مانع حضور همسر شاه بدون حجاب در حرم حضرت معصومه (س) شده بود )

شيخ: چون زن شما بي‏حجاب بود

شاه: مگر بي‏حجابي بد است؟

شيخ: بي‏حجابي مقدمه زنا است

شاه: مگر زنا بد است؟

شيخ: هركسي كه مسلمان است مي‏داند كه بد است

شاه:پس تو براي جلوگيري از زنا به زن من حمله كردي من مي‏خواهم زنا رابهتونشان دهم!!

شيخ فرمود: آنگاه شاه مرا در حضور خود نگه داشت و دستور داد چند زن فاحشه و چند سرباز آمدند و درمقابل من و شاه عمل شنيع زنا را انجام دادند؟! و شاه گفت اين است زنا؟!

مبارزات در قم

بهلول در ادامه خاطرات خود مي‏افزايد :

مدتي كه من در قم بودم درآنجا نيز به مبارزات خودم برعليه شاه ادامه دادم و ازجمله مبارزات مهم من در قم جريان خراب كردن قبرستان قم توسط شاه بودكه به دستور شاه درآنجا باغ ملي احداث كردندكه خود جريان مفصلي دارد و شاه توانست با نيرنگي كه زد قبرستان را خراب كند و باغ ملي بسازد.

نيرنگ شاه :

رضاشاه بنا داشت قبرستان قم را خراب كند و باغ ملي درآنجا احداث كند.ولي مي‏دانست كه مردم و علماي قم اعتراض خواهند نمود.لذا براي جلوگيري از اعتراض مردم متوسل به خدعه شد.به فرماندار قم دستور داد هرشب مقداري از قبرستان را خراب كند به‏گونه‏اي كه مردم متوجه خراب شدن قبرستان نشوند يعني ازبرداشتن يك خشت ازيك قبر آغازكند و تا يك قبر بعد 10 قبر بعد 100 قبر بعدهم همه قبرستان را خراب كرد فرماندار نيز هرشب مي‏رفت و مقداري از قبرستان را خراب مي‏كرد و جريان امر را به شاه گزارش مي‏كرد ولكن مردم متوجه خراب شدن تدريجي قبرستان نشدند و موقعي متوجه شدندكه كارازكار گذشته بود.شاه دستور داد دو نقشه در زمين قبرستان پياده شود يك نقشه فاحشه‏خانه و نقشه ديگر براي شراب فروشي و بين مردم نيز اين خبر شايع شود مهندسين آمدند و نقشه را روي زمين پياده كردند و منتظر دستورات بعدي شدند،شاه تصميم گرفت به اهواز برود در مسيرش وارد قم شد،مردم و علما به عنوان اعتراض به شاه گفتند قبرستان ما را خراب كرده‏اند شاه گفت مي‏خواستيد نگذاريد ولي حالا كارازكار گذشته است،مردم گفتند مي‏خواهند فاحشه‏خانه و شراب فروشي درست كنند.شاه گفت بيخود مي‏كنند،من دستور مي‎دهم يك باغ ملي درست كنند و دستور داد همان روز باغ كوچكي احداث كردند و دورش را حصاركشيدند و شاه رفت.بهلول مي‏گويد:من شبانه با تعداد 30 تا 40 نفر آمدم و اين باغ را خراب كردم و ازآن به بعد دربرخي محافل كه فرصت بدست مي‏آوردم به مردم مي‏گفتم كه شاه به شما حقه زد او از اول مي‏خواست باغ ملي احداث كند طرح شراب‏خانه و فاحشه‏خانه براي اين بودكه شما را راضي كند به احداث باغ ملي.

در قم نيز تحت تعقيب قرارگرفتم ولكن من در هرفرصتي به منبر مي‏رفتم و حرفم را به مردم مي‏گفتم ومخفي مي‏شدم.بالاخره مجدداً راهي سبزوارگشتم بعدبه واسطه عهدي كه داشتم مادرم را بدون گذرنامه پياده به كربلا بردم و درنجف با آية ا… حاج سيد ابوالحسن اصفهاني ملاقات كردم،چون من مقلد ايشان بودم ايشان به من فرمودند بر توكه اين راه را رفته‏اي دنبال اجتهاد رفتن حرام است و مبارزه بر تو فرض است اما مواظب باش موجب كشته شدن و يا آذارواذيت آنان توسط مأمورين نشوي.

بعداز بازگشت به ايران هميشه درحال سفر بودم و از شهري به شهر ديگر مي‏رفتم و به اكثر جاهاي ايران به غيراز چند شهر مسافرت كردم.

اطلاع از دستگيري آية ا… حاج آقا حسين قمي ره

بعداز اطلاع ازسفر آية ا…قمي ره وبازداشت ايشان درتهران ازگنابادراهي مشهد شدم.دراين بين متوجه شدم كه ازمركز دستوري رسيده كه تعدادي از وعاظ و علماي مشهور را دستگير وبه تهران بفرستند.كه نزديك به15نفر نامشان ذكرشده بود ازجمله:1- شيخ غلامرضا طبسي (پدر حجة الاسلام عباس واعظ طبسي نماينده ولي فقيه و توليت آستان قدس رضوي) ،2- حاج شيخ عباس قمي،3- حاج شيخ علي اكبر نهاوندي واعظ بزرگ،4- حاج شيخ مهدي واعظ سبزواري،5- مرحوم محقق،6- مرحوم مدقق،7- بهلول و … و من در قائن ازاين خبر مطلع شدم و تصميم به عزيمت به تهران را گرفتم ولكن گفتم ابتدا سري به مشهد بزنم بعداً عازم تهران شوم.

به محض ورود به مشهد به منزل آية ا… قمي ره رفتم و همسر ايشان اخباري راكه شنيده بودم تائيد نمود.من كه مي‏دانستم تحت نظر هستم و شهرباني دنبال من مي‏گردد،بهترين مأمن را براي حفظ خودم حرم حضرت رضا عليه السلام ديدم و چون روز پنجشنبه بود (يعني سه روز قبل ازكشتار) گفتم امشب جمعه است بروم حرم (خود بهلول مي‏گويد روز پنجشنبه وارد مشهد شد - برخي مي‏گويند روز سه‏شنبه وارد شد و برخي مي‏گويند چهارشنبه بوده است) و از حرم خارج نشوم تا بازداشت نشوم.اما برخلاف تصور من مأمورين مرا در حرم شناسايي و دستگيركردند و به من گفتند با ما به شهرباني بيا آنها مرا باخود مي‏بردند كه مردم فهميدند و مانع بردن من شدند.دراين بين خدام حرم وساطت كردند و مرا به كشيك‏خانه حرم بردند و من داخل اتاق جلوي شيشه در نشستم كه در معرض ديد مردم باشم و مردم لحظه به لحظه زيادتر مي‏شدند.

احتشام رضوي

بهلول مي‏افزايد: من قبلاً احتشام رضوي را نديده بودم و نمي‏شناختم،موقعي كه دركشيك‏خانه حرم تحت نظر بودم ديدم شخصي به زور وارد اتاق شدكه مأمورين مانع ورودش بودند و گفت كل اين حرم تحت امر و اختيار من است شما مانع من مي‏شويد.او درحالي كه كت وشلوار به تن وكلاه دوره‏اي به سر داشت رو به من كرد وگفت شما را براي چه بازداشت كرده‏اند؟من گفتم نمي‏دانم چون خيال كردم او ازمأمورين حكومت است. بعد احتشام گفت كاربه جايي رسيده كه شماها را هم بازداشت مي‏كنند.من احساس كردم او طرفدار روحانيت است گفتم: آقا من كه كسي نيستم حاج آقا حسين قمي ره و … را بازداشت كرده‏اند،يك مرتبه بيرون رفت و رو به مردم كرد وگفت: اي مردم چرا استاده‏ايد؟ مگر غيرت نداريد؟ و… بعد كلاه خودرا به زمين زد وگفت مرگ برپهلوي – مرگ بركلاه پهلوي و… مردم ريختند و مرا به دوش گرفتند و به سوي مسجد بردند،كه ماجرايگوهرشاد از اينجا شروع شد.

اگر من مي‏دانستم مي‏خواهد چنين كاري بشود مانع مي‏شدم!!

بهلول مي‏گويد: اگر من مي‏دانستم احتشام مي‏خواهد مردم را تهييج كند مانع حركت او مي‏شدم زيراكه من خودرا براي يك قيام سرتاسري آماده مي‏كردم و نظرم اين بودكه اگر بخواهد حركتي صورت بگيرد بايد حركتي همگاني باشد و مردم د رتمام نقاط كشور برعليه شاه قيام كنند.ولذا از مدتها قبل اقدام كرده بودم و به اكثر شهرها و روستاها و بخشهاي ايران مسافرت كرده بودم و مردم را باخود همراه نموده بودم به جز تبريز و مازندران كه مردم آنجاها مرا نمي‏شناختند و آمادگي نداشتند.ولكن وقتي احتشام شروع كرد من ناچاراً وارد جريان شدم وقتي من در روي منبر قرارگرفتم شخصي (رئيس اطلاعات شهرباني به قول بهلول) آمد و گفت: آقاي شيخ صحبت نكني كه ممنوع است درهمان لحظه مردم هجوم آوردند و او را زير ضربات خود به قتل رساندند.من شروع به سخنراني كردم گفتم:

"اي مردم شما زود اقدام كرديد و نبايد به اين نحو اقدام مي‏كرديد،اگر شما بااين جمعيت نزد استاندارمي‏رفتيد ديگرآنها به حرف شماگوش نخواهند داد،پس چاره‏اي جز ادامه اين كار نداريم"

و افزودم "من به رژيم پهلوي اعلام جنگ مي‏كنم و پهلوي را شاه نمي‏دانم.و دراين حال شناسنامه خودم را پاره كردم و انداختم دور،بعد به مردم گفتم آنهائي كه اهل مشهد هستند بروند مايحتاج خانواده خودرا فراهم كنند.فردا اول صبح به مسجد بيايند (اتفاقاً آن شب مصادف با به توپ بستن حرم حضرت رضا عليه السلام بود) و ازاينجا بودكه ماجراي گوهرشاد عملاً آغاز گرديد.

بهلول ( شيخ محمدتقي ) از نظر ديگران

حجة الاسلام دكتر واعظ زاده (رياست فعلي مجمع دارالتقريب بين المذاهب) مي‏گويد: "پدرم مي‏گفت بهلول قبلاً هم درمشهد منبر مي‏رفت،مردم همه به او علاقه داشتند و دورش جمع مي‏شدند.شهرباني فوراً به او اخطار مي‏كرد.ولي اين دفعه شهرباني به او اخطار نكرد و خيلي جدي با او برخورد نكرد.به نظر ايشان خود دولت از اول هدف داشته كه بهلول را وسيله قرار بدهد و كلاً پدرمن به بهلول خوش‏بين نبود و معتقد بودكه او را بهانه قرار داده‏اند تايك كشتاري بشود و از مردم زهرچشم بگيرند"

البته آنچه كه از اسناد و مدارك و مصاحبه‏هاي موجود بدست مي‏آيد،شهرباني دستور دستگيري بهلول راازمركزدريافت كرده بودوطبق همين دستوروي رادرحرم بازداشت مي‏كندكه باهجوم مردم و ممانعت مردم مواجه مي‏شوند و موفق به بردن بهلول مي‏شوند و ازطرف ديگر خود بهلول هم مي‏گويد من قصد آغاز اين قيام را نداشتم.اما اينكه بدون اطلاع بهلول دولت او را آلت دست قرارداده باشد و او مستمسك قراربدهد و يااينكه بهلول ازطرف دولت مأموريت داشته و تمام آن صحنه‏هاي دستگيري ساختگي بوده اينها احتمالاتي است كه داده مي‏شود.

آية ا… سيد عبدا… شيرازي ره مي‏فرمايند:

جلسه اول كه بهلول به منبر رفته بود بدون اجازه علماء بود،كه درخيابان تهران باعث يك درگيري شد و تعدادي كشته و زخمي شدند.

آقاي غنيان (ازحاظرين در وقايع ابتدائي مسجد) مي‏گويد:

اسدي ديد درمشهد كسي نيست كه عرضه داشته باشد اين انقلاب را درست كند (چون پاكروان و همدستانش به شاه قول داده بودندكه كشف حجاب را عملي كنند و اين ضربه‏اي بودكه غيرمستقيم آنها بر پيكره اسدي وارد مي‏كردند و اسدي به اين عمليات پنهاني آنها پي برده بود) خود اسدي زير پرده (به نحوي) كه كسي نفهمد،بهلول را آورد.

درست يادم هست عصر پنجشنبه،شب جمعه بود،يك هيئت به نام هيئت حيدري داشتيم.دم دروازه قوچان كه من نوحه مي‏خواندم وسينه مي‏زديم وآن زمان اين بهترين عمل بود ساعت10شب كه مجلس تمام شديكي ازبچه‏هاگفت:امروزبعدازظهريك شيخي رفته مسجد گوهرشاد،توي شبستان نشسته ويك حرفهائي زده و نمي‏دانم چه بوده؟ معاون مسجد گوهرشاد آمده اورا از منبربكشد پائين مردم نگذاشته‏اندكتك‏كاري شده است و يارانش را گرفته‏اند !

آقاي غنيان مي‏افزايد:اين را(بهلول)خود اسدي آورده بود وكسي نمي‏داند جريان چيست؟

آقاي غنيان درجواب اين سئوال كه اين استنباط شماست كه بهلول را اسدي آورد يا، اسنادي هم داريد؟ مي‏گويد: من مي‏دانم كه كار اسدي است.به اين دليل كه خودش بهلول را برد و ازمرزخارج كرد.مردم درمسجدكشته شدند بهلول سالم فراركرد و اسدي اين كار را به خاطرعرق مذهبي انجام داد،چون اسدي به شاه گفته بوداينجا شهرمذهبي است باشدبراي آخر

آقاي غنيان مي‏افزايد: بعدازآنكه كار را اسدي با همكاري بهلول شروع كرد مردم هم آمادگي پيدا كردند.البته حاج آقا حسين قمي ره قبلاً اين قصد را داشتندكه با بازداشت وي، وقتي اسدي فهميد بقيه آقايان علماء از رضاخان مي‏ترسند رفت و بهلول را آورد.

ايشان مي‏افزايد: ماشين‏هائي كه ازطرف اسدي مأمور بودند درهمان شب واقعه بهلول را بردند به سرحدات افغانستان و از مرز تايباد ردش كردند.

آقاي غنيان مي‏افزايد:

ازجمله سخنان بهلول در روي منبر اين بودكه مي‏گفت:

"نه ما با شاه و نه با هيچكس،مملكتمون و ميهنمون راهم دوست داريم ولي مامسلمانيم،"

"مابي‏حجابي را نمي‏خواهيم.آيه قرآن و آيه حجاب را مي‏خواند و مي‏گفت ما برعليه "

"قرآن كارنمي‏كنيم.حاضر نيستيم زن وبچه وخواهرمان را لخت كنيم.وهمچنين به دولت"

"تذكرمي‏دادكه حاج آقاحسين قمي ره را آزادكند مردم هم گريه مي‏كردند ومي‏گفتند"

"ياعلي - ياصاحب‏الزمان وروضه مي‏خواندندوبه تاريخ اشاره مي‏كردندوبه مجاهدت‎هاي"

"حضرت‏زينب وحضرت‏زهرااشاره مي‏كردندوخواستاراجراي قوانين ديني درايران بودند"

آقاي غلامعلي فخلعي (كفشدار مسجد گوهرشاد) مي‎گويد:

"وقتي ديدم خيلي شلوغ شده(همان‏موقع كه مردم بهلول راروي دوش گرفته بودند) اولي"

"خيال كردم برق‏ها اتصال كرده وآتش‏سوزي شده،جلوآمدم ديدم چندنفر داش قلدر!"

"بهلول را روي دوش گرفته‏اند و مي‏برند به طرف منبر و اين منبر در دارالسياده بود. "

ايشان مي‏افزايد:

"يك شب بهلول درمسجد گوهرشاد منبر رفت ومن موقعي رسيدم كه ياا… كرده بود"

"(دعامي‏كرد)وآقايان علمانيزبودند.بعدكه بلند شدند بروند بهلول كه عمامه برسرداشت"

"و شالش را دورگردنش انداخته بودوگيوه‏هايش زيربغلش بودگفت:آقايان صبركنيد!"

"صبركنيد!حرفي دارم،وگفت حضرت‏زينب(س)وقتي اسيرشددرقضيه كربلاوشام وكوفه"

"حتي كسي نتوانست پشت ناخن اوراببيندزن محترمه‏اي بوده است وكسي چنان "

"جرأتي نداشته است كه به زينب(س)دست درازي كند.بعدهم گفت مطالب مهمي "

"دارم براي گفتن كه فرداشب مي‏گويم آقايان همه همديگررابيابندوخبركنندوبه نظرم"

"اين شب چهارشنبه بود"9

اين گفتار باحرف بهلول كه مي‏گويد در پنجشنبه به مشهد آمدم منافات دارد و سازگار نيست ويكي ازموارد ترديد درمورد بهلول همين است كه بايد درمحل خودش بررسي شود.خانم سكينه نواب رضوي (خواهر نواب احتشام رضوي) مي‏گويد:

"بهلول آمده بود براي اينكه دست نشانده خارجي‏ها بود و به اوگفته بودند كه بيايد "

"و شلوغ كند "10

آقاي شيخ غلامحسين مصباح الهدي مي‏گويد: آنقدركه من اطلاع دارم بهلول مردي است بسيار ديندار ومؤمن ومتعهدبه احكام شرع.اسدي براي اينكه به رضاخان بفهماندكه سخن او درست است بابهلول تماس مي‏گيرد،مي‏گويدپاكروان مي‏خواهدچنين‏كاري‏بكند(كشف حجاب) و برتوكه يك مسلمان هستي شايسته است كه ساكت ننشيني وبالاخره بااين حرفها اورا واداركردكه به سخنراني بپردازد وگرنه بهلول آدمي نبودكه دانسته دست به چنين‏كاري بزند.11

دراينكه آن شخصي كه آمد بهلول را ازسخنراني منع كرد چه كسي بود؟

بهلول مي‏گويد: رئيس اطلاعات شهرباني بوده است كه مردم او را كشتند

آقاي غنيان مي‏گويد: معاون مسجد گوهرشاد بوده – مردم او را كتك زدند

آقاي فخلعي مي‏گويد: شخصي به نام مولوي بودكه مردم زير دست وپا گرفتند و كتك زدند ودر جايگاه پنهان كردند.

بعدازبازگشت رضاخان از سفر تركيه وتصميم به اتحاد شكل لباسها به صورت جدي وبرگزاري جشن‏هاي پراكنده درايران وحضور زنان بدون حجاب درآن مجالس مردم مشهد نيز به رهبري علماي مشهد همچون آية ا… حاج آقا حسين قمي ره و آية ا… سيديونس اردبيلي لب به اعتراض مي‏گشايندوبا ارسال تلگرافاتي شاه را ازاين عمل خلاف شرع بازمي‏دارندكه اين تلگرافات مؤثر واقع نمي‏شود.علما چاره را دراين مي‏بينند كه آية ا… قمي ره راهي تهران شود تا شخصاً با شاه ملاقات نمايد وعلماي ديگر نيز درغياب معظم له مشغول تبليغ و بيدارگري مردم مي‏شوندكه محافل دراين خصوص تشكيل مي‏شود و وعاظ وخطبا وعلما به آگاهي دادن مردم وتبيين موقعيت و اهداف شاه مي‏پردازند و ازجمله مراكز اجتماع مردم مسجد گوهرشاد مي‏باشدكه البته قصد شورش ويا اقدامي كه منجربه درگيري شود را ندارند. ولكن بعداز شايع شدن تحت نظر قرارگرفتن آية ا… قمي ره درتهران،احساسات مردم برانگيخته مي‏شود ودنبال فرصت مي‏گردند تااينكه خشم وكينه خودرا نسبت به اعمال مخالف با شرع مقدس اسلام رضاخاني ابلاغ نمايند تااينكه بهلول درحرم مطهر بازداشت مي‏شود و مردم كه دنبال فرصت مناسب بودند زمينه را مساعدمي‏بينندوبابهانه قراردادن بهلول دست‏به‏كار مي‏شوندوحركتي خودجوش ازميان مردم آغازمي‏شودومنجربه واقعه‏دلخراش‏گوهرشاد مي‏گردد.

آغاز واقعه گوهرشاد :

مردم با هجومي كه به عمل مي‏آورند بهلول را آزاد نموده وروي دوش خودقرارمي‏دهند و ياا… و ياعلي و ياحسين و ياصاحب الزمان گويان اورابه مسجدمي‏برند ولكن بعدبه علت ازدحام جمعيت به مسجد وكمبودجا به داخل صحن حرم مطهر تغيير مكان مي‏دهند،همان شب دولتيان تلگرامي براي شاه ابلاغ نموده وجريان امر رابه شاه گزارش مي‏كنند طبق گفته بهلول، پاسخ مي‏آيد :

بهلول كيست ؟ مسجد چيست ؟ آتشبار !!

بعدازاينكه شاه دستور خودرا مبني برختم اين غائله اعلام مي‏دارد صبح روزجمعه تمام اطراف حرم حضرت رضا به محاصره نيروهاي نظامي تابن دندان مسلح درمي‏آيد تاازورود افرادي كه از روستاهاي اطراف حركت كرده‏اند به حرم مطهر جلوگيري نمايند.اما شيفتگان مكتب اسلام سرازپا ناشناخته به سوي حرم سرازير مي‏شوند بين مردم و سربازهائي كه مانع عبور مردم بودند درگيري رخ مي‏دهد (20/4/1314 ش) درشكه‏چي‏ها گاري‏هاي خودرا مملو ازسنگمي‏كنند وبه ياري مردم مي‏شتابند.درگيري خونيني آغاز مي‏شود وتعدادي ازمردم وقواي نظامي نقش برزمين مي‏شوند سربازها تاب مقاومت برنمي‏آورند لذا عرصه را برخود تنگ ديده عقب نشينيمي‏نمايند وبه پادگان خود مراجعت مي‏كنند.

تعدادكشتار اولين برخورد بنابرآنچه كه بهلول مي‏گويد:دراولين برخورد22كشته داشتيم كه 8نفرنظامي بودند و بقيه از مردم بودن و67 زخمي.

كتاب قيام گوهرشاد مي‏نويسد: حدود يكصد نفر از مردم كشته و زخمي شدند.

آقاي مجتهدي(داماد مرحوم آقازاده)مي‏گويد: دراولين برخوردي كه بين مأمورين و مردم دراطراف حرم پائين خيابان رخ داده بود،يك نفركشته شده بود.

آقاي غنيان مي‏گويد: در درگيري روزجمعه 7 يا 8 نفر كشته شدند.

خبراين درگيري به زودي درمشهد و روستاهاي اطراف منتشر مي‏شود،مردم دسته‏دسته با انواع و اقسام سلاح‏ها(اسلحه - شمشير - چهارشاخ - چاقو - چماق - چوب - بيل و…) به سوي مشهد روانه مي‏شوند.

مأمورين با شنيدن اين خبر وحشت‏زده مي‏شوند.فوراً تلگرامي به تهران مخابره مي‏كنندكه جواب مي‏آيد به هرقيمتي شده مسجد را بازپس بگيريد وطبق يك نقل شاه جواب مي‏دهد مردم را بيرون كنيد ومسجدراخراب نمائيد ومن مسجد مي‏سازم از اولي بهتر !

بعداز عقب‏نشيني سربازها جمعيت مسجد لحظه‏به‏لحظه روبه افزايش رفت.مردم در دسته‏هاي گوناگون به منازل علما و ائمه جماعات وخطبا مي‏رفتندوآنها رابه مسجد مي‏آوردند.آنها نيز درطول مدت ماجرا به تناوب منبر مي‏رفتند وموقعيت رابراي مردم تشريح مي‏كردند.

امااينكه برخي مي‏گويند بهلول24ساعته روي منبر بوده اين حرفي است به دورازعقل و منطق و حتي خودبهلول نيز اين نقل راتكذيب مي‏نمايد ومي‏گويد چگونه ممكن بوده كه من 24ساعت روي منبر باشم و يك‏ريز سخنراني كنم.

بهترين فرصت براي نيروي مردم پيش آمده ومي‏توانند بايك يورش برق‏آسا لشكر شكست خورده پهلوي را قلع وقمع كنند و اگرچنين كاري صورت مي‏گرفت پيروزي قواي مردم تقريباً تضمين شده بود امااينكه چه چيز باعث شد اين حمله صورت نگيرد بهلول دراين زمينه مي‏گويد:كه البته ديگران نيز تاييد مي‏كنند.اتفاقي غيرمنتظره رخ داد وآن اينكه احتشام رضوي درهمان لحظه كه مابايد به مقابله و حمله مي‏انديشيديم غش كرد! وماكه ازباطن او مطلع نبوديم ونمي‏دانستيمكه او بادولتي‏ها سازش كرده وبه آنها قول همكاري داده،مشغول به هوش آوردن احتشام شديم.درهمين حال شخصي آمدوگفت:هيئت صلح آمده ومي‏خواهند مذاكره كنند و ازشما امان خواسته‏اند.من به آنها امان دادم درهمين حال احتشام ازجا برخاست وگفت بگذاريد من براي مذاكره بروم.من با پيشنهاد او موافقت نكردم.محلي براي هيئت معين كردم - هيئت وارد شدند.تعداد آنها8نفربودكه چهارنفر ازآنها معمم بودندوچهارنفرشخصي.

معممين عبارت بودنداز:1- ميرزا احمد كفائي (فرزندآخوندخراساني ازعلماي درباري) 2-شيخ مرتضي آشتياني و دونفر شيخ تهراني كه من نمي‏شناختم وچهارنفركلاه به سر بودندكه عبارت بودنداز:1-پاكروان،2-اسدي،3-رئيس شهرباني،4-سرتيپ فرمانده قواي مشهد.

كفائي روبه من كردوگفت:آخوند!اين چه وضعي است كه ايجادكرده‏اي؟چراشهر را به‏هم ريخته‏اي؟مگر شاه مسلمان نيست؟من به شما حكم مي‏كنم مردم را متفرق كنيد!واسلحه‏ها را تحويل دهيد و شما درامان من هستيد ! و …

من پاسخ دادم:اولاً شما حق حكم به من را نداريد چون من مقلد شما نيستم ولي حق خواهش داريد و اسلحه‏ها را تحويل نمي‏دهيم وقصد داريم به پادگان حمله كنيم و اگر تا روز يكشنبه حاج آقا حسين بيايد ما حمله نمي‏كنيم و الّا حمله خواهيم كرد.

آنها قول مساعد دادندكه به خواسته‏هاي ما عمل كنند ودرپايان يك صورت جلسه نوشته شد وهمه آن را امضاءكرديم ومضمون آن نوشته تقريباً عبارت بود از :

1-تا روز يكشنبه صلح برقرار باشد

2-سربازهاي مسلح حق دخول به حرم راندارند ولي براي زيارت به نحو غيرمسلح ميتوانند وارد شوند

3-شهر در اختيار سربازها است ولي حق تعرض به مردم را ندارند

4-حاج آقا حسين قمي ره تا روزيكشنبه بايد به مشهد بيايند

درپايان به كفائي گفتم حاج آقاحسين كه تشريف آوردندصلاح ما دردست ايشان خواهدبود.

اتفاقي ديگر در همان شب

بهلول مي‏گويد:بعداز نماز مغرب وعشاء خبرآوردندكه اسدي70يا80نفر خادم را لباس روحاني پوشانيده وبعضي ازآنها از سادات مي‏باشندومي‏خواهند قرآن به‏دست وارد جمعيت شوند وبهلول را دستگيركنند وچون عمامه به‏سر دارند وقرآن به‏دست وبرخي هم از سادات هستند مردم مزاحم آنها نخواهند شد.

بهلول مي‏افزايد:من بر فراز منبر قرارگرفتم وگفتم درآن قرآن‎هائي كه عمروعاص به سر نيزه كرد تا لشكرعلي(ع)را متفرق سازد آن قرآن‏ها را امشب مي‏خواهند براي شما بياورند و اگر شما همانند لشكرعلي(ع) با من معامله خواهيدكرد برويد به خانه‏هاي خود من هم مي‏روم شهرباني و خودم را تسليم مي‏كنم !

يك نفر بلند شد و اسلحه‏اي بدست داشت.گفت "اي مردم من حسن اردكاني نژاد نوغاني هستم كه نصف مردم مشهد مرا مي‏شناسند من ازطرف خود به شما قول مي‏دهم با قرآن‏ها و سيدهائي كه مي‏آيندومعممين آنهاكاري نداريم هركس به شماحمله كندمابااوجنگ خواهيم كرد. مردم نيز تاييدكردند وقتي اسدي فهميد طرحش لو رفته است ازفرستادن آن افرادمنصرف شد.

آقاي فخلعي درهمين باب مي‏گويد :

"اسدي حدود ده نفر ازدربان‏ها را فرستاده بودكه بهلول را از منبر پائين بكشند،نصف شب بود، دربان‏هاي آستانه بودند ولي كلاه‏هايشان را پنهان كرده بودند.دربان‏ها وارد شدند يك نفر قضيه را به بهلول اطلاع داد ( اكثرمردم خواب بودند) بهلول گفت برادران را بيداركنيد،و مردم برخواستند وتكبير و لااله الاا… و ياعلي فرستادند و شيخ مقتدري درجلوي منبر نشسته بود، دربان‎ها پابه فرار گذاشتند "12

يك روز قبل از حادثه

شب شنبه نيز سپري شد،جمعيتي كه از روستاها براي كمك به سوي مشهد سرازير شده بودن بعدازظهر شنبه دردسته‏هاي مختلف وارد مشهد شدند.تلگرافي ازطرف عمال حكومت در استان براي شاه مخابره شد،شاه جواب داد،فوراً به اين غائله خاتمه دهيد.

حسين فردوست مي‏گويد :

"عده زيادي از مردم درحرم حضرت رضا(ع) متحصن مي‏شوند و اعلام مي‏كنندكه تا مسئله حجاب رفع نشود ازاينجا خارج نمي‎شويم فرمانده لشگر مشهد به نام "سرتيپ ايرج مطبوعي" دراين‏باره به رضاخان گزارش مي‏دهد و رضاخان هم دستورمي‎دهدكه سربازان به صحن حرم وارد شوند وتهديدكنند و اگر مردم خارج نشوند تيراندازي كنند.مطبوعي (زماني كه سرلشكر بازنشسته بود) برايم تعريف كردكه وقتي دستور رضاخان رسيد پاسخ دادم كه خوب است كمي سياست به خرج بدهيم چون ممكن است درشهر اغتشاش بشود.اين پاسخ من باب طبع رضاخان نبود ودر جوابي كه داد تندي كرد وخواستار خشونت شد لذا، رضاخان "سرتيپ البرز" رابه مشهد فرستاد.(سرتيپ البرز كه بعداز شهريور20 به جرم قتل‏عام جمعيت زيادي در سيستان وبلوچستان محكوم به اعدام گرديد) به دستور مطبوعي و البرز واحدهاي لشكر مشهد وارد صحن شده ومردم رابه گلوله بستند " 13

عصر روزشنبه مورخ21/4/1314 قواي نظامي حرم مطهرحضرت رضا ومسجد گوهرشاد را به محاصره كامل درآوردند وتوپ‏ها ومسلسل‏ها را درمكان‏هاي حساس ومشرف برجمعيت كارگذاشتند.وقتي درپاسخ برخي كه كارگذاشتن مسلسل‏ها براي چيست؟پاسخ مي‏دادند براي حفاظت بانكها مي‎باشد.ما حاضران درمسجد توجه غرض از كارگذاشتن اسلحه‏هاي سبك وسنگين و جنب‏وجوش قواي نظامي مي‎شوند ولذا آنها نيز به فكر تمركز قوا و تقسيم بندي افراد و جبهه بندي مي‏شوند.

هيئت صلح روحانيت

دراوايل شب كه خبرمحاصره مجدد حرم مطهر و استقرار توپ‏ها ومسلسل‏ها درشهر منتشرشد به گفته آقاي سيدمحمود دخانچي (كاسب)8 حجة الاسلام سبزواري و نهاوندي به نزد پاكروان رفتند و از پاكروان خواستندكه دست به كشتار نزنند وقول دادندكه ما مردم را از مسجد بيرون خواهيم كرد.پاكروان پاسخ مي‏دهد همين الان اين كار را بكنيد.آنها پاسخ مي‏دهند الان شب است ومردم درمسجد خوابيده‎اند ممكن نيست،پاكروان چون دستور داشت همان شب به غائله فيصله بدهد زيربار نمي‏رود وساطت آنها را قبول نمي‏كند.

استخاره بهلول

بهلول مي‏گويد: شب يكشنبه به من خبردادندكه نزديكي‏هاي صبح به مسجدحمله خواهد شد.بعضي گفتندچون ماقدرت نداريم براي جلوگيري ازكشتارخودمان راتسليم كنيم من گفتم بايد استخاره بكنم كه اين آيه آمد "و لئن اتبعت احوائهم من بعد ما جائك من العلم مالك من ا… من ولي ولا نصير" گفتم آيه منع كرده من تسليم نمي‏شوم.مردم نيز بامن موافقت كردند.

استخاره ديگري كردم براي اينكه آيا ما تا آخرين لحظه مقاومت بكنيم يا خير؟ اين آيه آمد: " الذين قال لهما لناس ان الناس "

لذا تصميم به جنگ گرفتم و جبهه بندي نيروهاي مردم را آغازكردم(البته اين جبهه‏بندي‏ها مورد تاييد ديگران نيزمي‏باشد) حسن اردكاني نژاد (كه قبلاً ذكرآن شد) را با يك دسته سيصد يا400نفري مأموركردم به سمت بالاخيابان،يك نفر رابه نام شيخ علي اكبر را با يك دسته ديگربه پائين خيابان وصحن كهنه مأموركردم ويك نفر را باجمعي به دروازه بازار سرشور و نواب احتشام رضوي راكه خيلي به او اطمينان داشتم به سوي دروازه مسجد گوهرشاد كه به سمت خيابان تهران باز مي‏شد مأموركردم كه اين نقطه حساسي بود وهردسته 30يا40 تفنگ نيز به همراه داشتند.

خودبهلول و بقيه مردم درمسجد باقي مي‏مانندوتمام درهاي مسجدبسته مي‏شود.

وقايعي ديگر درشب يكشنبه در مسجدگوهرشاد و ماجراي سيب

آقاي غنيان مي‏گويد:بهلول بالاي منبر يك سيب را گرفت ونصف كرد ونصفش را به طرف مردم انداخت وگفت نصفش راشما بخوريد! نصفش را من،گلوله هرچه آمد نصفش را شمابخوريد نصفش را هم من مي‏خورم.

آقاي سيدمحمود دخانچي مي‏گويد:بهلول دربالاي منبر يك دستمال سيب به دستش بود پرت مي‏كرد ميان مردم ومي‏گفت سيب‏ها را باهم بخوريم وگلوله‏ها راهم باهم بخوريم ماجرائي ديگر:14

آقاي فخلعي مي‏گويد:

بهلول آن شب دراواخر شب روي منبر قضاياي شب عاشورا رابراي مردم نقل مي‏كرد وبه‏ويژه جرياني كه حضرت اباعبدا… عليه السلام چراغ‏ها را خاموش فرمودند وبه اصحاب خود اجازه رفتن دادند وفرمودندكه هركسي بماندكشته خواهدشد بهلول نيز روي منبرگفت "من هم مي‏گويم هركس مي‏خواهد برود،برود.مردم ازپائين منبر همه فرياد مي‏زدند خير،خير ما جايي نمي‏رويم،همين جا هستيم،نواب احتشام هم مي‏گفت آقا چه كسي مي‏رود،همه هستند.

علماء را از مسجد خارج كردند

قبل ازحمله دژخيمان پهلوي به مسجد براي پيشگيري ازعواقب وخيم كشتار تصميم گرفتند علما را ازمجلس خارج كنند ولذا با لطايف الحيل دست به اين اقدام زدند.

آية ا… سيد عبدا… شيرازي ره مي‏گويد :

بعداز ارسال تلگراف:شب بعد اسدي شخصي رافرستادكه آقايان تشريف بياورند در دارالتوليه جواب تلگراف(شاه) آمده است.مرحوم آقاي شيخ علي اكبر با مرحوم آقاي شيخ مرتضي اول رفتند بعد فرستادند يكي‏يكي همه رابردند در دارالتوليه … ولي من رانبردند وبه جاي من اشتباهاً پسر سيد عبدا… آقاي حائري رابردند به خاطر تشابه اسمي كه بامن داشت، البته وي جزو امضاءكنندگان تلگراف كه هشت نفر بودند،نبود.15

تلفن پاكروان به مسجد

قبل ازشروع حمله يعني دراوايل شب پاكروان براي اطلاع از تعداد جمعيت حاضر در مسجد تلفني به مسجد مي‎زندكه دراين رابطه آقاي فخلعي مي‏گويد :

مرا صداكردندكه فلاني بيا تلفن زنگ مي‏زند - رفتم وگوشي رابرداشتم به نظر آمدكه پاكروان استاندار باشد،گفت:جمعيت چقدراست؟گفتم سيصد چهارصدنفر بعدگوشي راگذاشتم،آمدم به رفقايم گفتم امشب خبري هست برويد به خانه‏هايتان.نيم ساعت بعد دوباره تلفن زنگ زد.گوشي رابرداشتم دوباره پرسيد جمعيت چقدراست؟من فهميدم قضيه ازچه قرار است ومي‏خواهند حمله كنندگفتم 5يا6هزارنفر البته مقداري ازمردمي كه شام خورده بودند آمده بودند به مسجد ومقداري راهم دروغ گفتم كه شايد ازكاري كه مي‏خواهند بكنند ومن حدس زده بودم دست بردارند.گفت:تو نيم ساعت پيش گفتي 300يا400نفر هستند،گفتم خوب مردم شام خورده‏اند ودارند به مسجد مي‏آيند … طولي نكشيدكه آمدند آشتياني و مرحوم سبزواري را بردند بعد آمدند يك‏يك آقايان علما را ازمسجد خارج كردند.

يورش ددمنشان خون آشام به مسجد

لحظه‏ها به كندي سپري مي‏شد،همه منتظربودند،منتظر ماجرائي هولناك وبي‏مانند ماجرائي كه بايد درآئينه تاريخ ثبت شود.آري آن طرف سفاكاني تابن دندان مسلح وخون‎آشام وجمعي ازقوم يهود واين طرف مردمي مؤمن ومتدين باقلبهائي مالامال ازعشق به ا… هم اينها منتظرند وهم آنها،آنها منتظردريدن وسفاكي وخون‎آشامي،قتل وغارت و اينها منتظرشهادت و لقاء رب. كم‎كم طلوع فجر نزديك مي‏شود،موقع فيض الهي است شب ازنيمه گذشته درهاي رحمت الهي برروي عبادشب مفتوح است.انتظاربه سرمي‏رسد صداي سفيرگلوله‏ها آغازي خونين را پيام رساني مي‏كنند وسينه شكافته مي‏شود قلب‏ها ازطپش بازمي‏ايستد،صداها درگلو خفه مي‏شود صداي ياا… و ياعلي و ياحسين و يامهدي با صداي سفيرگلوله‏هاي سفاكان درهم آميخته مي‏شوند صحنه‏اي غريب به وجود مي‏آيد.ازآن طرف صداي شليك مسلسل‏ها وتوپ‏ها به گوش مي‏رسد و ازاين طرف صداي فريادوناله و استغاثه.ساعتي نمي‏گذردكه همه صداها خاموش مي‏شوند فقط صداي ناله دردمندانه آغشته به خوناني كه هنوز قلبشان ازتپش بازنايستاده به گوش مي‏رسدكه كمك مي‏خواهند و ددمنشان خون‎آشام اجساد مطهرشهيدان شاهد را زيرچكمه‏هاي ننگ‏آلودشان قرارمي‏دهند وبي‏مهابا با قنداق اسلحه وپاشنه پوتين صورتهاي غرق به خون زخمي‏ها رانشانه مي‏روند وگاه‏گاهي صداي تك تيري به گوش مي‏رسدكه قلب مجروحي رامي‏شكافد وبه ديدار معبودش مي‎رساند،محراب ومنبر درياي خون مي‎شوند،دروديوار مسجد رنگ خون به خود مي‎گيرد تاشاهدي باشد براين جنايت.

آية ا… سيد عبدا… شيرازي ره مي‎گويد :

يك مرتبه قريب اذان صبح بودكه دروازه خيابان تهران را شكستند.جوان‏هاي نوغاني كه درها را بسته بودند حمله كردند … آنها ازبالا شليك مي‏كردند (سربازها)،درهاي ديگرهم به تدريج شكسته شدند … گلوله مثل باران مي‏آمد مردم به اين طرف وآن طرف فرارمي‏كردند و ياعلي و ياا… مي‏كردند و فرياد مي‏زدند.16

آقاي حسين آستانه پرست درهمين باب مي‏گويد :

ازپائين مأموران با سرنيزه مردم را مي‏دريدند وصداي علي علي فضاي شهرمقدس مشهد را پركرده بود "فرهنگ دولو" يك تيربار سرپايه در دالان مسجدگذاشته بود.جمعيتي كه به طرف دالان مي‎آمدند رابه زمين مي‏خوابانيد و درآن دالان كوهي از اجساد افتاده بودند دراين وقت پاسبان‎ها وارد شدند هركس در مچ دستش ساعت بود و دست بالاكرده بود با تير به شكم يا قلبش مي‏زدند و ساعت او را بازمي‎كردند (در صورتي كه ساعتها ساعت تي ال بدون زنگ آلماني بودندكه ده يا پانزده ريال بيشتر ارزش نداشتند).

بهلول درهمين رابطه مي‎گويد :

درهمان نيم ساعت يك ربع به اذان صبح حمله شروع شد حتي هواپيما نيز به آسمان برخواسته بود وحمله آنها با تمام تجهيزات بود.اما نواب احتشام كه بايد مقاومت مي‏كرد درهمين لحظه اول پست خودرا رهاكرد وسربازها هم ازهمين دروازه وارد ايوان مقصوره شدند سربازها براي اينكه ما را به دنبال خودشان بكشند ازمسجد عقب نشيني كردند ما نيز به دنبال آنان رفتيم مجدداً سربازها درخيابان تهران به ما حمله كردندكه زدوخورد شروع شد. دراينجا بودكه من فرياد زدم اي مردم خودتان را نجات دهيد.

قصاوت قلب سربازان و پاسبانان در مسجد

آقاي فخلعي مي‏گويد :

چراغچي حرم برايم تعريف كرد،آن شب رفته بودم چراغها را تلمبه بزنم سربازي را همراه من روانه كردنددركنار "حوض پيرزن"شخصي تيرخورده افتاده بودكه مارا صداكردوگفت من شش تومان پس‏انداز براي كفن ودفن خود كرده‏ام برداريد و مرا آبرومندانه دفنم كنيد.سرباز پول راگرفت ويك تير به او زدو اوراكشت،داخل محراب يك زخمي ديگرصدتومان داد وگفت بگيريد و مرا آبرومندانه دفن كنيد سرباز صدتومان راگرفت و بايك تير اوراهم كشت.

آقاي غنيان به نقل از يكي از مجروحان حادثه مي‏گويد :

بعدازآنكه من تير خوردم بهترين راه را براي نجات خودم اين ديدم كه مثل مرده‏ها خودم را روي زمين بياندازم تا با من كاري نداشته باشند سربازها براي جمع آوري غنائم ميان جنازه‏ها مي‏گشتند وكفش - لباس - ساعت - انگشتر و … رابه يغما مي‏بردند.خيلي بي‎رحم بودند،وقتي به بالاي سرمن رسيدند يكي گفت مرده وديگري گفت نه زنده است،براي امتحان با سرنيزه به پهلوي من زدند!كه من فرياد زدم و خواستم بلند شوم كه با قنداق اسلحه به سرم زدند (بنابه گفته آقاي غنيان اين مجروح بعداز 7ماه دربيمارستان چشم بازكرد وبه هوش آمد) (نحوه نجات اين مجروح بيان خواهد شد ) .

آري درعرض يك ساعت و اندي مسجد درياي خون شد،سربازان سفاك پهلوي سرمست از آدمكشي شده بودند اينك فقط صداي كمك‏خواهي مجروحان به گوش مي‏رسيدكه فرياد مي‏زدند ما زنده هستيم مارا با مرده‏ها نبريد مارا نجات دهيد.اما اينجا ديگر از حقوق بشر خبري نبود.حقوق بشر را باگلوله و سرنيزه وقنداق تفنگ به بشريت اعطاء مي‎كردند واين نشانه‏اي از تجدد وپيشرفت بودكه درگام‏هاي اوليه آن نمايان شد وفهماندكه تجدد وترقي وپيشرفت يعني چه؟بارديگر شمرها و ابن سعدها و حرمله‏ها و ابن زيادها قد علم كرده بودند و حسينيان را در درياي خون شناور مي‎كردند.

اما آيا كار را بايد تمام شده حساب كرد؟ خير! هنوز غارت خيمه‏ها به قوت خود باقي است بايد اسبها نعل شوند وبه بدن كشته‏ها تاخته شوند.آري سربازان بدتر از قوم يهود و درنده خود با حرص و ولع خاص وتامي برميان كشته‎ها هجوم آوردند وهمانند اسبان تازه نعل كرده قدم‏هاي نحس خودرا بر سروصورت وسينه كشته‏ها ومجروحان مي‏گذاشتند وبا شقاوت بي‎حدي دست به غارت زده بودند.عيناً ظهرعاشورا درسپيده دم مشهد تكرار مي‏شد،انگشتر از دست‎ها وگوشواره ازگوش‏ها به يغما مي‏رفت.درهرگوشه ازمسجد مجروحي براي نجات جانش فرياد مي‎زد ويا خودرا پنهان كرده بود اما يزيديان با سرنيزه و تيرخلاص به آنان پاسخ مي‎دادند.عده‎اي كه سالم مانده بودند دستها رابه نشانه اسارت بالا برده بودند وآماده اسارت شده بودند اما به آنان نيز رحمي نمي‎شد زيرا دژخيم زمان دستور داده بودكسي نبايد زنده ازمسجد خارج شود تا سند جنايت آنان محو شود وآيندگان پي به وسعت جنايت نبرند.اما زهي خيال باطل كه خداوند عالم وعده نصرت برمجاهدان داده وگذشت زمان پرده ازجنايات وحشيانه آنان برداشت.

آقاي حسين آستانه پرست مي‎گويد :

بعدازكشتارشب يكشنبه در مسجدگوهرشاد وغارت جيب‏ها و وسايل مردم توسط پاسبان‎ها قريب1100نفر را دستگيركردند،عمامه روحانيون را پاره مي‏كردند ودست‏هاي آنان را مي‎بستند همه را جلوي اسب‎ها انداختند و به طرف هنگ بردند.

آقاي حاج غلامعلي فخلعي مي‎گويد :

بعضي از سربازها به مردم تيراندازي نمي‏كردند ازيك سرباز پرسيده بودندكه كسي را كشتي يا خير؟ گفته بود يك پاسبان كه شش نفر راكشت وجيب‏هاي آنان را خالي كرد وقتي نفرهفتم راكشت و خواست جيبش را خالي كند من او را ازعقب زدم و كشتم.

حضور سربازان يهودي در مسجد گوهرشاد :

آقاي حيدر رحيم پور از مرحوم عابدزاده ره (از متدينين معروف مشهدكه خدمات فراواني در راه ترويج اسلام داشته است و اثرات آن هم اكنون نيز درمشهد مشهود است) نقل مي‏كند كه دوسال بعداز واقعه گوهرشاد اين قضيه را براي من نقل كردكه من (عابدزاده) سرباز بودم مارا توي هنگ نگه داشتند و زنداني كردند سربازهاي جهود (يهود) را از تهران آوردند وبراي حمله به مسجد بردند.

آية ا… سيد عبدا… شيرازي مي‏گويد :

رئيس تأمينات به من گفت (موقعي كه در زندان تهران به سرمي‎برند) اين كار (واقعه مسجد)شاه را ديوانه كرده و اعليحضرت متحير است كه اين چه بودوچه كاري بودكه كرده! در دنيا آبروي دوازده ساله‏اش را برده‏اند مي‏خواهد ببيند محرك روس‏ها بودند يا اسدي محرك بوده است ومي‏خواهند تحقيق كنند.

چگونه بهلول نجات پيدا كرد

در رابطه با چگونگي فرار بهلول از مسجد گوهرشاد اختلافاتي وجود دارد و سرمنشاء تمام اين اختلافات دراين است كه آيا خود بهلول توانسته از مهلكه جان سالم به‏در برد يااينكه اشخاصي مأمور بوده‏اندكه اورا ازمهلكه خارج كنند،دراين رابطه خود بهلول مي‏گويد:وقتي ديديم تاب مقاومت كردن را نداريم داخل يكي ازكوچه‏ها وارد بر خانه پيرزني شدم امااينكه درمنزل آن زن چه اندازه مانده است چيزي نمي‏گويد بعد اضافه مي‎كند آن زن مرا تا سيس‎آباد كه كيلومترها ازمشهد فاصله دارد برد و ازآنجا من پاي پياده با عبور از روستاها درمدت يك ماه و اندي راهپيمائي به افغانستان گريختم.

بازطبق آنچه كه آقاي فخلعي مي‎گويد: بهلول درشام به ايشان (بعداز آزادي از زندان افغانستان) مي‎گويد 24نفر همراه من بودند تا مرز افغانستان 22نفركشته شدند و ما سه نفر وارد افغانستان شديم.

آقاي شيخ محمدعلي اردبيلي(ازحاضرين درواقعه)مي‏گويد:بهلول بالاي منبربودكه تيراندازي شروع شد ما بهلول راپائين آورديم ومن كه تيرهم خورده بودم هرطوربودبهلول راباخودم همراه كردم دربين راه بهلول بابعضي‏ها به طرف ايوان مقصوره فراركردندولي من نتوانستم بروم.

آقاي سيد محمود دخانچي مي‏گويد (كاسب)17

گفته مي‏شد همين كه سربازها وارد مسجد شدند وشلوغ شد،آقاي بهلول از منبر مي‏افتد توي جمعيت و گم مي‏شود ومعلوم شدكه همان شب با ماشين خود اسدي از سرحد خارج شده وبه هرات رفته است.

خانم سكينه نواب رضوي (خواهر نواب احتشام رضوي) مي‏گويد :

نواب احتشام را دستگيركرده بودند ولي بهلول را روي دوش گرفته بودندوبرده بودند مخفي كرده بودندوبعدهم باماشين ميرزايحيي ناظر به مرزافغانستان بردندوفراري دادند8 .

آقاي حسينعلي ذوالفقاري (پاسبان بازنشسته) مي‏گويد :

عباس مختاري يك نيم تنه پاسباني نمي‏دانم ازكجا تهيه كرده بود ازمسجد فرارشداده بودند ودرصحن كهنه برده و ازآنجاهم به بازارچه حاج محمدابراهيم برده بودوبعدهم به خانه شيخ يونس درمدرسه ميرزاجعفر و پس ازسه شب راننده اسدي كه به اكبر كله‏سفيد مشهور بود خودش برايم تعريف كردكه بله رفتيم وشيخ بهلول را ازخانه شيخ يونس به مرزافغانستان برديم.

آقاي ذوالفقاري مي‎افزايد :

محمدولي خان اسدي 200تومان به بهلول داده بود،هاشم‏زاده صراف يك چك اسدي راكه دويست تومان بود به بهلول داده بودكه بيا اين دويست تومان را بگير براي مخارج سفر.اورا بردند تا مرزافغانستان وبايافتن ته چك نوايي اسدي را دستگيركردكه امضاي اسدي پاي چك بود (درقسمت نوايي بررسي خواهد شد).

همانگونه كه درابتداي مقاله متذكر شدم قضاوت در رابطه بااين ماجرا كمي مشكل به نظرمي‏رسد زيرا باز همان‏گونه كه عرض شد جايگاه بهلول و احتشام رضوي دراين واقعه در هاله‏اي از ابهام فرو رفته و باگذشت سال‏هاي متمادي هنوز باوجود مقالات زيادي كه دراين باب درجرائد وكتب درج گرديده است اين ابهامات حل نگشته باقي مانده است.

طبق برخي اقوال وشواهد قبل از وقوع حادثه اسدي با بهلول تماسي داشته و اورا تهييج كرده بودكه او اقدامي بكند.اما خودبهلول اين نظريه را ردمي‏كند و ارتباطش با اسدي را انكار مي‎نمايدومي‏گويد من قصد داشتم اقدامي بكنم اما نه درحد محدوده خراسان بلكه مي‏خواستم حركتي فراگير صورت بگيردكه هنوز زمينه‏هاي آن فراهم نشده بود و نظربهلول براين است اين احتشام رضوي بودكه با اسدي ارتباط داشت و اگرهم اسدي توانسته برخي افكار خودرا درهدايت ماجراي مسجد پياده كند ازطريق احتشام رضوي بوده زيرا احتشام ازحقوق بگيران اسدي بوده است.

قضاوت ما :

البته اگربخواهيم مسئله ظن وشك را ميان بكشيم هم بهلول وهم احتشام رضوي زيرعلامت سئوال قرارمي‏گيرند و وضع يكيشان از ديگري مشكوكتر است.

اما احتشام رضوي :1- رئيس ثبت املاك آستانه بوده،2- تسليم لباس اتحادشكل شده بودولباس مقدس روحانيت را كنارگذاشته بود،3- چگونگي ظاهرشدن او درآن اطاقي كه بهلول درآن حبس بودواينكه ازدستگيري آية ا… قمي ره اظهاربي‏اطلاعي مي‏كند،حال اينكه اين بي‏اطلاعي او غيرمنطقي جلوه مي‏كند زيرا او ازكارگزاران آستانه بوده و زودترازمردم عامي خبردار مي‏شده است،4- نحوه غش كردن اوكه مورد تاييد برخي است واينكه تا مي‏شنود هيئت صلح آمده به هوش مي‏آيد،5- ترك حساس‏ترين جبهه درموقع شروع درگيري ونشان ندادن كوچكترين مقاومت،6- چگونگي حبس او واينكه درهيچ مصاحبه‏اي اسمي ازاو نيست كه او دركجا حبس بوده وكجا محاكمه شده،7- بعداز رفع تبعيد بااينكه به مشهد برنمي‏گردد واين حق راپيدا نمي‏كند ولكن درآستان قدس درخدمات خارج از استان آستانه مشغول به كار مي‏شود.

تمام اينها سئوالاتي است كه بايد به آنها پاسخ داد و يا پذيرفت.

اما وضع شيخ محمدتقي بهلول: 1- جريان دستگيري ايشان در فردوس كه به قول خودش مأمورين به راحتي از دستگيركردن او منصرف مي‏شوند كه باعقل ومنطق سازگارنيست، 2- چگونگي ورود ايشان به مشهد آيا ايشان روزسه‏شنبه 17/4/1314 وارد مشهد شده‏اند طبق برخي اقوال و يا روز 18/4/1314 طبق برخي اقوال وطبق ادعانامه دادستان برعليه پاسيار نوائي ويا روز 19/4/1314 وارد مشهد شده‏اند طبق نقل خودشان كه آنچه قريب به قطع است همان روز سه‏شنبه 17/4/1314 به نظر صحيح‏تر است زيرا ايشان قبلاً تحت تعقيب بوده وبه مشهدگريخته ودرمشهدهم قبل ازدستگيري درحرم سخنراني‎هائي داشته است زيرا طبق يكي ازنقلها ايشان شب چهارشنبه منبر رفتند وازحاضرين خواستندكه به غائبين برسانندكه فرداشب منبرخواهدرفت،3- نحوه دستگيري ايشان درحرم كه حالت ساختگي به خودگرفته است زيرا مأمورين دربردن وي اهمال مي‎كنندوحال اينكه اين قدرت راداشتندومي‎توانستنداورا به انواع و اقسام لطايف الحيل ازحرم خارج كنند بدون اينكه كسي مانعشان شود.ولكن مأمورين باسستي برخوردمي‏كنند،4- جريان قتل آن شخصي كه آمد و مانع سخنراني اوشد،آن شخص چه كسي بود؟ خود بهلول مي‏گويد رئيس اطلاعات شهرباني بودكه توسط مردم كشته شد وحال آنكه اين نظريه باعقل ومنطق سازگارنيست.اولاً چگونه ممكن است درآن شلوغي خودرئيس اطلاعات شهرباني بيايد ومانع سخنراني شود،ثانياً چگونه بهلول اورا شناخت و ثالثاً مي‏گويد كشته شدوحال آنكه ديگران حرفي ازكشته شدن اوبه ميان نمي‏آورند،اما بنابر يك نقل آن شخص كسي بوده به نام مولوي وطبق يك نقل ديگر معاون مسجد گوهرشاد بوده است وآنچه كه عاقلانه به نظرمي‏رسد همين دو نظريه اخيراست، 5- كيفيت فرار بهلول از مسجد گوهرشاد است كه:اولاً چگونه درهاي مسجدكه ازداخل بسته بودند بازشدند،ثانياً بهلول كه به قول خودش هدف اصلي بوده چگونه توانسته ازآن معركه جان سالم به‎در بردوازمسجد خارج شود وفرار او شبيه معجزه مي‏شود (وا… اعلم كه شايد چنين باشد)،6- چگونگي ورود بهلول به خانه آن پيرزن واينكه آن پيرزن كيلومترها راه را تا سيس‏آباد بهلول را مي‏برد وكسي اورا نمي‏شناسد وحال آنكه بهلول به قول خودش انگشت نماي مردم ايران بوده حتي زن‏هاي شيرازكه شايد يك مرتبه اورا ديده بودند فوري اورا درمشهد مي‏شناختند و امااينكه ايشان چگونه دراين مسير شناخته نمي‏شود ويا درمسير عبورش از روستاها تا مرزافغانستان بااينكه مأمورين دنبال او بودند چگونه او شناسائي نمي‏شود و ديگراينكه ايشان متناقض حرف زده دريك جا مي‏گويد آن زن مرا تا سيس‏آباد برد وازآنجا تنها به مرزافغانستان رفتم درجاي ديگر به آقاي فخلعي مي‏گويد 24نفر همراه من بودند 22نفر تا مرز شهيد شدند وما سه نفربه افغانستان رسيديم واينكه برخي مي‎گوينداوباماشيني كه اسدي براي او تهيه كرده بود فراركرده اينها همه ابهاماتي هستندكه مي‎شود درمورد بهلول مطرح نمود.

پس يابايد قبول كردكه بهلول و احتشام ويا يكي ازآنها عاملي دست نشانده بودند واين مردم بودنكه برار دفاع ازحريم مقدس اسلام جانفشاني كردند ويااينكه بگويم نه احتشام ونه بهلول هيچكدام آلت دست نبودند وتمام موارد فوق اتهاماتي هست كه براي خنثي نمودن اين قيام به آنها زده شده است.

محو نمودن آثار جنايات توسط عمال حكومتي

بعدازپايان كشتاروغارت كشته‏هاومجروحين حمل اجسادازمسجد آغازمي‏شود. دست‏اندركاران كشتاربراي اينكه آثارجنايات خودرا محو نمايندونگذارندكه آيندگان از وسعت جنايت آنان در مسجد گوهرشاد مطلع شوند وقضيه را ساده وطبيعي جلوه نمايند زخمي‏ها وكشته‏ها راباهم به درشگه‏ها وكاميون‏هاي نظامي بارمي‏زنند وبه بيرون ازشهر ومحل‏هائي كه ازقبل معين شده بود حمل مي‏كنند.عبورومرور رابه حرم ومسجد غدغن مي‏كنند.

دستگيرشدگان راازمشهد تبعيد مي‏كنند وآنهاراتحت شديدترين تدابير امنيتي به تهران و تبعيدگاه‏ها مي‏فرستند تامبادا لب ازلب بگشايند و اسرار آن شب خونين رافاش نمايند،باز از هرچه بگذريم سخن دوست بهتر است،پس گوش جان بسپاريم به خاطرات آن شب :

آقاي محمود دخانچي مي‏گويد :

همان شبانه ماشين ارتش آمده وجنازه‏ها ومجروحين راكه جان داشتند وحرف مي‏زدند برده‏اند پشت كوهسنگي چال كنده‏اند همه را زنده و مرده دفن كرده اند.18

آقاي حسين آستانه پرست مي‏گويد :

هركسي مختصر خوني درلباس يابدن داشت ويا مختصر زخمي برداشته بود بابدترين وضع و ركيك‎ترين فحش به داخل ماشين‏ها روي كشته‏ها افكنده مي‏شد وهمه را باهم درگودال مي‏ريختند وهركه داد مي‏زدكه من زنده هستم كسي به اوگوش نمي‏داد .(8)

آقاي قصابان مي‏گويد :

وقتي نزديك گودال خشتمال‏ها رسيديم ديديم سربازها دورتادور ايستاده‏اند ازيك سرباز پرسيدم چه خبراست؟گفت:چيزي نگوئيدكه يك عده‏شان اصلاً زنده‏اند ودارند ناله مي‏كنند ولي باهمه احوال اينهارا دارند خاك رويشان مي‏ريزند،اين را خودآن سرباز برايمان تعريف كرد.

وي مي‏افزايد:خودم باچشمانم ديدم كه كشته‏ها رابه گاري مي‏ريزند و مي‏برندبه گودال خشتمال‎ها كه معروف بودوآنجا روي كشته‏ها خاك مي‏ريختند.19

باتوجه به خاطرات فوق درمي‏يابيم كه سردمداران حكومت ظلم و جور تاچه اندازه از بروز اين حقيقت به ميان مردم واهمه داشتند و تاچه اندازه شقاوت و سنگدلي به آنان مستولي گشته بودكه روي ابوسفيان‏ها و معاويه‏ها راسفيد مي‏كنند وهمانند دوران بربريت وجاهليت رفتار مي‏كنند و كوچكترين ترحمي به احدي نمي‏شود.

آمار كشته شدگان

باز دراين قسمت نيز ما همانند ساير بخش‏هاي گذشته متوسل مي‏شويم به شاهدان عيني ويا اشخاصي كه بايك واسطه نقل قول مي‏نمايند.

آقاي غنيان دراين باب مي‏گويد :

طبق آنچه كه من شنيده‏ام 2الي3هزارنفر ازمردم راكشتند واين را ازمنابع موثق نقل مي‎كندكه ازجمله آن منابع پيش خدمت رئيس بيمارستان شاهرضا (معاضدي) است كه درآن زمان دربيمارستان خدمتكار بوده است او مي‏گويد:دكترگفت تخت‏هاي اضافي را بياوريد ما 70تخت به تخت‏هاي بيمارستان اضافه كرديم (واين قبل از آغاز حمله به مسجد بود وگويا رئيس بيمارستان قبلاً ازكشتاري كه صورت خواهد گرفت اطلاع داشت) وقتي غائله گوهرشاد تمام شد مجروحان را آوردند تا تخت‏ها پرشد.بعدازآن تمام زنده ومرده راداخل چاهي مي‏ريختند كه حتي پسرمن "جعفر" (ذكرش قبلاً گذشت) كه تيرخورده بود داخل يك ماشين بود من اورا ديدم وشناختم به دكترگفتم اين پسرمن است زنده است دكترگفت نه مرده است گفتم اگر مرده است هم خودم مي‏خواهم دفن كنم دست به دامان دكتر شدم وبه او التماس كردم تا اجازه داد پسرم را ازميان جنازه‏ها بيرون كشيدم (تابعداز 7ماه خوب شد).

نظريه آية ا… قمي ره  در تعداد كشته ها :

آية ا… سيد عبدا…شيرازي مي فرمايد :

شخصي به آية ا… قمي ره درتهران مي‏گويد:خبر داريد به خاطر حركت شما هزارنفر در مشهدكشته شده‏اند؟ايشان جواب مي‏دهند،هزارتا خيلي كم است خيلي بيش ازاينها بايدكشته مي‏شدند،چون من كسي بودم كه هروقت شاه به مشهد مي‏آمد اصرار مي‏كردند من به ديدار شاه بروم من حاضر نبودم بروم،ولي حال باتلگراف و اصرارخودم با خبرقبلي باپاي خود حركت كردم - حتي يكي از روزنامه‏هاي مشهد خبر داده بود حركت مرا ولي اينجا مارا حبس كردند ومحصوركردند،براي همين هزارنفر خيلي كم است.(8)

آقاي شيخ غلامحسين مصباح الهدي مي گويد :

درتعداد كشته‏شدگان نظريه‏ها متفاوت بود بعضي هزار وبعضي پانصد وبعضي چهار هزار نفر ذكر مي‏كردند.20

حسينعلي ذوالفقاري گلمكاني (پاسبان بازنشسته) مي‏گويد :

آن شب حدود سه هزارنفر را كشتند وبردند بيرون دروازه پائين خيابان درقبرستان كه الان درخت كاشته‏اند خندق كندند،كشته‏ها مثل جوال گندم همه را مي‏ريختند توي ماشين مي‎بردند مي‏ريختند توي آن خندق و خاك روي آنها مي‏ريختند

تلاش دولتيان براي كم جلوه دادن تعداد كشته ها :

بعداز واقعه گوهرشاد وآن حادثه دلخراش عمال سرسپرده حكومترضاخاني براي اينكه تعدادكشته‎ها راكم تلقي كنندواين گونه وانمودكنندكه درگيري جزئي بوده است لذادست‏به‏كار شدند.

آقاي غنيان مي‏گويد :

بعداز واقعهگوهرشاد ازطرف شهرباني و استانداري يك طومار نوشتندكه درمسجد گوهرشاد 7نفر بيشتركشته نشده است!؟واين طومار را به امضاء مردم مي‏رسانندكه براي شاه بفرستند ولي مردم مقاومت نموده واز امضاكردن اين طومار سر باز زدند.

آقاي فخلعي مي گويد :

بعداز يكي دو روز كه غدغن بودكسي به مسجد بيايد و نماز بخواند اين آقاي متولي بزرگ (ميرزا طاهر) مارا صدا كردكه فلاني بيا اينجا را امضاء كن.گفتم چرا امضاء كنم؟ بخوان ببينم،گفت نوشته كه درحال بيرون رفتن ازمسجد 2يا3نفر خفه شده‎اند؟! گفتم آقا چرا امضاء كنم؟اين همه آدم كشته‏اند ومن شاهد بودم،گفت مي‏گويم امضاء كن گفتم تو بي‏خود ميگوئي،اگر مي‏خواهي آنچه را ديدم بنويس تا امضاء كنم،خلاصه امضا نكردم.

همين كه دولتيان اين گونه باشتاب وارد عمل مي‏شوند تا سند جنايت خودرا محو نمايند واينكه مبادا دولت آنها رابه خاطر اين عمل كثيفشان توبيخ نمايد فهميده مي‎شودكه بايد آماركشتار بالاي 4هزارنفر باشد وحق مطلب هم همين است زيرا قريب به 2هزارنفر بيرون مسجد در 4جبهه بودند ومسجدهم مملو ازجمعيت بوده است واينكه درحال حاضر اثري از زخمي‏ها و قبوركشته‏ها نيست اين نظريه را تاييد مي‏نمايدكه آمار كشتار خيلي بيشتراز اين رقم‏هائي است كه گفته مي‏شود.

ازطرف ديگر دامنه جنايت آنقدر وسيع بودكه تا سه شبانه روز نگذاشتند كسي داخل مسجد شود و دراين مدت مأمورين درتلاش بودند تا آثار جنايات خودرا از دروديوار مسجد و حرم مطهر پاك نمايند.

آقاي فخلعي مي‎گويد: صبح روز جنايت رفتم داخل مسجد ديدم كه همه جا خون ريخته است اين طرف وآن طرف پرخون بود،چادر زن‎ها،تكه پاره لباس‏ها وكفش وكلاه‏ها بودكه درمسجد ريخته شده بود اما كسي نبود - جلوي كفش‏كن پراز خون بود مرده‏ها را داشتند مي‎بردند - يك در يك لتي بودكه ازبس جنازه ريخته بودند رويش وبرده بودند پرازخون بود كمپرسي آوردند ومرده‏ها را بردند ودريك گودالي كه كنده بودند ريختند كساني بودندكه هنوز جان داشتند،آنها راهم داخل كمپرسي ريختند و بردند.21

علما و روحانيون دستگير،تبعيد و فراري مي‎شوند

صبح روزيكشنبه 12ربيع الثاني 1354 برابربا 22تيرماه 1314 طبق دستور دستگيري روحانيون و وعاظ سرشناس آغاز مي‏شود،كه البته شب قبل تعدادي ازعلما ازجمله كساني كه تلگرافي كه به تهران ارسال شده بود را امضاء كرده بودند دستگير شده بودند.بعداز واقعه تعداد زيادي ازعلما دستگير وبرخي ايران را ترك مي‏كنند وبرخي نيز مدت‏هاي مديدي در اختفا وبه صورت گمنام زندگي مي‏كنند كه درميان علما و روحانيون تعداد زيادي ازعلماي ديگر بلاد نيز ديده مي‏شودكه براي كمك به علماي مشهد راهي مشهد شده بودند.

1-آية ا… سيد يونس اردبيلي  2- آية ا… آقازاده (فرزند آخوند خراساني)

3-آيةا… شيخ حسن كاشي    4- آيه ا… شيخ حسن برسي

5-آية ا… شيخ اكبر نهاوندي  6- آية ا… شيخ آقابزرگ شاهرودي

7-آية ا… فقيه سبزواري              8- آية ا… سيد عبدا… شيرازي

9-آية ا… شيخ هاشم قزويني  10- آية ا… سيد هاشم نجف آبادي

11-آية ا…سيدعلي اكبرخوئي 12- آية ا… سيد علي سيستاني

13-آية ا…حاج ميرزاحبيب ملكي14- آية ا…حاج شيخ عبدالحسين دستغيب(پسرعمويشهيدمحراب)

15-آية ا…شيخ عباسعلي محقق(واعظ خراساني)    16- شيخ مهدي واعظ خراساني

17-شيخ محمدتقي بهلول(متواري)     18- نواب احتشام رضوي

19-كاتب الخاقان                     20- شيخ علي اكبر آشتياني

21-شيخ محمد علي                           22- شيخ محمدعلي صيامي

23-حاج سيدابراهيم طوماري         24- شيخ غلامحسين تبريزي

25-سيد ابوالقاسم خان               26- شيخ سيد عبدالعظيمي

27-حاج شيخ غلامحسين بادكوبه‏اي  28- حاج شيخ علي محمدنجات

29-شيخ حسين اصفهاني                    و جمع ديگري ازعلما و روحانيون و طلاب

علما در زندان

طبق آنچه كه ازگفته‏هاي كساني كه توسط عمال حكومت رضاخاني بازداشت و زنداني شده بودن بدست مي‎آيد درزندان باعلما و روحانيون با شديدترين نحوي برخورد مي‏شد اما سعه صدر وبرخورد حقه آنها باعث جلب قلوب مأمورين مي‎شد واين امر باعث مي‎شدكه از آزارواذيتشان كاسته شود.اما برخوردي كه با مردم عادي مي‏شد باز فرق داشت وآنها نيز تحت شديدترين شكنجه‎هاي روحي وجسمي قرار مي‏گرفتند تاآنچه راكه مأمورين و بازجوها مي‎خواهند اعتراف كنند واينك مابه نقل چند خاطره دراين بخش بسنده مي‎كنيم.

آية ا… سيد عبدا… شيرازي مي گويد :

… دراطاقي بازشد و رفتم تو ديدم همه آقايان كه تلگراف زده بوديم آنجا هستند فقط يك نفر خدا رحمتش كند نبودگفتم چطور شده كه او نيامده؟گفتند او آمد ولي(پاكروان) (نجس روان) تلفن كردكه ايشان را برگردانيد - آن وقت ناهاري آورده بودند،داشتند مي‏خوردند، گفتم خوب ناهار اينها را ما باچه وصفي بخوريم؟آقاي سيديونس(اردبيلي)گفت من هم درهمين فكر بودم ما ازمال آنها هيچ نمي‏خوريم پول مي‏دهيم برايمان چيزي بخرند و بياورند - خلاصه هرچه كردند ازغذاي آنها نخورديم و هرچه آقاي شيخ هاشم قزويني پول داشت به مأمورها داد تا برايمان غذا بياورند 22

وي مي‏افزايد :

درآنجا (شهرباني مشهد به نام شهرنو) آقاي شيخ هاشم قزويني - سيد يونس اردبيلي - سيد هاشم نجف آبادي - سيد علي اكبر خوئي - حاج ميرزاحبيب ملكي - سيدعلي سيستاني - شيخ آقابزرگ شاهرودي و شيخ علي اكبر آشتياني با ما بودند.

هشت شبانه روزكه ما درآنجا بوديم - طوري بودكه صداي زدن مردم وصداي فرياد آنها مي‏آمد وزندانيان داد مي‎زدند ولي اقرار نمي‏كردند وشب‏ها صداي تير و اعدام محبوسين به گوش مي‎رسيد.

… شبي داشتيم نماز مي‎خوانديم يك مرتبه آمدندگفتند:بفرمائيد وما بعداز مقداري تأمل به راه افتاديم داخل صحن زندان مارا سوار اتوبوس بزرگي كردند مأمورين مسلح روي سر ما ايستاده بودند حتي پاهاي مارا با غل و زنجير بستند من وشيخ آقابزرگ روي يك صندلي بوديم كه دست چپ من را به دست راست او بسته بودند.ما حدس زديم كه مارا تبعيد مي‎كنند … حتي موقع نمازخواندن تفنگچي‏ها دورما مي‎ايستادند وحتي شب كه دريك قهوه‏خانه مانديم يك نجارآوردندكه در را روي ما ميخكوب كرد.

آقاي شيخ محمد علي اردبيلي مي گويد :

خدا مي‎داند (درميان زندان) چقدر به ما لگد مي‏زدند اذيت مي‏كردند، تف به صورت ما مي‏انداختند و توهين مي‏كردند،گمان ندارم كمتر از عبيدا… زياد باشند.

 

واكنش در مطبوعات

ماجراي قتل عام هزاران نفر درمسجد گوهرشاد در مورخه تيرماه 1314 گذشته ازآنكه موجبات تألم و درد و اندوه هزاران مسلمان را دراقصي نقاط ايران و جهان را فراهم كرد ، حتي شاه رانيز مبهوت وحيران كرد اگرچه شاه درصدد گرفتن زهرچشم از مردم بود تا بتواند آسان‏تر به اميال ومقاصد شيطاني استعمارگران درايران جامع عمل بپوشاند.اما قصد ايجاد چنين جنايت هولناكي را درسر نداشت.ولذا مبهوت شده بود وبراي همين است كه يكي از خونخوارترين مأموران خود يعني "نوائي" را مأمور مي‎كند تامسئله را پيگيري كند واين احتمال نيز براي شاه قوي به نظر مي‏آمدكه شايد دست روس‏ها درايجاد اين فاجعه دركار بوده است و ازطرف ديگرآبروي دوازده ساله‏اش درجهان ازبين رفته بودو اودرصدد اعاده حيثيت خود بود.

آري خبري كه جهانيان ازآن آگاه شدند و شاه را مبهوت كرد،مطبوعات كشوري ومحلي به سادگي ازكنار آن عبور مي‏كنند والبته شرائط حاكم به جو مملكت درآن زمان اين اجازه رابه آنها نيز نمي‏دادكه برشرح وتفضيل واقعه بپردازند.جرائد فقط بادرج خبر واينكه درگيري جزئي بوده ودرج اعلاميه دولت فروغي اكتفا كرده‏اند.

آنچه كه ازمقالات برخي جرائد آن زمان بدست مي‏آيد،وآنها درآن مقالات به نحوي درصدد توجيه ماجرا برآمده‏اند حاكي ازوسعت جنايت درمسجد مي‏باشد.

روزنامه آزادي مورخ 8/10/14 درمقاله‏اي تحت عنوان "رجوع به غائله اخير مشهد" مي‎نويسد: مشهدي‏ها نقشي درآن ماجرا نداشتند وتمام افرادي كه درآن صحنه حضور داشتند ازشهرهاي ديگر وارد مشهد شده بودند وقصدشان بي‏اعتباركردن مشهد ومشهدي‎ها بوده است،نويسنده مقاله درصدد تبرئه مشهدي‎ها برآمده وحال اينكه انبوهي ازكشته‎ها وزخمي‏هاي زنده به گور شده و دستگيرشدگان ازمشهد مي‏باشندكه نمونه‏هاي زنده‏اي ازآن افراد درحال حاضر درقيد حيات مي‎باشند وبرخي نيز بدرود حيات گفته‏اند وباز همين روزنامه درتاريخ 17/5/1314 درمقاله‏اي تحت عنوان "اشتباه نشود" قسمت سوم مي‏نويسد:

"هرچند ابلاغيه وزارت جليله داخله باعبارات مؤجز ومقيدي حادثه قابل تأسف اخير اين"

"شهر راتشريح و اعلام داشته ومحتاج به تكرار مانيست ليكن براي قضاوت تاريخ واينكه"

"نام نامي سكنه يك شهرتاريخي تضييع نشود لازم مي‏دانم نقاط تاريك آن اعلاميه راوشن"

"كنم،آن حادثه درمشهدبود ليكن ربطي به مشهدنداشت يك آخوند…مجهول الهويه كه"

"درجه عقل وفهمش ازنامش معلوم است يك عده لات‏ولوت بي‏سروپاي دهاتي ومشتي"

"بربري جاهل را آلت فكر ناپاكش نموده و…نه تنها اهالي مشهدكه4نفر آنها در آن"

"نجماعت ديده نمي‏شدند از رفع غائله بدين جهت مسرورندكه ممكن بود نام آنها دراين"

"كشمكش در پيشگاه تجدد ايران خراب شود."

البته آنچه به نظرما دراعلاميه دولت فروغي تاريك است اين است كه چرا يك حكومت اين چنين وقيحانه وبي‏شرمانه هزاران انسان بي‎دفاع وبي‏گناه رابه جرم دفاع ازدين ومذهبشان به خاك وخون بكشد وبعد نيز باكمال پرروئي اعلاميه صادركند وبگويد شورش كوچكي بوده اماآنچه كه نويسنده مقاله فوق الذكر آنهارا نقاط تاريك اعلاميه مي‎داند اينكه قبلاً هم اشاره شد،مشهدي‎ها دراين حادثه حضورفعال داشتند وتاروز قبل از فاجعه يعني شب يكشنبه صحنه گردان كل ماجرا مشهدي‎ها بودند از روزشنبه يعني طرف عصر به بعد مردم دهات و روستاهاي اطراف سر رسيدند،ثانياً يك آخوند قافله سالار نبوده بلكه تمامي علماي مشهد دخيل درماجرا بودندكه قبلاً نامشان ذكر شد،ثالثاً بازدن اين حرفها كه مشتي لات وبربري و … آلت دست بودند فقط درصدد برآمده‏اند قضيه راكوچك وغيرمذهبي وديني قلمداد كنند.

امااينكه اعلاميه فروغي چه بوده ما قبلاً آن را درمقاله اول يعني "نقش ميرزا فتح ا… پاكروان درواقعه كشف حجاب" درج كرده‏ايم كه نيازي به ذكرمجددآن نمي‏باشد.

روزنامه ايران مورخ 20/4/1314 كه درتهران منتشر مي‏شده بعداز درج اعلاميه فروغي كه بعداز شش روز از وقوع ماجرادرج كرده درذيل اعلاميه چنين نوشته است :

چنانچه ازمفاد ابلاغيه فوق به خوبي آشكار استاين پيشامد صرفاً براثر بي‏فكري و غرض‏راني بعضي عناصر بدسابقه بوده است.ولي اشخاص مذكور بايد اين حقيقت را به خوبي دانسته باشندكه اوضاع درهم وبرهم سابق وعصري كه ممكن بود اينگونه غرض‏راني‏ها پيشرفت داشته باشد دراين عهدكاملاً بيدار ومراقب امور هستند اين قبيل حركات غرض‏راني‏ها كوچكترين اثري را نخواهد بخشيد …

عين همين اعلاميه وتحليل را روزنامه پرورش چاپ استان گيلان بدون كم وزياد درج كرده است وما باتوجهي كه به جرائد ديگر داشتيم آنها نيز فقط به درج اعلاميه فروغي بسنده كرده وبعضاً تحليل مزخرفي رانيز ارائه داده‏اندكه قابل تأمل وذكر نمي‏باشند.

آژانس پارس درهمين رابطه مي‏گويد :

شب 11ژوئيه درمشهد شيخ بهلول نامي كه سابقه تحريك وشرارت دارد،مردم عوام رابه عنوان وعظ دورخود جمع كرده و ياوه‏سرائي‏هائي دراطراف لباس وكلاه نمود نظر به‏اين كه مأمورين انتظامات موفق نشدند از روي ملايمت اورا ازاقدام خويش بازدارند تصميم گرفتدكه آنهارامتفرق سازنددرنتيجه چندنفري مقتول ومجروح شدندوبالاخره دراثرمداخله نظاميان اغلب اشرارگرفتار ولي شيخ بهلول موفق به فرارشده است نظم كاملاً درمشهد حكمفرماست23.

اعزام نوائي به مشهد

رژيم پهلوي كه مستأصل است ونمي‏داند چه كند براي پي بردن به ريشه‏هاي اين ماجرا و ختم آن وبراي تسكين خود دست به اقداماتي مي‏زندكه اولاً بتواند عظمت اين ماجرا را كتمان كند وثانياً بتواند براحساسات عمومي فائق آيد و نگذارد تابيش ازاين ماجراي مسجد به گوش امت اسلامي برسد.لذا درهمين راستا محمدرفيع نوائي كه قبلاً يعني ازتاريخ دي ماه 1305 تاآخر 1312شمسي رياست شهرباني مشهد را عهده‏دار بوده ودرزمان وقوع حادثه رياست شهرباني آذربايجان غربي را برعهده داشته را مجدداً به سمت رياست شهرباني منصوب مي‎كند ونوائي طبق نقل روزنامه آفتاب شرق وارد مشهد مي‏شود.نوائي شخصي بودكه در پرونده سازي وخبائث استاد استادان بود وازطرفي وي كينه‏اي ديرينه با محمدولي خان اسدي داشت زيرا اسدي بعداز رفتن نوائي در 1312 ازخراسان به اطرافيان نوائي كه ازجمله سيدرضا امام جمعه كنگ بودروي خوش نشان نداده بودوحتي به سفارشات نوائي نيز وقعي ننهاده بود.

نوائي براي اينكه بهتر بتواند براوضاع مسلط شود اكبرخان پسرش راكه ازخودش چيزي كم نداشت رابه رياست آگاهي منصوب مي‏كند وبا به كارگيري عده‏اي ازخود فروختگان كه ازجمله عظيمي و امام جمعه كنگ بودند دست به كار مي‏شود وبراي پي بردن به آنچه كه نوائي درمدت اين مأموريت انجام داد بهتر ديدم توجهي نمائيم به محاكمه نوائي بعداز شهريور20 كه روزنامه راستي تماماً آن را درج كرده است كه اين محاكمه و ادعانامه گوشه‏هائي از جنايات نوائي را ذكر نموده است كه قابل تأمل و دقت مي باشند.

تحليلي درباره روزنامه راستي

براي اينكه سابقه ذهني براي خوانندگان محترم ايجاد شود لازم به‎ذكر است كه روزنامه راستي كه پيش از چندسال منتشر نشده است وابسته به حزب توده شعبه خراسان بوده ولكن ازآن باب كه درآن زمان چون درابتداي كار قرار داشتند وخصومت شديدي با دولت و شاه داشتند اخباري راكه در روزنامه درج كرده به نظر حقير قابل استناد مي‏باشند ومي‏شود به خيلي از نامه‏ها وخبرهائي كه اين روزنامه درج كرده استناد نمودكه ازآن جمله است محاكمه نوائي و ادعانامه دادستان كه درچندين شماره يعني درتاريخ7/8/1324آن رادرج كرده است.

محاكمه پاسيار محمدرفيع نوائي رئيس شهرباني مشهد و ياور بردبار (محاكمه روزشنبه)

روزشنبه ساعت9صبح محاكمه"پاسيارنوائي و ياوربردبار"به اتهام قتل مرحوم اسدي و پرونده‏سازي و زجرواذيت زندانيان بعداز وقايع مسجد(تيرماه 1314)شروع شد ازصبح قبل ازساعت 8 جمعيت زيادي درحياط دادگستري وخيابان خارج دادگستري گردآمده و منتظر شروع محاكمه بودند.

چون سالن محكمه بيشتر از 150نفر گنجايش نداشت عده زيادي ازجمعيت تاخاتمه جلسه روزشنبه (16بعدازظهر) درحياط دادگستري وخارج از دادگستري ازدحام كرده ومنتظر نتيجه محاكمه بودند،ساعت 9 جلسه محاكمه تحت رياست آقاي نعمت اللهي رئيس دادگاه جنائي استان با عضويت آقايان برهاني وقريب ومعتمدي ودانش (مستشارها) تشكيل شد.

دادستان آقاي فرزاد و داديار آقاي نجفي وكيل مدافع ياور بردبار وآقاي لساني وكيل مدافع پاسيار نوائي وآقاي شريعت ترشيزي وآقاي فرقاني به وكالت ازطرف مدعي خصوصي آقاي دكتر حسين اسدي (پسر محمدولي خان اسدي) درمحاكمه شركت كردند.

ابتدا آقاي رئيس محكمه تذكر دادندكه "آقاي علي بهزادي وكيل مدافع كه ازطرف محمدرفيع نوائي معرفي شده است وبه متهم اخطار شده كه براي روز دادرسي اورا حاضركند حاضر نشده‏اند وتلگرافي به دادگاه نموده كه به علت اشتغال در ديوان كيفر ازحضور درمحكمه معذرت خواسته است و رونوشت تلگراف هم به موكل ايشان ابلاغ شد" لايحه ديگري نيز وكيل نامبرده به تاييد مفادآن تلگراف به دادگاه فرستاده ومتهم نيز به وسيله دفتر زندان لايحه‎اي بااين شرح به دادگاه داده است "اگردادگاه مرا تا موقع تجديد وقت به قيدكفيل آزاد مي‎فرمايد تجديد وقت فرمايند والّا براي محاكمه حاضرم" وچون موجبات قبول اين پيشنهاد فراهم نبود وآقاي گرامي وكيل ديگر بردبار هم به دادگاه نيامده وآقاي بردبار از وكالت مشاراليه منصرف وبه وكالت آقاي ساني به موجب لايحه‎اي كه امروز به دادگاه تقديم نموده اكتفا نمود لذا رسيدگي شروع مي‎شود.

رئيس دادگاه روبه متهمان : خودرا معرفي كنيد؟

-نوائي،سن 69سال،اهل تهران،فعلاً مقيم مشهد (زندان شهرباني)

- بردبار،تقي،پدركاظم،شهرت بردبار،سن 50سال،اهل مشهد،مقيم مشهد

رئيس دادگاه دراين وقت به وكلاي مدافع خطاب نموده وگفتند:البته آقايان وكلا ضمن مدافعه رعايت نزاكت و وجدان را خواهند نمود.

كيفرخواست آقاي دادستان خوانده خواهد شد ودر موقع خود جواب خواهيد داد.

نوائي اظهار داشت:من چشمم نمي‏بيندو پرونده راهم ديگري براي من خوانده است و خواهش مي‎كنم اجازه بدهيد منشي من بيايد ولايحه‏اي راكه نوشته‏ام بخواند ومنشي خودرا صدا كرد.

آقاي رئيس دادگاه به تماشاچيان خطاب نموده وگفتند:آقايان كه براي تماشاي محاكمه حضور يافته‎اند البته رعايت نظم ونزاكت را خواهند نمود.دراين موقع كيفرخواست آقاي دادستان را برعليه پاسيار نوائي و ياور بردبار منشي دادگاه شروع قرائت كرد و… ساعت صبح براي يك ربع تنفس داده شد وساعت ده وربع محكمه تشكيل شده قرائت كيفرخواست دادستان ساعت 12 تمام شد و دادخواست دعواي خصوصي آقاي فرقاني به وكالت دكتر حسين اسدي قرائت گشت.

سپس رئيس دادگاه شروع به سئوالات مربوط به كيفرخواست و دادخواست خود نمود.

رئيس دادگاه: محمدرفيع نوائي به بزه‎هاي انتسابي كه دركيفرخواست هيئت داده شده اعتراف داريد يا خير؟

نوائي: خير

دادگاه شروع به سئوالات راجع به دخالتهاي نوائي وتحقيقات از شانزده نفر بربري اهل فريمان كه منتج به پرونده سازي به عليه اسدي شده است نمود وتذكر داده شدكه طبق شهادت شوشتري وآقاي فرخ پاكروان "استاندار" براثر روابط سوئي كه ميان نوائي و اسدي بوده است نوائي اين موقع را غنيمت شمرده وبه عليه اسدي پرونده سازي كرده و اتهاماتي نسبت به وي وارد،آورده است.

نوائي به پرسش‎هاي رئيس دادگاه وموضاعاتي كه دربالا ذكرشد،بياناتي ايرادكرد ومدعي بودكه روابط او بااسدي خوب بوده و اشخاصي كه دربالا ذكرشد باوي سوابق كينه داشته‎اند ودلايلي براي اين ادعا اقامه كرده وراجع به مرحوم آقازاده نجفي (پسر آخوند خراساني) نيز اظهاراتي داشت كه دال براين بودكه نسبت به آن مرحوم نيز نظري نداشته است وبراي تاييدگفته‎هاي خويش شواهدي ازمحاكمات حقوقي وغيره وحكميت‎ها ذكر نمود. ساعت يك ونيم بعدازظهر محكمه به عنوان تنفس تاساعت هشت روزبعد "يكشنبه"تعطيل شد.

جمعيت تماشاچي از زن ومرد چه درداخل سالن محكمه وچه درخارج خيابان كه جمع شده بودندنسبت به محاكمه پاسيار نوائي رئيس شهرباني"1314"اظهارعلاقه زيادي مي‎نمودند.

مخصوصاً اشخاصي كه درزمان حكومت رضاخان ورياست شهرباني نوائي ودر بحبوحه قدرت پليس و اطلاعات سياسي شهرباني خراسان طرف زجرواذيت وتعقيب قرارگرفته بودند احساسات شديدي برعليه متهمين ابراز مي‎داشتند وچنانچه سالن محكمه گنجايش چندين هزار نفرجمعيت راداشت مملو مي‏شد وباز عده‏اي درخارج باقي مي‏ماندند،نوائي كه نماينده حكومت پليسي رضاخان درخراسان بوده است و اساس قدرت جاسوسي و زورپليسي را در خراسان ازساليان قبل وي بنانموده است طرف نفرت عمومي قرارگرفته ودر هرگوشه مشهد گفتگو از جريان اين محاكمه دربين بوده است.

جلسه دوم محاكمه نوائي و بردبار (يكشنبه)

رئيس دادگاه به نوائي : اگر دفاع شما بقيه دارد اظهار داريد؟

نوائي درتعقيب گفته هاي روزگذشته خود در ردكيفرخواست داستان اظهاراتي ايراد داشت وسپس لايحه اي كه چندين صفحه در رد ادله دادستان تهيه كرده بودبه دادگاه ارائه و بااجازه دادگاه منشي او شروع به قرائت كرد.لايحه مزبور حاوي رونوشت مراسلات و گزارشات فروزش بازپرس آگاهي تهران كه مأمور تعقيب مرحوم اسدي ومتهمين به دخالت درقضاياي مسجد بوده اشاره به پرونده هاي متشكله دردادگاه نظامي و رد دلايل كيفرخواست دادستان بود.پس ازخاتمه قرائت لايحه نوائي رئيس دادگاه چندين سئوال از نوائي راجع به زجرواذيت مرحوم اسدي در زندان و همچنين رفتار غيرقانوني وآزار وشكنجه ساير متهمين نمودند ونوائي به هريك ازسئوالات مزبور جواب هائي در ردياتكذيب آن ويا عدم اطلاع ازجريانات مزبور را ايراد داشت. نوائي از روزقبل كه شروع به دفاع ازخود و رد كيفرخواست دادستان نموده بود بدون اينكه تأثيري در روحيه وي داشته باشد به اينكه مسن ومريض است مرتباً به سئوالات جواب داده وسعي مي كردكه روحيه دادگاه را تغيير دهد.

لايحه دفاعي نوائي با كمال مطالعه وسنجيدن اطراف و جوانب كار تهيه شده و اطلاعات مسلط پليسي اورا درقضايائي كه رل عمده‏اش را خوداو بازي مي‎كرده است نشان مي‏داد.

دراين دو روز محاكمه تا حدامكان نوائي سعي كرده بودكه روحيه خودرا حفظ كندودرمقابل دادگاه باخونسردي پاسخ دهد ولي بعداز سئوال موقعيكه رئيس محكمه مراسله اي راكه نوائي به سرتيپ البرز رئيس هيئت اعزامي رسيدگي قضاياي مسجد و تعقيب اسدي نوشته وپرونده اسدي وساير متهمين راخواسته وبه قرارمعلوم هركاري دلش خواسته انجام داده به او نشان داده سئوال كردكه آيااين امضاء شماست؟

روحيه خودرا باخته و باحالي مغشوش امضاء را تكذيب نمود و اظهار داشت امضاء من نيست و امضاء شبيه به من است !!

رئيس دادگاه پاكت بزرگي راكه پرونده مزبور درآن بوده و سرتيپ البرز درپاكت پرونده نامبرده رابه شهرباني ارسال داشته است و امضاء نوائي (رسيد) او در روي پاكت مشاهده مي‎شد به وي (نوائي) ارائه داد و ازاو سئوال كردكه پاكت مزبور و امضاء آن را مي‌شناسيد يا نه ؟

نوائي اظهار داشت كه اين موضوع را جداً تكذيب مي‎كنم،اين موضوع ساختگي است ملاحظه پاكت و امضاء پشت آن هم لازم نيست.

رئيس دادگاه سئوال كرد مي‏دانيدكه ساخته است ودرتاريخ آن هم28/9/1314 است

نوائي: پرونده مزبور به تهران رفته است واين پاكت ساختگي است.

جلسه سوم محاكمه نوائي ( دوشنبه )

ابتدا دادگاه از نوائي سئوالاتي راجع به اختيارات او براي تعقيب مسببين غائله مسجدكرد و نوائي اظهاراتي راجع به مرحوم اسدي ايراد داشت كه عموماً مبناي آن دخالت اسدي در قضاياي مسجد بود وهمچنين راجع به املاك اختصاصي شاه سابق كه ازمحل بودجه آستانه خريداري شده وتمام ساختمان‎هاي رامسر وغيره كه سنگ‎هاي آن باپول آستانه خريده شده و براي ساختمان‎‏هاي شاه سابق ارسال گشته توضيحاتي داد وگفت :

درواقع آستانه هم حكم ملك اختصاصي را داشته است

نوائي دراينجا جملاتي باذكر دلايلي راجع به كارهاي اسدي درآستانه شروع كرد وچون ازموضوع سئوال دادگاه خارج بود رئيس دادگاه اخطاركرد جواب سئوالات دادگاه رابدهيد وموضاعات ديگر را محول به آخرين دفاع كنيد.

موضوع جالب توجه دراينجا اين بودكه نوائي براي دفاع ازخود تذكر دادكه … هركس به خصوص اشخاص برجسته درشهرباني پرونده اي دارند ! …

اين موضوع نظر آقاي فرقاني وكيل آقاي دكتر اسدي را جلب كرد وبعداً دردفاع خودشان به آن اعتراض كردند نوائي درجواب دادگاه راجع به اختيارات خودش اظهارداشت:

"… درموقع شرف‏يابي درحضور شاه وقت به من گفتند برو مشهد اختيار تام داري هركس كه مقصر است تعقيب كن وهركس كه مظنون است تبعيدكن (!) بنده آمدم به مشهد ومختاري عين اين اختيارات را رمزاً تلگراف كرد،اين اختيارات من بود …"

دادگاه بعدازآمدن فروزش به مشهد اين اختيارات شما باقي بود يااينكه فروزش اين اختيارات را داشت ؟

نوائي: خير لغو نشده بود .

دادگاه: شما نسبت به زنداني‎هائي كه براي موضوع غائله مسجد توقيف شده بودند سركشي مي‎كرديد وبه زندان مي‎رفتيد يا خير ؟

نوائي:البته جزو اداره من بود سركشي من منحصربه زندان نبود همه جاراسركشي مي‎كردم.

رئيس دادگاه سئوالات ديگري راجع به زجر وشكنجه‎ها وتنقيه آب‎جوش به آنها از نوائي كردكه نوائي عدم اطلاع خودرا اظهار داشت وگفت بازپرس‎هاي زندانيان مزبور نيز در بازپرسي كه ازايشان شده تكذيب كرده‎اند .

دادگاه از متهم ديگر "ياور بردبار" رئيس سابق زندان شهرباني مشهد راجع به زجر و شكنجه زندانيان و زدن دستبند قپاني و اماله آب‎جوش وشركت وي دراين شكنجه‎ها سئوالاتي نمود و وي درجواب تمام سئوالات اظهار داشت من مدير زندان بوده‎ام وبه غذاي زنداني‎ها وغيره سركشي مي‎كرده‎ام ومأمورين اطلاعات وآگاهي درموقع بازپرسي وغيره مرا اصلاً راه نمي‎داده‎اند و دخالتي نداشته‎ام.

مضمون دفاع آقاي فرقاني ( وكيل دكتر اسدي ) :

آقاي فرقاني ابتدا به ارزش آزادي و امنيت براي افراد يك اجتماع اشاره نمود وسپس با لحن كاملاً مؤثر ومنطقي به شرح عمليات حكومت بيست ساله وآزار وبدبختي كه ملت ايران دراين مدت تحمل كرده است پرداخته وبا مخاطب قراردادن دادگاه به ذكر شخصيت اسدي و ساير متهمين كه به دست نوائي وپليس رضاخان زجروشكنجه ديده مجبور شده‎اند كه براي كم كردن آزارواذيت خود وبراي رهائي ازچنگ مأمورين شهرباني آنچه راكه به ايشان به دروغ نسبت مي‎داده‎اند تصديق و اقرار كنند، پرداختند.

… آقاي فرقاني درضمن دفاع خويش از اسدي اشاره كردندكه چندنفر از پرونده‎سازان دوره گذشته ومخصوصاً كساني كه باعث قتل و اذيت و آزار متهمين مسجد شده بودند به كيفر خود رسيدند.

خلعت بري دادستان ديوان حرب (كه متهمين وعلماكه درمسجدحضورداشتند را در تهران محاكمه مي‎كرد) كشته شد (وي به دست يك سربازكه مدت ها بي‎گناه در زندان بود دريك فرصت براي حمام از زندان خارج شد ودر ميانه راه با مأموري كه محافظ او بود تباني كرد وبه خانه خود رفت و بايك اسلحه كه ازخانه برداشت به طرف خانه خلعت بري رفت و اسلحه كه درپاكت بود خارج كرد و خلعت بري را معدوم كرد).

سرتيپ البرز (جاني معروف سيستان وبلوچستان كه اهالي يك روستا را قتل عام كرد و جنايات ديگري را دراستان سيستان وبلوچستان مرتكب شد) محكوم به اعدام شد.

خراساني‎ها اميدوار هستندكه نوائي نيز محكوم به اعدام شود ولي اينها كافي نيست،ملت ايران اميدوار است كه روزي محكمه ملي تشكيل شود وجانيان وجنايت‎كاران بيست سال دوره بدبختي وبيچارگي ملت ايران به پاي محكمه دعوت شوندوبه سزاي عمل خود برسند.

آقاي فرقاني درضمن دفاع خويش خطاب به نوائي اظهار داشتند "شما مي‎گوئيد اسدي آستان‎قدس زيرنظرش بود احتياج به پول يا درآمد غيرعادلانه نداشت (!) آقاي نوائي شما بگوئيد چندين هزار چارقد و روسريكه به نام كشف حجاب از سر زنان وپيرزنان اين شهر درخيابان‎ها،پاسبان‎هاي شمابرداشتند دركدام انبار است وچه شده؟اين چهارهزار توماني كه شما به وكيل خودتان براي خواندن يك پرونده مي‎دهيد ازكجاست واين پول‎ها از كدام نقطه مي‎آيد ؟

هنوز زنان اين شهر مشت‎ها ولگدها،چكمه‎هائي كه ازپاسبان‎هاي شما خورده‎اند را فراموش نكرده‎اند،آيا دولت اين دستور را داده بود؟ تف برآن دولتي كه نسبت به ملت چنين دستوري بدهد …

آقاي فرقاني تذكراتي راجع به دستبند قپاني وتنقيه آب‎جوش با زرنيخ (باروت) به متهمين سياسي وتوهين و اذيت آنها،لخت كردن آنها درشب زمستان و زنداني كردن در اتاق‎هاي مرطوب،گرفتن خواب از زندانيان داده و موقعيكه به شرح جناياتي كه بدست عمال نوائي وشهرباني مشهد نسبت به آبدارباشي اسدي به عمل آمد و منجربه مرگ او شده است مجسم مي‎كردند تماشاچيان درحال گريه بودند.

محاكمه نوائي ( سه شنبه )

آقاي فرقاني در ادامه مدافعه خويش ادامه داد :

جنايات نوائي نه تنها به كشتن اسدي ويا … وحبس و زجر ديگر متهمين سياسي كه ايشان برايشان پرونده‎سازي كرده خاتمه نيافته بلكه بازماندگان آنها را نيز آزار وراحت نگذاشته وبه وسيله تعقيب پليس ناراحت مي‎كردند وبراي مثال: دختركوچك اسدي بعداز اعدام وي مريض شده وبه سختي بستري بوده وهيچ يك از اطباء مشهد نمي‎توانسته براي معالجه او بروند،زيرا اگر طبيبي به وظيفه وجدان خود عمل كرده و مي‎خواست براي عيادت مريض بي‎گناهي برود فوري ازطرف مأمورين شهرباني تعقيب شده وممكن بودبه نيستي وي تمام شود.

پس ازخاتمه بيانات آقاي فرقاني آقاي فرزاد دادستان استان درتعقيب كيفرخواست با ذكر تاريخچه واقعه مسجد و ادله ديگري اتهامات و بزه‎ها را نسبت به نوائي وشركت بردباردرجرم را وارد دانسته،درخصوص پرونده‎سازي كه منتهي به اعدام اسدي شده طبق قسمت اخير ماده 284 قانون كيفرعمومي وپرونده‎سازي برعليه اسداللهي وحاج ميرزا يحيي ناظر و ابوالقاسم مجتهدي ومرحوم آقازاده طبق ماده111ودرخصوص اخذ اقراربه زجروشكنجه از14نفر طبق ماده 131 قانون كيفرعمومي و راجع به معيوب شدن دست سيد مختار طبق ماده 172 و درخصوص فوت حسن آبدار براثر تنقيه آب‎جوش طبق قسمت اول ماده 171 قانون كيفرعمومي درخواست كيفر كردند ونسبت به تعقيب بردبار متهم ديگر مواد ياد شده دربالا و ماده 21 قانون كيفرعمومي درخواست مجازات نمودند ونيز اظهار داشتندكه پرونده‎اي كه منتهي به اعدام اسدي شده محمدرفيع نوائي ازبين برده است وطبق ماده 115 قانون كيفر عمومي تقاضاي كيفركردند وضمناً قبلاً تذكر دادندكه قبلاً متهم سن خويش را 69سال اعلام كرد درصورتيكه سن متهم 58سال مي‎باشد ومقصود متهم ازتعيين سن خودبه 69سال براي فرار از اجراي كيفر اعدام مي‎باشد وهمچنين تذكر دادندكه درموقع صدورحكم سن متهم را درزمان اجراي بزه درنظرمي‎گيرند ونوائي درموقع وقوع بزه شكي نيست كه سن كمتري داشته است.

دادگاه به نوائي اعلام كردكه طبق ادعاي دادستان استان (علاوه بر بزه‎هائيكه در كيفرخواست ذكرشده) شما متهم هستيد به پرونده‎سازي برعليه اسداللهي وحاجي ميرزايحيي ناظرو ابوالقاسم مجتهدي ومرحوم آقازاده (طبق برخي نقلها يكي ازموارد اتهام نوائي به اشخاص فوق درآن موقع اين بوده كه اين افراد دريك روستا جلسه‎اي داشته‎اند ومي‎خواستند بروند مرحوم مدرس را كه درخواف تبعيد بود بياورند ورئيس جمهور خراسان كنند وخراسان را ازايران جدا كنند) وازبين بردن پرونده‎اي كه منتهي به اعدام اسدي شود ومعيوب شدن دست سيدمختار كاشي دراثر شكنجه و آزاري كه در زندان براي گرفتن اقرار به او وارد شده و فوت حسن آبدار براثر تنقيه آب‎جوش طبق ماده 284 راجع به پرونده‎سازي وماده 115 راجع به ازبين بردن پرونده و ماده 172 راجع به معيوب شدن دست سيدمختار وقسمت اول ماده 171 درخصوص فوت حسن به علت تنقيه آب جوش درخواست تعيين كيفر نموده‎اند.

به اين بزه‎ها اعتراف داريد يا خير ؟

نوائي: خير

رئيس دادگاه خطاب به تقي بردبار گفت :

علاوه بر بزه‎هايي كه دركيفرخواست نسبت داده شده طبق ادعاي دادستان استان متهم به معونت در ارتكاب بزه‎هايي كه قبلاً به محمدرفيع نوائي اعلام شد هستيد به اين بزه‎ها اعتراف داريد يا خير ؟

بردبار: خير

دادگاه به محمدرفيع نوائي:

نسبت به بزه‎هايي انتسابي ازطرف دادستان استان كه دلايل آن را هم بيان كردند ونيز نسبت به ادعاي ايشان و اظهارات آقاي فرقاني وكيل مدعي خصوصي اگر دفاع و توضيح داريد بيان كنيد؟

نوائي درپاسخ گفته‎هاي آقاي فرقاني شروع به دفاع كرده وآنچه راكه قبلاً راجع به بزه‎هاي انتسابي به وي تذكر داده بود مختصراً اشاره نمود وگفته‎هاي آقاي فرقاني را باذكر شواهدي ردكرد وراجع به استخدام امام جمعه كنگ جاسوس و راسپوتين خراسان در اداره اطلاعات سياسي مشهد اظهار داشت كه شناسائي شهرباني با امام جمعه درنتيجه خدمتي بوده است كه امام جمعه به شهرباني كرده وقضيه را چنين شرح داد.

امام جمعه كنگ از زبان نوائي

درسال 1307 پس ازگذاشتن قانون اتحادشكل (كلاه پهلوي) شهرت پيداكرده بودكه درمشهد مجمعي به نام "مجمع رضوي" تشكيل شده است شهرباني هرچه جستجو كرد نتوانست كشف كند يك شبي كه من (نوائي) به منزل مي‎رفتم بين كوچه يك سيدي را ديدم سلام كرد وچون نمي‎شناختم گذشتم،سيدگفت عرض دارم به اوگفتم چرا به اداره نيامدي عرض خودت رابگوئي فردا مراجعه كن فرداشب باز درهمان محل آمد و سلام كرد وگفت من عرض مهمي دارم،اگرگوش ندهيد به مملكت و شاه خيانت كرده‎ايد،من گفتم بگو: گفت من را به يك مجمعي دعوت كرده‎اندكه هفت هشت نفر هندي هستند ومجمعي به نام مجمع رضوي تشكيل داده ومخالف كلاه پهلوي مي‎باشند،چون سوابق اين مجمع را مي‎دانستم آدرس سيد راگرفتم واين موضوع را فرداي همان شب رمزاً به مركز تلگراف كردم مركزكه انتظار چنين چيزي را نداشت جواب داد شايد مأمورين شما را اغفال كرده‎اند دقت كنيد،من باآن آدرس كه از سيدگرفته بودم اورا خواستم وبه اوگفتم كه اين يك امر سياسي وپاي خارجي‎ها درميان است وتا مدركي نباشد اين طوري نمي‎شود،مدرك بياور تاحقيقت راكشف كنيم.

بيست روزبعد آمد وگفت:باقبال بلند شاهنشاه مدرك كتبي بدست آوردم ويك ورقه‎اي كه نوشته بود به نقل از جلدسيزدهم بحار درآخر زمان شخصي زنديق از قزوين طلوع مي‎كند ودين را ازبين مي‎برد واين خط سيد مظهرالحسيني هندي است،چهارده ورقه نوشته بين طلاب پخش كرده وشب جمعه بنده هم منزل شيخ مهدي زيارت نامه خوان (هندي) دعوت هستم. من فرداگزارش دادم به تهران امر شد،شب جمعه مواظب باشيد وقتي جمع شدند دستگيركرده و اطلاع دهيد،شب جمعه بعد پليس آگاهي و سركلانتر رفتند و درهمان منزل باهمين امام جمعه (كنگ) دستگيركرده وآوردند.حسن اتفاق شش ورقه هم ازهمان اوراق ازآنها كشف شد و اعتراف كردند.آن وقت چون كاپيتولاسيون الغاء شده بود وهنوز درست محاكم ما نمي‎توانستند آنها را محاكمه كنند بنده رفتم - تلگراف خانه به رئيس تشكيلات نظميه كه آن وقت "درگاهي" بود قضيه راگفتم ايشان به عرض رسانيدند و ازدفتر مخصوص امرشدكه به قيدكفيل مرخص كنند وچهل وهشت ساعته ازايران خارج شوند وآن امر اجرا شد و دراثر اقدامات مركز ژنرال قنسول انگليس درمشهد عوض شد و ژنرال قنسول جديد به والي وقت اظهار كرده بودكه من متأسف هستم ازاينكه آقاي تمدن الملك سجادي معاون قنسول خانه انگليس درمشهد دراين امر دخالتي داشته وبه تحريك ايشان بوده است و ازهمين نظر ايشان را از ژنرال قنسول‎گري خارج مي‎كنيم.

نوائي: اين عمل شهرباني يك حسن داشت وآن اين بودكه از اتفاقات سوئي كه ممكن بود دراثر فعاليت اين مجمع رخ بدهد جلوگيري شد واين خدمت راهمين امام جمعه كنگ انجام داد و شهرباني بايد قبلاً جلوي اتفاقات را بگيرد واين وظيفه اوست.

قرار شد به پاس اين خدمت امام جمعه،از دفتر مخصوص شاه به او ماهي چهل تومان بدهند و اداره شهرباني هم ماهي 20تومان به عنوان حقوق و پول درشكه به او مي‎داد امام جمعه آدم صحيحي نبوده و نيست.

نوائي: آدم خوب و شرافتمند و باوجدان هيچ وقت گرد اعمال جاسوسي شهرباني نمي‎گردد و هرچه اشخاص پست وكثيف هستند درجاسوسي شهرباني بوده‎اند وشهرباني جاسوس معمم (روحاني) جاسوس زن - جاسوس كلاهي وغيره هميشه داشته و دارد.

متأسفانه ادامه محاكمات نوائي و بردبار به چاپ نرسيده وما به آن دست نيافتيم ولي آنچه كه بايد مي‎فهميديم تااينجاي محاكمات بدست آورديم وفهميديم كه جلادان سفاك وخون‎آشام پهلوي چگونه بي‎پروا و بي‎محابا وارد عمل شدند وچه زجر وشكنجه‎هائي را برمتهمين وقيام‎كنندگان اعمال ميكردند وبايد بدانيم تمام آنچه كه نوشته شد شمه‎اي ازجنايات نوائي وهمدستانش درايام كشف حجاب خراسان بوده است كه دربخش‎هاي ديگراشاراتي خواهيم داشت.

آنچه راكه در زير خواهيد خواند قسمت‎هائياز ادعانامه دادستان برعليه نوائي و بردبار است كه در قضاوت نهائي ماوشما درباره كشف حجاب درخراسان مؤثر خواهد بود24.

نقش بربري ها (خاوري ها) در كشف حجاب خراسان

البته قبل از پرداختن به مسئله فوق تذكر يك نكته براي ايجاد سابقه ذهني خوانندگان گرامي لازم است،طايفه‎اي درخراسان وبه ويژه مشهد وفريمان وجود دارند معروف به طايفه بربري كه بعداز واقعه مسجد گوهرشاد بنابه درخواست نمايندگان طايفه بربري از رضاشاه نام خاوري براي اين طايفه انتخاب گرديد.

"حكومت جليله گيلان به حكام حوزه حكومتي در تلو متحدالمال ابلاغ نمود.چون نمايندگان طايفه بربري خراسان از خاكپاي مبارك ملوكانه ارواحنا فداء استدعا نموده بودندكه نام طايفه مزبور را از بربري به خاوري تغيير داده شود اين استدعا مورد تصويب واقع گرديد و طايفه مزبور بعدازاين خاوري ناميده مي‎شوند 25!!

درقسمتي از ادعانامه دادستان برعليه پاسيار نوائي و ياور بردبار آمده است:

دريكي از قراء فريمان شيخ محمدحسين مطهري (پدر شهيد مرتضي مطهري) روحاني آن محل نيز به منبر رفته وساكنين آن نقاط رابه شركت درغائله مسجدكه به منزله جهاد دانسته دعوت وجمعي از بربري‎هاي مقيم آن حدود پس از بيانات او خودرا آماده براي حركت نموده وبه مشهد عزيمت مي‎نمايند وقبل ازآنكه به مشهد وارد شوند غائله مسجد دراثر دخالت مأمورين لشگري خاتمه يافته و بربري‎ها كه يك روز بعداز ختم غائله برچند فرسخي مشهد مي‎رسند بدون آنكه به شهر وارد شوند از خاتمه كار مستحضر وبعد به محل اقامت خود مراجعت مي‎نمايند درهمين موقع اسدي در روستاي "فرهادگرد" فريمان مشغول رسيدگي به امور آن قريه در رابطه با املاك اختصاصي شاه بوده كه روزجمعه تلگرافي به او مي‎رسد و جريان اجتماع مردم و برخورد با نيروهاي نظامي به او داده مي‎شودكه فوراً به مشهد مي‎آيد ودر يك جلسه با شركت رؤساي درجه اول استان شركت مي‎كندكه جلسه بدون نتيجه پايان مي‎يابد26.

بعداز ختم غائله مسجد شهرباني مشهدكه به رياست پاسيار بيات اداره مي‎شد به دستگيري اشخاصي كه درمسجد پاي منبر بهلول بودند ويا به نحوي در شكل‎گيري اين قيام مساعدت داشتند دست مي‎زند.

چگونه و چرا نوائي اسدي را محكوم به اعدام كرد

اين مسئله نو و جرياني مفصل و داراي پيچ وتاب و فوت وفن پليسي كه براي شخصي چون نوائي كه عمري را درآگاهي وشهرباني و پرونده‎سازي گذرانده همانند آب خوردن بود همانگونه كه قبلاً نيز اشاره شد بين اسدي و نوائي كينه‎اي ديرينه بودكه يكي از آرزوهاي نوائي بودكه روزي بتواند انتقام خودرا از اسدي بگيرد زيرا بعداز رفتن نوائي درسال 1312 ازخراسان اسدي نسبت به سيدرضا امام جمعه كنگي بي‎لطفيكرده ومواجب اورا ازآستانه قطع مي‎نمايد امام جمعه كنگ مراتب رابه نوائي ابلاغ مي‎كند و نوائي نيز طي سفارشاتي به اسدي درمورد امام جمعه كنگ سفارش مي‎كند ولياسدي به سفارش نوائي اعتنائي نمي‎كند ولذا كينه اسدي در دل نوائي رخنه پيدا مي‎كند وهميشه دنبال فرصت بود وآن فرصت حال بدست او رسيده است.

نوائي وقتي به مشهد وارد مي‎شود،بعداز تحقيق وتفحص فراوان نمي‎تواند مستمسكي براي بازداشت ومحاكمه اسدي پيدا نمايد تااينكه سيدرضا امام جمعه كنگ و سيدمرتضي عظيمي بربري رئيس طايفه بربري‎ها اطراف فريمان كه از جاسوسان مخفي شهرباني بودند به نوائي اطلاع مي‎دهندكه درموقع حادثه گوهرشاد عده‎اي براثر سخنراني "شيخ محمدحسين مطهري" تحريك شده وبه مشهد آمده‎اند كه دربين راه متوجه پايان ماجرا شده و برگشته‎اند وتعداد 16نفر ازآنان كه دستگيرشده‎اند به دستور شاه بايد تبعيد شوند.

نوائي بارابطين خود تنظيم كرده وبا 16نفر مزبور وشيخ محمدحسين مطهري تماسي حاصل مي‎شودكه قبل ازتبعيد براي بازجوئي بيايند بگويند علت حركت ما ازفريمان به مشهد دراثر تحريك "حاجي رفيع سنجر و حاجي محمدحسين مطهري" وساير كارپردازان املاك اختصاصي كه از زيردستان "اسدي" بودند بوده است.

16نفر به مشهد مي‎آيند اما بااينكه قبلاً به آنها سفارش شده بود در بازجوئي اول مي‎گويند ما محركي نداشته‎ايم طبق دستور نوائي ايشان مدت دوماه تحت بازجوئينوائي و اكبرخان نوائي قرار مي‎گيرند اما موفق به گرفتن اقرار نمي‎شوند بعد بناي تهديد و تعدي و آزار و اذيت و شكنجه ايشان را مي‎گذارند وحتي خود نوائي شخصاً در زندان حاضر مي‎شده و بازجوئي را نظارت مي‎نموده است وحتي دو جاسوسي كه ذكرشان گذشت را در زندان حاضر مي‎كند تا بربرها اقراركنند وخلاف واقع و برعليه اسدي حرف بزنند بالاخره موفق مي‎شوند وآن 16نفر براي خلاصي ازمحيط جوروستم حاضر مي‎شوند مطالب خلاف واقع و حقيقي راكه مطابق با ميل نوائي بود را به بازپرس مربوطه بگويند27.

اقرار خلاف واقع بربري ها در محبس

"حاجي رفيع سنجر وحاجي محمدحسين كارپردازان املاك اختصاصي بنابه دستور ونوشته مرحوم اسدي سبب حركت ما ازفريمان شدند" .

باگرفتن اين اقرار راه براينوائي هموار مي‎شود وحالا مستمسكي پيدا مي‎كند و فوراً گزارشي به مركز مخابره مي‎كندكه "بربري‎ها بر بي‎تقصيري خود عريضه داده و اظهار مي‎نمايند به امر مباشرين فريمان به شهر آمديم وچون درپرونده اسمي برده شد اگر ازمركز مأموري مي‎آيد كه بامن كمك نمايد به جا خواهد بود".

درپي درخواست نوائي "ميرزا حسين فروزش" يكي از مأمورين اداره كل شهرباني به مشهد وارد وتكميل پرونده اسدي باتمام محتويات ازپيش تهيه شده به وي واگذار مي‎شود.

قبل ازآمدن فروزش نوائي طي يك تلگرام تند براي شاه دخالت مستقيم اسدي درماجراي مسجد رابه شاه اطلاع مي‎دهد و شاه كه آرزو مي‎كرد اي كاش مثل اسدي چندنفر ديگر مي‎داشت دستور توقيف اسدي رابه نوائي ابلاغ مي‎كند و درتاريخ 3/9/1314 اسدي توسط شهرباني مشهد بازداشت وتحت بازجوئي قرار مي‎گيرد،درهمين رابطه طي تلگرافي مراتب به پاكروان ابلاغ مي‎شود،عين ابلاغيه تلگرافي دفترمخصوص شاه: جناب آقاي پاكروان والي خراسان حسب الامر مطاع مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاهي ابلاغ مي‎نمايد اسدي از نايب توليت وخدمت آستانه اخراج شده است تا تعيين نايب التوليه تصدي امور به جنابعالي محول مي‎گردد بايد حسب الامر مقرر به كليه امور راجع به نيابت توليت كمال مراقبت به عمل آوريد - دفتر مخصوص شاهنشاهي.

اسدي تمام اتهامات وارده را تكذيب مي‎كند ولكن تحت شكنجه قرار مي‎گيرد تابه محتويات پرونده اعتراف نمايد وبالاخره از اسدي اعتراف مي‎گيردكه "من نامه‎اي به حاجي محمدحسين مطهري نوشتم تاعده‎اي رابه مشهد گسيل دارد تابه مأمورين كمك كنند تا غائله مسجد خاتمه پيداكند" نوائي اعتراف فوق را طي شماره 5208 - 18/9/1314 به مركزگزارش مي‎كند و مي‎نويسد:

"شركت اسدي در بلواي مسجد مسلم است وبه مأمورين مقيم مشهد اطميناني نيست" درپي نوشتن اينكه به مأمورين مشهد اطميناني نيست ازمركز جمعي براي محاكمه اسدي مأمور و درمورخه 27/9/1314 وارد مشهد مي‎شوند و اسدي را محاكمه مي‎نمايندكه نوائي پرونده تنظيمي ازطرف هيئت حاكمه نظامي استان وخلاصه پرونده‎اي راكه ميرزا حسين فروزش تهيه كرده رابه هيئت اعزامي تسليم مي‎كند روز 28/9/1314 محاكمه اسدي آغاز مي‎شود و درهمان روز به استناد ماده 27 قانون كيفرعمومي رأي به اعدام اسدي داده مي‎شود وصبح روز 29/9/1314 اسدي تيرباران مي‎شود.

بعداز اعدام اسدي يك هيئت بازرسي متشكل از :

1-سرهنگ قهرمان پور – رئيس هيئت

2-سرگرد امير چوپاني

3-سرگرد غفاري

4-قوامين

5-امير امجد

6-شكرا…بهنام

7-محمودي

وارد مشهد مي‎شوند تا عملكرد نوائي وهمدستان وي را بازبيني نمايندكه بعداز بازگشت اين هيئت نوائي مورد تشويق قرار مي‎گيرد ومفتخربه دريافت يك مدال از شاه مي‎گردد28

نقش آية ا… آقازاده (فرزند مرحوم آية ا… آخوند خراساني) در واقعه گوهرشاد

در رابطه با زندگاني "آقازاده نجفي"فرزند مرحوم آخوند خراساني زياد نوشته شده است كه ما ازپرداختن به جزئيات زندگاني آن مرحوم غمض العين نموده وبه نقش ايشان درماجرايمسجد گوهرشاد مي‎پردازيم.

دراينكه مرحوم آقازاده درماجرايمسجد گوهرشاد (1314تيرماه) نقشي را ايفا نموده‎اند يا خير؟ دلايل و اسناد موجود حاكي ازآن مي‎باشند كه ايشان دراين ماجرا نقش مستقيمي را ايفاء نكرده‎اند البته به صورت غيرمستقيم مخالفت‎هايي با رضاخان داشته‏اند و زيربار تحميلات رضاخان نمي‎رفته است و ازجمله موقعي كه شاه از چندتن ازعلماي درجه اول كشور مي‎خواهدكه فتوي بدهندكه كشف حجاب هيچ منافاتي با اسلام نداردكه يكي ازآن اشخاص مرحوم آقازاده بودند ايشان زيربار حرف شاه نمي‎روند (البته همين جا بايد تذكر بدهم كه برخلاف مرحوم آقازاده برادر ايشان "ميرزا احمد كفائي" مطيع بي‎چون وچراي خاندان پهلوي بودكه يك نمونه ازآن سابقاً ذكر شد و بعداز شهريور 20كه رضاخان ازايران رفت نيز ميرزا احمد تاآخر عمر ازعلماي درباري بود و او امر شاه و دربار را اطاعت مي‎كرد).

اما موقعي كه ماجراي مخالفت علما باكشف حجاب و اتحادشكل توسط علما پيش آمد و بعداز آن تحت نظر قرارگرفتن آية ا…حاج آقا حسين قمي وبه دنبال آن ماجراي مسجد طبق آنچه كه آقاي مجتهدي داماد مرحوم آقازاده مي‎گويند: ايشان به واسطه جمعيت كثيري كه هر روز به منزلشان مراجعه مي‎كردند وباعث زحمتشان مي‎شدند مدتي درمنزل ايشان (آقاي مجتهدي) به سر مي‎برند و بعداز 7يا8 روزكه ماجراي مسجد تمام شد مرحوم آقازاده به منزلشان بازگشتند.وقتي ازماجراي اولين كشتار يعني كشتارروزجمعه كه منجربه قتل جمعي شد ايشان درروستائي دراطراف مشهد"ييلاق اسداللهي وكيل دادگستري"به سرمي‎بردند با خبر شدندكه البته بعداًدرمحاكمه مرحوم آقازاده همين مورديكي ازموارد اتهام ايشان قرارگرفته است.

بعداز فرونشستن ماجراي مسجد ودستور بازداشت علما،مرحوم آقازاده نيز بازداشت مي‎شودكه ازجمله اتهامات وارده به ايشان اين بودكه ايشان با اسدي همدست بوده واينكه ايشان و چندنفر ديگر دريك روستا جلسه‎اي داشته‎اندكه درآن جلسه طرح جدائي خراسان ازايران را ريخته‎اند و براساس همان اتهامات ايشان درتبعيد ماند وبالاخره به طرزمشكوكي دارفاني را وداع گفت وطبق برخي اقوال توسط دكتر احمدي با آمپول هوا به دستور شاه كشته شد.

درقسمتي از ادعانامه دادستان برعليه نوائي آمده است :

1-اول حاجي محمدحسين فرزند عبدا… درصفحه 204 مي‎گويد: سرهنگ نوائي گفتبايد اقراركني حاجي ميرزا يحيي ناظر به تو دستور داده است كه امر آقازاده را در صفي‎آباد اطاعت كني درصورتيكه چنين چيزي نبوده است وسرهنگ نوائي پانصد شلاق به من زد وفشار آورد وغذا به من ندادندكه حد ندارد بعداز مدتي حبس وقتي ديدند اقرار ناحق نمي‎كنم ازحبس خلاصم كردند.بعداً سرهنگ نوائي و ميرزاي ناظر (داماد حاجي ميرزا يحيي ناظر) رئيس قشون آمدند صفي‎آباد،سرهنگ نوائي گفت اقراركن،گفتم در زندان اقرار دروغ ننمودم  اينجا اقرار نمايم !!

2-نوائي درتلگراف شماره 6077 تاريخ 23/10/1314 به مركز راجع به اعزام آقايان اسداللهي و ناظر مي‎نويسدكه اين اشخاص روي اصول مذهبي اغفال آقازاده شده وقابل ترحم مي‎باشند.

3-پنهان بودن مرحوم آقازاده درايامي كه غائله مسجد شروع شد وبراي فرار از دعوت اشخاصي كه اورا مي‎خواستند به مسجد ببرند.

موارد فوق ازجمله موارد اتهام آقازاده بودندكه منجربه تبعيد او از مشهد گرديد

هموار شدن راه براي كشف حجاب در خراسان

بعداز واقعه دلخراش مسجد گوهرشاد راه براي عمال حكومتي درخراسان هموارگشت. به ويژه باآمدن نوائي به رياست شهرباني خراسان وقلع وقمع كردن علما و سرشناسان ازاين استان دست آنان بازتر شد وكشف حجاب كه ازمقاصد اوليه رضاخان بود درخراسان نيز همزمان با استان‎هاي ديگر آغاز شد.دراينجا نيز بازهمان سياست گام به گام رعايت شد يعني به اينگونه نبودكه طي دستوري تمام زنان ومردان ملزم به اجراي قوانين كشف حجاب باشند ويا ازهمان ابتدا كشف حجاب كامل كنند،ابتدا امر به برداشتن چادر شد وبستن لچكي (روسري سه گوش) براي زنان مانعي نداشت وآن هم فقط مستخدمين حكومت و دانش‎آموزان ملزم به رعايت اين قوانين شدند و بعداز آنكه دولت توانست برمستخدمين خود درتمام پايه‎ها فائق آيد آنگاه امر به عمومي شدن كشف حجاب صادرگرديد وكليه زنان و مردان جامعه در هرشغل ومقامي چه شهري وچه روستائي ملزم به رعايت قوانين كشف حجاب گرديدندكه دراين رابطه اسناد ومدارك فراواني در دسترس است ما به چند نمونه ازآنها كه عبارت از دستورالعمل‎ها براي نحوه پيشبرد اهداف كشف حجاب،پرداخت وام به كارمندان دولت براي خريد لباس‎هاي جديد مخصوص كشف حجاب،امر به برگزاري جشن‎ها وحضوركارمندان و اقشار همراه با همسرانشان درآن مراسمات و …

حكومت خراسان به حكومت نيشابور 7 دي 1314

ايالت خراسان نمره 16513 ، مورخه 7/10/1314 ، محرمانه

حكومت نيشابور نظر به اينكه حسب الامر رياست وزراء بايد نسبت به رغبت نسوان به تجدد وتربيت وپيشرفت آنان درترقي وتعالي كمك ومساعدت‎هاي اساسي (نمود) بنابراين با ارسال سواد حكم جناب آقاي رئيس الوزراء دستورالعمل‎هاي ذيل را مزيداً ابلاغ مي‎نمايد كه كاملاً رعايت كفالت لازم را نموده اقدام نمائيد.

1-بدواً به وسيله معارف درمدارس به عنوان پيشاهنگي و ورزش دختران به طوري كه درهمه جا اقدام شده اقدام شود.

2-به وسيله رؤساي ادارات وسايل تشويق خانم‎ها را فراهم آورده كه مجامعي نه به عنوان رفع حجاب بلكه به عناوين ديگر ولي براي همين منظور تشكيل گردد.

3-وعاظ وپيشوايان محل راواداركنيدكه نتايج حاصله ازاين منظوررابه مردم بنمايانندو ثابت كنندكه اين عمل نه تنهاخلاف مذهب نيست بلكه روح اسلام ازاين ترتيب حجاب دوراست.

4-اگركسي از وعظ‎كنندگان ياغيره مخالفتي با اظهاراتي برضد رفع حجاب نمايد فوراً توسط شهرباني جلب وتنبيه شود.

5-خانم هاي رؤسايمأمورين بايد دراجراي اين منظور پيش قدم بوده وبا طرز پسنديده ومعقول وبا ساده‎ترين لباس‎ها به تجديد نسوان كمك نمايند.

6-اين اقدامات بايد خيلي عاقلانه وبا متانت وبدون اينكه كسي را عنفاً مجبور به كشف حجاب نمايند مجري گردد،به وسيله وزارت معارف و اداره شهرباني كل به تمام مأمورينمعارف وشهرباني دستورالعمل‎هاي مقتضي ولازم داده شده است،نتيجه اقدامات وپيشرفت اين منظور را مرتباً راپورت نمائيد.

والي ايالت خراسان امضاء (فتح ا… پاكروان) - (ك- 135007 - سري ج) 29

( سواد تلگراف وزير ماليه 23 دي 1314 )

وزارت ماليه سواد تلگراف نمره 42642 مورخه 23/10/1314 ، محرمانه

ماليه در برداشتن چادر بايد همه قسم مساعدت نموده ونسبت به اعضاي دوائر دولتي مراقبت نمايند ازدعوت‎هايي كه ازآنها مي‎شود حتماً با خانم‎هاي خود حاضر شده وضمناً به اعضاي ماليه تذكر دهيد اگر خانم‎هاي آنها درتهيه لباس قائل به زينت وتجمل شوند جهت وزارت ماليه موجب نگراني واين عمل را قرينه و اماره دانسته نسبت به صحت عمل شوهران آنها رسيدگي خواهد نمود.

ضمناًمراقبت شديدنماييداعضاي ادارات دولتي دردعوت‎هايي كه مي‎شوند باخانم‎هاي خود بدون چادرحاضرشوند،هرگاه يكي ازمستخدمين ماليه بدون خانم وياخانم باچادرباشد فوراً به موجب اين حكم آن شخص رامنتظرخدمت كرده ونتيجه رابه مركزاطلاع دهيد(نمره42642)

وزير ماليه داور

(محل مهر تلگراف خانه) سواد مطابق اصل است (امضاء : ناخوانا ) (17)

( عريضه اعضاء بلديه تهران به رئيس الوزراء 16 بهمن 1314 )

مقام منيع حضرت اشرف آقاي رئيس الوزراء - حسب الامر مبارك بندگان اعليحضرت همايوني ارواحنافداه به كليه مستخدمين مملكتي يك ماه حقوق براي تهيه ملبوس نسوان مساعده اعطاء گرديد.مصادر امور بلديه تهران چون خودشان محروم ازاين مساعده بودند اشكال تراشي نموده وتاكنون نپرداخته‎اند وچاكران رانزد عيالات خود خجل نموده ودرپيشگاه اعليحضرت همايوني ارواحنافداه و اولياي امور مقصر ومتمرد قلمداد خواهند نمود.چون وظيفه‏دار بوده‏ايم كه زودتر ازساير طبقات اوامر ملوكانه را اجرا نمائيم درصورتي كه ابداً گناهي نداريم فقط به واسطه نداشتن ملبوس نسوان تاكنون امر يد مبارك اجرا نشده براي آگاهي حضرت اشرف به وسيله اين عريضه بدون امضاء جريان را معروض داشته درصورتي كه حضرت اشرف هم اقدامي نفرموديد براي اينكه درآتيه مقصر نباشيم مراتب را به پيشگاه مقدس ملوكانه عرض خواهيم نمود.

عموم اعضاء و اجراء بلديه تهران 30

درپي اوامر پي درپي وتهديدات حكومت مركزي مبني بر به اجرا درآوردن هرچه زودتر كشف حجاب والزام مسئولين دواير دولتي در پيشقدمي دراين امر واينكه حتماً خانم‎هاي آنها پيشقدم شوند و سرپيچيمردم درعدم پذيرش كشف حجاب برخي از مسئولين دواير دولتي آنچنان از تهديد مقامات هراس بر وجودشان مي‎افتدكه حاضر مي‎شوند نواميس خودرا براي به اجرا درآوردن نيات پليد حكومت آلت دست قرار بدهند،به عنوان نمونه به يك سند اشاره مي‎كنيم.

( حكومت فردوس به ايالت خراسان 17 دي 1315 )

وزارت داخله ايالت خراسان به حكومت فردوس، نمره 1174 تاريخ 17/10/1315 ،محرمانه

ايالت خراسان - از روزي كه بنده به مرخصي طهران رفته بودم،به واسطه غفلت بعضي از مأمورين ومخصوصاً غفلت كفيل حكومت اغلب بانوان با چارقد وبلكه در پس كوچه‎ها با ملافه‎هاي قديمه آمدورفت مي‎كردند وقتي كه بنده ازطهران مراجعت نمودم همه روزه دچار زحمت چارقد برداشتن بودم،بالاخره آخرين علاج را اينطور صلاح ومقتضي دانستم كه خانم بنده بايك عاطفه ونصايحي چندين مجالس دعوت نمايد و آمدورفت بااغلب خانم‎ها كند تا رفته رفته - عادت اين دوماهه از سرآنها رفع شود.دفعه اول به بهانه افتخار هفدهم دي ازطرف خانم خودم دعوت از رؤساي ادارات دولتي وطبقات علما و اهالي نمودم با خانم‎هايشان عموماً با خانم‎هاي خود در دعوت بنده حاضر شدند خيلي هم بامورد وبه موقع بود و قرار داده‎ام هفته‎اي دومرتبه اين دعوت تا شب عيد ادامه پيدا نمايد تا صورت اولي به خود بگيرد،تمنا دارم محرمانه به اداره امنيه دستور فرمائيد همه روزه دركوچه ومعابر مواظب باشندكه خانم‎ها باچارقد وچادر مندرسه آمدورفت ننمايند.چراكه فردوس شهرباني ندارد وبايد امنيه مواظبت كند،خود بنده كه خيلي مواظبم اطلاعاً مقررات اين قضا عرض شد.حكومت فردوس

( امضاء: صديق شهربازي ) - ( ك - 135007 - سري ج ) 31

تصويب قانون كشف حجاب

بالاخره درتاريخ 17/10/1314 قانون آزاديبانوان وكشف حجاب توسط دوره دهم قانون‎گذاري مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد (20) وهمزمان باآن رضاشاه درتالار دوشيزگان و خانم‎هاي آموزگاران سخناني رادر راستاي همين هدف بيان كردكه ما به قسمتي ازآن اشاره مي‎نمائيم.

"بينهايت مسرورم كه مي‏بينم خانم‎ها درنتيجه دانائيومعرفت به وضعيت خود آشنا شده وپي به حقوق ومزاياي خود برده‎اند.زن‎هاي اين كشور به واسطه خارج بودن ازاجتماع نمي‎توانستند استعداد ولياقت ذاتي خودرا بروز دهند … شما خانم‏ها بايد اين روز رايك روز بزرگ بدانيد وازفرصت‎هائي كه داريد براي ترقي كشور استفاده نمائيد …بدانيد وظيفه شما است كه بايد در راه وطن خود كاركنيد،سعادت آينده در دست شما است … (31) "

آري روز 17 دي1314 كه به عنوان روزپيشرفت وترقي وآزادي زن درتاريخ ثبت شد درواقع به عنوان روز بردگي و اسارت رفتن و به دور ماندن او ازمحيط گرم خانواده و دور كردن زن ازمقام مادري بود روزي بودكه زنان را از فطرت وسرشت اوليه‎شان كه همان فعاليت درمحيط خانواده وتربيت نسلهاي آينده بود دور ساختند و باكشاندن زن به ميان اجتماع آن هم به عنوان بيگاري كشيدن ازاو به مقام او بزرگترين اهانت شد البته اسلام مخالف فعاليت وتلاش زن درجامعه نيست ونمونه‎هاي فراواني درتاريخ اسلام داريم كه حتي زنان دوشادوش مردان در ميادين نبرد حاضر كشته‎اند اما موردي نداشته‎ايم كه پيامبر يا قرآن ويا ائمه گفته باشند حجاب زن به عنوان مزاحمي است براي كاروتلاش او بلكه زنان درعين اينكه عفاف خودرا حفظ مي‎كردند ودر پرده حجاب خودرا مستور مي‎داشتند از فعاليت‎هاي اجتماعي نيز غافل نمي‎شدند نمونه بارز آن را ميتوان در وجود مقدس زهراي مرضيه و زينب كبريجستجو كرد امااينكه استكبار جهاني حجاب را مانع رشد و ترقي زن دانست وبا القاء اين مطلب به حكام ظالم وجائري كه به مسلمين حاكم بودند همانند اتاتورك و ملك فيصل و رضاخان و امان ا… خان آنان را نيز وادار به اجراي نيات پليد خود كرد تنها هدفي راكه دنبال مي‎كرد همان است كه گفتيم يعني به بيگاري كشاندن زنان كه دردنياي امروزهم ما مي‎بينيم درعين اينكه ادعاي آزادي وحقوق بشر مي‎شود وبه ويژه در دنياي غرب و اروپا حقوق زنان بيشتراز باقي اقشار جوامع وملل پايمال گشته است زيرا زنان رابه كارهائي مشغول داشته‎اندكه با سرشت وفطرت آنان مخالف است.پس درتاريخ ايران ميتوان از 17 دي 1314 به عنوان يك روز ننگين يادكردكه حقوق زنان جامعه ما پايمال شد وآن همه بدبختي ومشقت درطول حكومت خاندان پهلوي براي اين قشرازجامعه به بارآمد.گرچه قانون كشف حجاب تصويب شد ودستورالعمل‎هاي شديدالحني به حكام ولايات و ايالات صادر ميشد اما مردم مسلمان ايران ازآن روكه مسلمان وشيعه مذهب بودند تاحد توان درمقابل اين دستورالعمل‎ها مقاومت مي‎كردندكه ما اسناد فراواني دردست داريم كه مسئولين امر مستأصل مانده‎اندكه چگونه برخوردكنند تااين نقشه عملي شود وبراي اينكه پاسخ‎گوي اوامر صادر باشند استانداران وفرمانداران تلگرافاتي را مخابره مي‎كردند مبني براينكه كشف حجاب پيشرفت داشته اما باتوجه به تاريخ ارسال تلگراف‎ها در مي‎يابيم كه اكثر اين تلگرافات دروغ بوده‎اند زيرا دريك تاريخ،خبري را ارسال مي‎كردندكه تمام مردم شهريابخش به كشف حجاب رويآورده‌اند اما يك ماه بعد تلگرافي مخابره مي‎كردندكه مردم زيرباركشف حجاب نمي‎روند وما نمي‎دانيم چگونه برخوردكنيم وازاين قبيل حرف‎هاكه ماتوجه خوانندگان عزيز را احاله مي‌دهيم به قرائت سندهاي شماره 151-267-7-220-29-46-47-167 ازكتاب خشونت و فرهنگ كه باتوجه به اين اسناد وتاريخ‎هاي آنها درمي‎يابيم كه استقبال چنداني از قانون كشف حجاب نشده است.

توسل به زور

وقتيدست‎اندركاران دركشف حجاب مي‎بينند نمي‎توانند ازراه ملايمت ونرمي به مقاصد خود نائل آيند متوسل به زور وپليس و امنيه مي‎شوند وباتهديد و ارعاب مردم وكاركنان دولت وهتگ حرمت نواميس مسلمانان درصدد تحميل كشف حجاب به مردم برمي‎آيندكه درموارد زيادي خشونت‎هاي بيش ازحد توسط پليس نسبت به بانوان محجبه ومؤمنه اعمال مي‎شود وحتيآنگونه كه ازاسناد موجود بدست مي‎آيد باجلب اشخاص ويا اهالي يك محله يا روستا و يا بخش به شهرباني ويا امنيه ازآنها تعهدكتبي گرفته مي‎شود و ضرب الاجلي معين مي‎گرددكه در صورت تخطي آنان به مجازات مي‎رسند.

از ايالت خراسان به رياست وزراء 27 تير 1315

ايالت خراسان نمره 6695 به تاريخ 27/4/1315 ، محرمانه

رياست وزراء چون اطلاعات واصله حاكي بودكه مأمورين امنيه در سرحدات براي برداشتن چارقد متمسك به خشونت وسختي شده ودر بعضي موارد نيز منافع و استفاده شخصي خودشان را درنظر مي‎گيرند،دستوري به امنيه شرق وگردان امنيه سرحدي صادر گرديده كه سوادآن براي استحضار خاطر عالي تلواً تقديم مي‎دارد.چون مطابق اطلاعات واصله ادامه اين ترتيب ممكن است مشكلاتي توليد نمايد وبعضي ازساكنين نقاط سرحدي پس از رفع محصول به طرف افغانستان كوچ نمايند.

(مهر) : امضاء والي- ( ك - 13507 - سري ج ) 32

تنگ تر شدن دائره عمليات براي پيشرفت سريع

ونيز توجه به اسناد 202-226-274 ازهمان منبع پيشين در رابطه با موارد فوق ضروري است وقتي حكام ايلات و ولايات نمي‎توانند از راه توسل به زور وخشونت عمومي به اهداف خود برسند دائره عمليات را تنگ‎تر نموده و بافشار آوردن براصناف و اقشار روستاها آنها را وادار مي‎كنندكه درحوزه كارخود جشني يامحفلي را ترتيب دهند (والبته شهرباني درتمام اين مراسمات نظارت دقيق را مي‎نموده) واز همكاران وهم‎صنفان وهم‎روستائيان خود دعوت كنندكه در روز فلان وساعت فلان حتماً همراه باخانم درآن جشن به صورت كشف حجاب شركت نمايند وچون دائره اين محافل تنگ‎تر بود مأمورين بهتر مي‎توانستند اوضاع راكنترل كنند و افرادي كه به كارت دعوت لبيك نگفته‎اند راتحت مراقبت قرار دهندكه درموارد زيادي منجربه تبعيد ويا حبس ويا گرفتن الزام كتبي از افراد خاطي مي‎گرديدكه توجه به اسناد شماره 206-249-251-253-292-296-267 دراين رابطه ازهمان منبع قبلي ضروري است وحتي به صاحبان حمام‎ها،گاراژها ومغازه‎ها دستور مي‎دهند از ورود زنان باحجاب ممانعت به عمل آورند وازآنان الزام مي‏گرفتندكه درصورت عمل نكردن به دستورات مورد تعقيب وتعطيل كسب ومجازات قرارخواهندگرفت و براي كنترل كوچه وبازار وخيابان‎ها نيز پاسبان‎هائي را مأموركرده بودندكه هميشه دركمين باشند تا احياناً اگر زني باحالت حجاب كامل يابدون توجه به رعايت كامل مقررات كشف حجاب درحال اياب وذهاب باشد آنهارا وادار به كشف حجاب نمايند وباز در راستاي همين اهداف استفاده از وجود عده‎اي از ملاهايخود فروخته كه عاشق درهم ودينار بودند را مجبورمي‎كردندكه برفراز منابر ودرمساجد وتكيه‎ها درفضيلت كشف حجاب واينكه كشف حجاب منافاتي با اسلام ندارد سخنراني كنندكه متأسفانه برخي از افراد عامي نيزگول كلمات اينگونه افراد را مي‎خوردند ودرموارد زيادي ديده شدكه اينگونه افراد منكر برخي آيات شده ويا آيات را آنگونه كه خودشان مي‎خواستند تفسير ويا معني مي‎كردندكه دراين باب نيز مدارك زيادي دركتب وجرائد موجود است كه ازآن جمله ميتوان براشخاص رذلي چون افتخارالاسلام و سيدرضا امام جمعه كنگ وبرخي ديگر از روحاني‎نماها دركلات قوچان-بجنورد-نيشابور-بيرجند و… اشاره كردكه درجاي خود نمونه‎هائي را ازجرائد عرض خواهيم نمود.

مقاومت زنان مسلمان و متدينه

زنان مسلماني كه درمكتب تشيع تربيت يافته‎اند و زهراي مرضيه و زينب كبري (سلام ا… عليها) را اسوه خود قرار داده‎اند وقلب‎هايشان مالامال ازعشق به اسلام وقرآن وعترت اهل البيت(عليهم السلام) مي‎باشد،راضي نمي‎شوند پرده عفاف خودرا بدرند وبا بي‌حيايي وبي‎شرمي در انظار ظاهر شوند،لذا مقاومت نموده و زيربار اين ننگ ابدي نمي‎روند وقتي مي‎بينند چاره‎اي ندارند خود چاره‎انديشي مي‎كنند و درموارد زيادي كه بعداً هم نمونه‎هائي را ذكر خواهيم كرد مدت‎هاي مديدي كه ازچندين سال گاهي تجاوز مي‎كرد از منازلشان حتي براي برآورده شدن مايحتاج روزمره خود خارج نمي‎شوند و تاآن حد مقاومت مي‎‎كنندكه حكام ولايات به ستوه مي‎‌آيند وبه مركز مخابره مي‎كنندكه زنان از خانه‎هايشان بيرون نمي‎آيند چاره چيست؟ كه دراين رابطه باتوجه به اسناد: 168-170-178-180-185-200-217-263-287-228-224-261-262-264 ازكتاب خشونت و فرهنگ بايد به دقت مورد مطالعه قرار بگيرند ( ازهمان منبع پيشين ).

وقتي دولت مي‎بيند پيشرفتي در امركشف حجاب آنچنان كه بايد حاصل گردد نمي‎گردد و با شعار "چه فرمان يزدان، چه فرمان شاه" نتوانستند نقش خود را ايفا كند و وقتي مي‎بينند از تهديد و ارعاب مردم و زنان مسلمان چيزي دستگيرشان نمي‌شود بناي تهديد فرمانداران-كدخدايان و مسئولين دواير دولتي را بنيانگذاري مي‌كنند تا شايد ازاين طريق بتوانند آلام خود را التيام بخشند و به اهداف شوم خود برسندكه باز دررابطه باهمين موضوع توجه به اسناد 46-220-224-627-340 ازهمان منبع پيشين امري است ضروري.

خاطراتي تلخ از دوران كشف حجاب در خراسان

همانگونه كه قبلاً نيز اشاره نموديم مأمورين دولتي وبه ويژه پليس و امنيه‎ها براي تحميل كشف حجاب بر بانوان متوسل به زور مي‎شدند و درموارد زيادي متوسل به خشونت مي‎شدندكه خيلي موارد منتهي به مرگ افراد نيز مي‎شد ولي مردان و زنان مسلمان اين مرز و بوم چون پرورش يافتگان مكتب اسلام بودند هيچ ابائي از اينگونه حركات نداشتند و در برخي اوقات تاپاي جان مقاومت مي‎كردندكه ما نمونه‎هائي را ذيلاً براي اطلاع خوانندگان عزيز و گرامي ذكر مي‎نمائيم .

آقاي غنيان مي‌گويد :

من يادم است مادر من شش سال از خانه بيرون نيامد تا تابوت او را بيرون آورديم از بي‎حجابي مي‎ترسيد و بيرون نميآمد .

وي در ادامه مي‎افزايد :

در ميدان شهداء كنوني (مشهد) كه آن زمان ميدان نبود مأمورين مي‎ايستادند و جلوي مردم را مي‏گرفتند و لباس و شال آنها را مي‎گرفتند و پاره پاره‎كردند و يا آتش مي‎زدند و مي‎گفتند بايد كلاه پهلوي و كت و شلوار بپوشيد .

در محله‌هاي مشهد عده‎اي از حاجي‎هاي بي‎دين را معين مي‎كردند و از آنها تعهد مي‏گرفتندكه در روز معيني بايد با زن‎هايشان با روسري كلاغي (سه گوش) بدون چادر راه بروند و بعداً همان روسري كلاغي را نيز منع كردند .

براي اينكه وانمودكنندكه اين خود مردم هستندكه از بي‎حجابي استقبال مي‎كنندبرخي از مردم باحكومت برو بيا داشتند مأمورشده بودند درمحله‎ها از معتمدين امضاء مي‎گرفتندكه فلان روزباخانمتان بيائيدبه باغ نادري يافلان‎جاوسعي براين بودكه مأمورين كمتردخالت كنند.33

آقاي رحيم پور مي‎گويد :

يك بار پدرم آمد خانه وگريه مي‎كرد،گفت: گفته‎اندكه بايد با خانمت بيائي شير و خورشيد،اين هم نمي‎رفت بعد مغازه‎اش را رها كرد و سركار نرفت .

وي مي‎افزايد :

مادرم در زمستان موقعي كه حمام مي‎خواست برود برادر بزرگم همراه او مي‎رفت پدرم نيز به پاسبان يك مقدار حق حساب مي‎داد تا مادرم را اذيت نكند و تابستان در خانه آب گرم مي‎كرد و حمام مي‎گرفت .34

آقاي قصابان مي‎گويد :

يادم هست يك شب كه آمدم خانه مادرم داشت گريه مي‎كرد،من گفتم چرا گريه مي‎كني؟گفت: مجبورمان كرده‎اندكه حتماً به جشن چادربرداري برويم،به پدرت كارت داده‎اند البته مادرم نرفت ولي خيلي ازكاسب‎هاي ديگر مجبور شدند شركت كنند،همه صنف‎ها را جدا جدا دعوت مي‎كردند-بقال‎ها-قصاب‎ها-عطارها و …35

آقاي مهدي عبد خدائي مي‎گويد :

مادرم از حمام باز مي‎گشته است بين حمام و منزل ما قريب صدوپنجاه قدم راه بوده پاسبان اداره ثبتي بوده كه مي‌بيند دو زن (مادرم و همسايه‎اش) با چادر راه را طي مي‎كنند حمله مي‏كند چادر مادرم را از سرش مي‎كشد،مادرم فرار مي‎كند و خود را به آستانه خانه همسايه مي‎اندازد درهمان جا سقط جنين ميكند (!؟) و خونريزي شديدي مي‎كند وبه علت شرايطي كه پدرم داشته وبه صورت يك تبعيدي و فراري بوده ويك سال بعداز آن ماجرا باز مي‎گردد،نمي‎تواند مادرم را به دكتر برساند و مادرم پس از شانزده روز مي‎ميرد درحالي كه 21 ساله بوده است 36 .

دكتر ثقه الاسلامي (كه فعلاً در بيمارستان رازي مشهد طبابت مي‎نمايد) مي‎گويد :

مادر من دو سال ونيم بودكه از خانه بيرون نيامده بود يعني از 1314 تا اواسط 1316 و دراين مدت كارگر داشتيم كه مايحتاج منزل را خريداري مي‎كرد يك روز به مادرم خبر دادندكه خواهرت راكه (سرطان رحم) رو به قبله كرده‎اند و مي‎خواهد جان بدهد مادرم چند روسري به سرش بست ويك چادري مانند پالاس دست بافت به سرش انداخت و من كه 10 يا 11 سال داشتم با او همراه شدم خانه ما طرف ميدان شهداي كنوني (مشهد) بود خانه خاله‎ام كوچه باغ عنبر ديديم يك پاسبان (آژان) به درخت تكيه داده اين آژان مادرم را ديد،ما شروع به فراركرديم به طرف كوچه باغ عنبر آژان هم به دنبال ما آمد مادرم رفت دريك خانه را زد اما باز نكردند.آژان رسيد وخيلي فحش‎هاي نامربوط و ركيك به مادرم داد و روسري و چادرش را از سرش برداشت مادرم رنگش خيلي سفيد شد وبه خود مي‎لرزيد بعد يك دختر آقائي درآن كوچه بودكه از خاندان قاجار بود آمدوگفت:آژان آژان هوا ابره هوا ابره (كنايه ازاينكه داره مي‎ميره) بعد يك مقدار پول به آژان داد و آژان دنبال كارش رفت آن دختر يك چارقد براي مادرم آورد مادرم بعداز دو ماه ازاين قضيه به رحمت خدا رفت .37

دكتر ثقه الاسلامي در ادامه خاطرات تلخ خود مي‎گويد :

ما هميشه روز اول ماه روضه داشتيم من تقريباً درهمان سنين 11-12 سال بودم داشتم دركوچه بازي مي‎كردم،مادرم گفت وقتي شيخ آمد به ما خبر بده و البته وضع خانه طوري درست شده بودكه كسي بو نبردكه اينجا روضه است.مثلاً پرده‎ها را انداخته بودند و درز درها را با پنبه گرفته بودند-و آن شيخ كه مي‎آمد براي روضه‎خوانيشخصي بود به نام شيخ محمد كه رئيس كشيك سه بودكه معروف بود به (بلبل) من ديدم كه شيخ با درشكه آمد و پياده شد و رفت داخل راه رو خانه كت و شلوارش و كلاهش را درآورد و عباوعمامه پوشيد به دنبال آن ديدم دو پاسبان با يك زن كه در تعقيب او بودند به طرف خانه ما مي‎آيند من به مادرم خبر دادم-مادرم شيخ را برد داخل صندوق خانه و او را داخل يك صندوق جا داد و بقچه‏‎ها را روي او گذاشت و قاليچه‎اي را روي صندوق انداخت.آن زن كه با پاسبان‎ها آمده بودگفت الان شيخ اينجا آمد،مادرم انكاركرد،شروع به بازرسي خانه كردند مادرم يك مقدار كمي پنج ريال يا يك تومان پول به آن زن داد آن زن از من كه بچه بودم سئوال كردكه شيخ اينجاست؟من كه بچه بودم گفتم بله! زن كه پول گرفته بود به پاسبان‎ها گفت نه ما اشتباه كرديم او اينجا نيست بعد رفتند ما ساعت 12 شب لباس زنانه به تن شيخ محمد كرديم وبه يك درشكه پنج ريال داديم تا او را به خانه‎اش رساند .38

آقاي غنيان مي‎گويد :

توي محل ما (دروازه قوچان مشهد) يك حاجي بود،كوره آجرپزي داشت خانه اين شخص محل عرق‎خوري و قماربازي بود-يك روز اين مرد با دو نفر ديگر به جلوي مغازه نجاري پدرم كه محاسن سفيد داشت و مورد احترام هم بود آمدند و پدرم براي اينها چائي آوردند و بعد اينها به پدرم گفتند جناب … روز چهارشنبه با خانمتان بيائيد باغ نادري به ديگران هم بگوئيد … پدرم اشك‌هايش ريخت و دستش را درازكردبه طرف گنبد (حضرت رضا (ع) ) وگفت شما را به اين امام رضا دور من را خط بكشيد آنها همه آشنا بودند خجالت كشيدند و پدرم را رها كردند .

ايشان در ادامه مي‎افزايد :

درموقع كشف حجاب دم ضريح حضرت رضا چادرها را از سر زن‎ها برمي‌داشتند، بعدها دستور رسيد چارقدها را نيز از سر زن‎ها بردارند .39

مقابله با مذهب و سنت‎هاي اسلامي

يكي ازاعمالي كه دردستوركار رضاخان قرارداشت مقابله با مذهب وسنت‎ها ومقدسات اسلام بودكه آن را با اتحاد شكل و كشف حجاب آغاز نمود و بعداز آن كليه مراسمات مذهبي حذف شد و كساني كه مبادرت به برگزاري مراسمات مذهبي و ديني مي‎كردند تحت تعقيب قرار مي‎گرفتند و ازطرف ديگر روحانيت را نيز خلع لباس كردند فقط عده معدودي را آن هم با وضع محدوده معيني براي فعاليت آنها با انتخاب خودشان خلع لباس نكردند.

دراين باب آقاي مجتهدي (داماد مرحوم آقازاده) مي‏گويد :

آمدند يك مجلس امتحاني براي طلاب فراهم كردند و طلاب مي‎آمدند و درهر قسمتي كه تحصيلاتي داشتند،ادبيات-مقدمات-فقه-اصول-حكمت-فلسفه و … امتحان مي‎دادند هركسي امتحان خوب مي‏داد مجاز بود بر گذاشتن عمامه و چنانچه رد مي‌شد اجازه نداشت و هركس امتحان مي‎داد بايد بعداز چندروز به اداره معارف مي‎رفت و اجازه مي‎گرفت،ديگر پليس و پاسبان مزاحم او نمي‌شد .40

وطبق آنچه كه از اخبار و جرائد و مصاحبه‎هاي موجود و مطالعه شده بدست مي‌آيد روحانيت تحت شديدترين توهين‌ها قرار مي‎گرفتند و اگر احياناً طلبه‎اي و يا عالمي با لباس مقدس روحانيت بدون مجوز از مراكز مربوطه در معابر ظاهر مي‌شد فوراً بازداشت مي‌شد ودر راستاي همين اهداف همانگونه كه قبلاً عرض شدكليه مراسمات مذهبي اعم از جشن‏ها و عزاداري‎ها تعطيل شد و فقط دربرخي موارد به صورت سمبليك آن هم به آن صورت كه خودشان مايل بودند برگزار مي‎كردند مثلاً اگر مجلس روضه‎اي براي زن‎ها تشكيل مي‎شد زن‎ها موظف بودند با حالت كشف حجاب و آن هم روي صندلي بنشينند دراين مجالس حضور پيدا كنند و اين هم براي حفظ ظاهر بوده است .

آقاي غنيان مي‎گويد :

بعداز واقعه گوهرشاد همه برنامه‎هاي مذهبي را حذف كردند فقط براي حفظ ظاهر عصرهاي پنجشنبه در ايوان مقصوره منبر امام زمان راگذاشته بودند و داخل ايوان صندلي گذاشته بودندوكارمندان رامجبورمي‎كردندكه روي صندلي بنشينند و الّا حقوقشان قطع مي‎شد.مصطفي حجازي روحاني درباري كه گاهي اوقات ازراديو سخنراني مي‎كرد در آنجا سخنراني مي‎كردوبراي تبرئه شاه آيه حجاب را ردمي‎كردومي‎گفت ماچنين آيه‎اي نداريم.41

آقاي قصابان در همين باب مي‎گويد :

بعدازكشتار وضعيت مشهدخيلي خفقان بود تامي‎توانستندمردم را اذيت و آزار مي‌كردند و ديگركسي جرأت نمي‎كرد براي امام حسين عزاداري كند .42

حتي نمازهاي جماعت را تعطيل كردند وكسي جرأت نمي‎كرد به مسجد برود و نماز خود را به صورت فرادا بخواند پس باتوجه به اين مطالب بايد دريابيم چگونه جو خفقاني برجامعه حاكم بوده و پليس رضاخان چه اندازه به مردم مسلمان فشار مي‎آوردندكه مردم اينگونه در مقابل آنان ترس و واهمه داشتند درهمين رابطه آقاي غنيان مي‎گويد :

بعداز واقعه گوهرشاد تمامي نماز جماعت‎ها تعطيل شد حتيمسجد گوهرشاد كه درش باز بودكسي جرأت نمي‎كرد براي خواندن نماز به آنجا برود و روحانيون درخانه‎ها مخفي شده بودند وآنهائي كه مقاومت مي‎كردند دستگير و زنداني مي‌شدند مثل مرحوم كرباسي پدر خانم آقاي خزعلي (آية ا… خزعلي) كه مقاومت كرد و دستگير شد و ريشش را در زندان تراشيدند وكتك زدند وتعهدگرفتندكه ديگرمقاومت نكند…كليه مدارس علميه نيزتعطيل شد.

آقاي غنيان مي‎افزايد :

بعداز واقعه گوهرشاد مردم چون خيلي مي‎ترسيدند تسليم كشف حجاب شدند وچاره‏اي جزاين نداشتند به دستور پهلوي تمام روحانيون خلع لباس شدند درمشهد حتي يك روحاني به چشم نمي‏خورد.

روحاني نماها

رژيم منهوس پهلوي براي اينكه بهتر و راحت‎تر بتواند نقشه‎هاي شوم استعماري خودرا پياده كند و مشكلاتي كه در سرراه خود دارد به آساني رفع نمايد متوسل به عده‎اي از روحانيون شدكه البته اينان را به دو دسته تقسيم كرد:دسته اول روحانيوني بودندكه بدون زور و اجبار ويا تهديد تسليم اوامر رضاخان شده بودند وحتي درمقابل علمائي كه درمقابل رضاخان قد علم كرده بودند نيز مي‎ايستادند وحرف‌هائي برعليه آنان مي‎زدندكه بايدگفت اين دسته بزرگترين ضربه را به اسلام و مسلمين و ساحت مقدس روحانيت وارد آوردند و اينان كساني بودندكه روحانيت را نه به خاطر روحانيت آن بلكه به خاطر هواهاي نفساني خود انتخاب كرده بودند و اينان همانند مگساني بودندكه گرد شيريني بودند و اگر درهمان حالي كه رضاخان آنها را عامل و دست‌نشانده خود قرار داده بود ومواجبي را به آنان پرداخت مي‎كردكس ديگر يك مقدار بيشتر پرداخت مي‌كرد دور رضاخان راهم خالي مي‎كردندكه دراين قسم ميتوان از افتخارالاسلام و سيد ابوالقاسم موسوي (كلاتي) و ميرزا احمدكفائي و سيد مصطفي سجادي و تني چنداز روحانيون درباري و بهتر بگوئيم روحاني نماهاي ديگر، قسم دوم كساني بودندكه در اثر زور و اجبار تسليم كشف حجاب شدند و در اثر همان تهديد به خلع لباس خود رضايت دادند ودرخيلي ازمواقع با لباس مقدس روحانيت برفرازمنبرها قرارگرفتند وبه دستور عمال سرسپرده پهلوي براي مشروعيت بخشيدن به كشف حجاب و اعمال خلاف شرع و مذهب رضاخان آيات الهي رابه آنگونه كه آنان مي‎خواستند تعبير و تفسير مي‏كردندكه اين دسته را مي‌شود به عنوان افراد سست عنصر و بي‌پايه و ريشه قلمداد كرد كساني كه باكوچكترين خطري پاروي دين و مذهب مي‎گذارند وبه جاي اينكه خودرا سپر دين كنند،دين و مذهب را سپر خود مي‎كنند و خود بلاي دين مي‎شوند حال ما براي اثبات گفته‎هايمان به نمونه‎هائي ازموارد فوق كه غالباً از جرائد استخراج شد وبرخي از آنان در تحقيقات مانيز به اثبات رسيده‎اند راذكر مي‎نمائيم .

( مجالس و محافل )

چهار بعدازظهر جمعه مجلس جشن مجلل و باشكوهي درمحله نوغان منعقدگرديد.ازمقابل كلانتري ناحيه4تامحل جشن كه بالغ به هزارمتر مسافت بود تمام دكاكين باقاليچه و پارچه‎هاي قيمتي تزئين يافته و منزل حاج عبدا… شايگي را چادركشيده و بالغ بر هزارنفر از مدعوين حضور به هم رسانيده بودند.آقاي شيخ نظام الملكي با لباس روحانيت باحضور آقاي رئيس شهرباني و افسران ارتش خطابه مفيدي ايراد و با موزيك سلام ختم گرديد .43

البته لازم به ذكر است كه همانگونه كه قبلاً نيز اشاره شد مردمي كه دراين مجالس حضور پيدا مي‎كردند توسط كارت‎هائي ازپيش دعوت مي‌شدند و الزام داشتند با بانوانشان شركت كنند و اگر شركت نمي‎كردند و آداب و ترتيب آن مجلس را رعايت نمي‎كردند تحت پيگرد قرار مي‎گرفتند.

بجستان: در يوم دوشنبه 13/11/1314 برحسب دعوتي كه ازطرف آقاي رئيس پست بجستان براي رفع حجاب و برداشتن چادر از عموم طبقات به عمل آمده بود مجلس جشن مفصل باشكوهي درمنزل آقاي رئيس پست منعقد و آقاي رئيس پست و خانمشان از واردين كمال پذيرائي را نموده پس از حضور تمام مدعوين بدواً مجلس ازطرف آقاي ثقه الاسلام علوي كه صاحب محضر رسمي هستند بانطق جالب توجه دراطراف حجاب و ترجمه (ادبو اولادكم بغير زمانكم لانهم خلقو لغير زمانكم) افتتاح شده سپس خود آقاي … مأمورين با خانم‎هايشان براي صرف شام و شب‏نشيني!درمجلس مانده و بقيه متفرق شدند .44

بجنورد: روز 25/11/1314 ازطرف هيئت روحانيون و علما در منزل آقاي ملاباشي صاحب محضر مجلس در رابطه باكشف حجاب برگزارگرديد كه نظام التوليه وشمس واعظ سخناني درستايش كشف حجاب ايرادكردند .45

گناباد: آقاي حاج صمدي صاحب دفتر نمره 6 و آقايان حاج محمد ملاعلي قهرماني و شريعت‎زاده كه از معتمدين و معاريف مي‌باشند متفقاً دريكي از منازل شخصي خود جشني منعقد وعلاوه برمأمورين دولتي عده زيادي هم از آقايان محلي به خانم‎هاي خود درآن جشن حضور يافتندكه ازجمله آقاي مشايخي صاحب دفتر ازدواج و طلاق نمره 32و31 بودند .46

كلات: سخنراني سيد ابوالقاسم موسوي، وي كه در13/11/1314درعمارت خورشيد سخنراني مي‎كرد به آيه (و قل للمؤمنات تغضض من ابصار من …) كرد وگفت ازطرف خدا و رسول خدا امر نشده است كه صورت‏هاي خودرا از نامحرم بپوشند،در زمان رسول خدا هم چادري كه حال معمول ايران بوده،نبوده است اين يادگار سلاطين عجم است درصورتيكه خدا امر فرموده است زن‎ها صورت خودرا باز نمايند چگونه ممكن است پيامبر برخلاف امر خدا حكم كند ( موسوي مرجع شرع حوزه كلات بوده است ) 47

باتوجه به اخباركثيري كه دراين باب موجود است درمي‏يابيم كه اينان چه اندازه رذل و كثيف بوده‏اندكه آيات الهي را زيرپا مي‎گذارند وبراي خوشايند اربابان زور و ستم آيات الهي راتحريف مي‎كنند وقتي شخصي همانند سيدالعراقين كه تقريباً نفوذ داشته وياسيدمصطفي سجاد ويا ابوالقاسم موسوي مرجع شرع حوزه كلات كه مدت‎ها با مردم مماشات داشته‎اند و مردم آنها را به نيكي مي‏شناختند آيات الهي را آنگونه تفسير و ترجمه مي‎كنند مسلماً عده‎اي ساده‎لوح نيز فريب اين كلمات را خورده وبه كشف حجاب تسليم مي‌شوند غافل ازاينكه روحانيت مبارز وهميشه درصحنه درمقابله باكشف حجاب چه جانفشاني‎هائي كرد تا بتواند جلوي آن را بگيرد ولي اين باج‎بگيران حلقه به‌گوش تمام آن ايثارها و فداكاري‎ها را ناديده گرفته وبراي تأمين چندروز عمرخود به روايات ائمه اطهار و آيات الهي دستبرد مي‎زنند لعن و نفرين خدا و رسول و تمام مؤمنين براينان باد .

اتحاد شكل روحاني نماها

بجنورد: آقاي ملامحمدباقرملاباشي صاحب دفتر رسمي ازدواج وطلاق حوزه بجنورد بااينكه داراي جواز عمامه بودند به طيب خاطر تغييرجامه ودستار داده هفته پيش ملبس به لباس متحدالشكل و كلاه لبه‎دار شده‌اند .48

خراسان:آقاي‏سيدحسن‏مدرس‏سجادي‏كه‏‎يكي‏ازدانشمندان‎‏منورالفكرخراسان‏به شمارمي‎روند وساليان متمادي است كه دراين شهردرمدارس علوم ديني(مشهد)اشتغال به تدريس معقول و منقول داشته باداشتن جواز معافيت ديروز مفتخر به پوشيدن لباس اتحادشكل شده‎اند.49

آقاي شيخ محمدتقي اديب نيشابوري كه يكي از فضلا ومدرسين دانشكده معقول ومنقول بوده‌اند چندروز است باداشتن جواز مدرسي مفتخربه لباس اتحاد شكل شده‎اند .(40)

سبزوار: دراين چندروزه اخير 57 نفر از وعاظ ومدرسين كه قبلاً اجازه لباس روحانيت داشته‏اند ملبس به لباس اتحاد شكل شده‎اند .50

بايد توجه داشته باشيم كه روي آوردن روحانيت به سوي اتحادشكل نيز مي‎تواند چند حالت داشته باشدكه طبق اسناد ومصاحبه‎هاي موجود همين گونه بوده يعني عده‎اي بودندكه بدون اجبار تسليم شدند امابرخي با اجبار مأمورين ويا اينكه جواز آنها ملغي اعلام مي‏گرديد و ديگراينكه مي‎ديدند درجامعه نمي‎توانند رشدكنند يعني مشقت و زحمت زيادي به آنها درجامعه تحميل مي‎شد و درتمام مسائل وحوائج روزمره خود دچار عسروحرج شديد مي‎شدند لذا اجباراً تسليم مي‌شوندكه خيلي از آنان قلباً ازاين عمل خود ناراضي بودند و نمونه‎اش هم اين است كه بعداز شهريور 1320 مي‌‎بينيم عده كثيري ازهمان روحانيتي كه لباس اتحادشكل را پذيرفته‎اند مجدداً به لباس مقدس روحانيت روي مي‎آورند و لباس جديد راكنار مي‎گذارند.

اخبار مربوط به كشف حجاب خراسان از جرائد

به علت گسترده بودن اخبار مربوط به كشف حجاب درخراسان درجرائد ما فقط چند خبر را به عنوان نمونه عيناً ذكر مي‎نمائيم وبه عنوان اخبار و نام شهرستان اخبار ديگر بسنده مي‎‎كنيم و البته آدرس اخبار را نيز براي عزيزان خواننده درج مي‎نمائيم تا درصورت نياز به جرائد مربوطه مراجعه فرمايند .

كشف حجاب و فرهنگ غرب و تبليغات

براي اولين مرتبه درسالن مجلل شيروخورشيد سرخ روزپنجشنبه هفت بعدازظهر چهاردهم اسفند بهترين رقص تانكو،نيكوترين رقص شرقي،مضحك‎ترين بالماسكه،جالب‎ترين رقص قفقازي با قشنگ‎ترين لباس‎ها درموقع نمايش به وسيله الوان (رنگ‎ها) مختلفه الكتريكي بهترين مناظر را مشاهده نموده يك شب با تفريح و پراز شادماني را خواهيدگذرانيد.ازحضور دراين مجلس غفلت نكنيد كه موجب ندامت است .

مسئول نمايش مادام ماري-روزنامه آفتاب شرق-30/11/1314

شب جمعه مجلس جشن مفصلي ازطرف هيئت خرازي‎هاي مشهد درمنزل حاج آقاي خرازي منعقد و ازساعت 6تا9 بعدازظهر ادامه داشت و آقاي رجب لايحه و اشعاري مبني فوايد اين نهضت ايراد ومجلس باموزيك سلام خاتمه يافت .

آفتاب شرق-26/11/1314

مطابق‎اطلاعات‏‎خصوصي‏جمعيت‏زيادي‎ازخانم‎هاوآقايان‏تجاروكسبه‎‏مشهدبراي‏‎شركت‎دراين‏نهضت و هم قدمي با خواهران خويش مهيا شده و درهمين دوروزه اقدام به رفع حجاب خواهندكرد .

آفتاب شرق-30/10/1314

ازطرف ايالت كبري آقايان رؤساي دوائرباخانم‎هايشان امشب براي صرف شام دعوت شده‎اند

آزادي-5/11/1314

دعوت خصوصي

اعضاء اداره ثبت اسناد به منظور آشناشدن خانم‌ها بايكديگر تصميم گرفتندكه جلسات خصوصي درمنازل خود تشكيل دهند روزجمعه اولين جلسه آن درمنزل آقاي شعري منعقد گرديد و پس ازختم مجلس براثر پيشنهاد آقاي رئيس ثبت اسناد عموم حضار باتفاق خانم‎ها از خيابان پهلوي عبوركرده و پياده به باغ ملي رفتند .

آفتاب شرق-19/11/1314

شب‏شنبه‏‎نمايش‏‎بسيارجالب‎وآبرومندي‏ازطرف‎چندنفراز اعضاء‏معارف‏ در سالن شيرخورشيد سرخ داده شد.بامقايسه اين نمايش بانمايشاتي‏كه تاحال‏داده شده مورد تمجيد عمومي‎گرديدواز هرجهت منظم وشايسته تقديربود قسمتي‏كه بيشترجلب توجه نمودعمليات‎اكرباتيك محصلين بود

آفتاب شرق-19/11/1314

شيروان: آقاي اميري رئيس ثبت اسناد دعوتي از رؤساي دوائر و محترمين نموده وبه مناسبت نهضت نسوان باحضور عده كثيري ازخانم‎ها و آقايان مجلس جشن منعقدگرديد.

آفتاب شرق-19/11/1314

آستانقدس

روز دوشنبه قبل ازظهر مجلس جشن باشكوهي در آستان قدس اطاق تشريفات راجع به ورود نسوان به جامعه ترقي و تمدن منعقد و پذيرائي كامل از خانم‎ها و آقايان مدعوين محترم به عمل آمده و مجلس به دعاي ذات ا… خاتمه يافت .

شهامت-21/11/1314 ش 22

ديشب بنابه دعوت خانم فقفوري بالغ بر هزارنفر از خانم‎ها و آقايان محل درمجلس جشن حضوربه هم رسانيده و درساعت 30/5 بعدازظهر آقاي نظام الملكي (شيخ) درحضور جناب آقاي والي و رياست محترم شهرباني و ساير رؤسا لايحه مفصل و جالب توجهي قرائت نموده و سپس آقاي قهرمان سرپرست انجمن سخنوران دانش سرا نطقي ايراد وساعت شش ونيم مراسم آتش‎بازي مهمي به عمل آمد واين جشن ساعت هشت بعدازظهر ختم شد .

آفتاب شرق-26/11/1314

كنفرانس

اولين كنفرانس عمومي محصلات (دانش‎آموزان دختر) درسالن دبيرستان شاهرضا درمشهد برگزارشد دراين جلسه آقاي فياض سخنراني كرد-استاندار نيز دراين جلسه حضورداشت فياض درنطق خودبه بي‎اعتنائي ايرانيان به زن اشاره كرده ومي‎گويد:تاكنون زن درسيه‎روزي به سرمي‎برده وازاجتماع محروم بوده واينك درهاي ترقي را برروي زن بازكرده‎اند ديگر برعهده زنان است كه باهمت ازاين در عبوركنند و وظائف اجتماعيخودرا انجام دهند .

آنگاه خانم پوراندخت آزاد مرد محصله كلاس چهارم اين دبيرستان نطقي كرد.وي در سخنان خود حجاب را عادت دانست اما عادتي غلط و آفريننده اين عادت را موهومات كهنه وپوسيده دانست وگفت ما باكنارزدن اين عادت بايد دركاروان تمدن جهانيان!به راه‎بري خرد ودانش پيش رويم-ضمناًكليه رؤساي دوائردولتي با بانوانشان دراين كنفرانس شركت داشتند .

آفتاب شرق-28/10/1314

فهرست اخبار مربوط به كشف حجاب خراسان از جرائد و كتب :

1-جشن صنف خباز و قصاب در باغ ملي مشهد           قيام گوهرشادصفحه80

2-جشن صنف دلال و صراف در مشهد                           آزادي 29/11/14

3-جشن‏هاي تجددنسوان درمشهدازناحيه:

1-عدليه مشهد،2-نوغانيها،3-باغ نادري،

4-بالاخيابان،5-پائين خيابان،6-خبازها،7-خرازها              آزادي 27/11/14    

4-مجلس ضيافت اميرتيموركلالي براي كشف حجاب             آفتاب شرق 16/11/14

5-دعوت به باغ ملي-كارمندان هتل پارس وكافه اتحاد            آفتاب شرق 16/11/14

6-بيرجند:نطقي ملوك عبرت درجشن بانوان بيرجند         آفتاب شرق 2/11/14

7-تربت حيدريه:باحضوربرخي از روحانيون                آفتاب شرق 17/12/14

8-كشف حجاب وپيشرفت آن درولايات خراسان         قيام گوهرشادصفحه80

9-پيشرفت كشف حجاب درقوچان،بجنورد،

تربت‏جام،تربت‏حيديه،بيرجند                                         قيام گوهرشادصفحه80 

10-گناباد:جشن در"قوژد"و"خيبري"ازتوابع گناباد         آزادي 1/12/14

11-سرخس:جشن در منزل رويس گمرك                  آفتاب شرق 30/10/14

12-تربت:جشن ازطرف صهباكفيل حكومت              آفتاب شرق 2/11/14

13-شهرباني مشهد:جشن شهرباني نطق نوائي،

پياده‎روي مدعوين در خيابان‏ها                               آفتاب شرق 12/12/14

14-خلاصه‏نطق‏ذوقي‏رئيس‏معارف دراولين‏كنفرانس‏عمومي‏محصلات "      28/10/14

15-اولين مجلس عمومي نطق ومناظره دوشيزگان                  "      7/9/15

16-سالگردكشف حجاب باحضورپاكروان-سرلشگرارتش و… "      20/10/15

17-سالگردكشف حجاب،جشن دوشيزگان دبيرستان فردوسي   "      19/10/16

18-سالگردكشف حجاب،جشن دانش‏آموزان دبيرستان ايراندخت       "      20/10/18

19-جلسه سازمان پرورش افكارباحضورجمعيت زيادي از زنان    "      27/9/18

20-اولين عكس يك زن باسربرهنه درروزنامه آفتاب شرق        "      12/7/15

21-سخنراني خانم آزاد مرد دررابطه باكشف حجاب                    "      10/12/14

22-پيشرفت كلاه در ولايات خراسان                      آزادي        23/4/14

23-جشن كلاه بين‏المللي تمام لبه ازطرف صنف گاراژدارها "             9/5/14

24-بجستان:نطق علوي رئيس دفتر ازدواج و طلاق         آفتاب شرق  12/12/14

25-جشن در سالن تشريفات آستانقدس                    شهامت     21/11/14  ش22

26-جشن‏هاي متفرقه براي تجددنسوان درخراسان   شهامت     15/11/14  ش19

27-طبس:نطق‏خانم‏سعيدي درتمجيدازكشف‏حجاب‏وشاه            آفتاب شرق  5/12/14

28-جشن صنف دلال‏ها درترقي نسوان درمشهد                          "      26/11/14

29-جشن صنف صراف‏هاوسخنراني شيخ مصطفي سجادي        "      26/11/14

30-بجنورد:جشن درمنزل مستوفي رئيس ثبت باحضوربانوان       "      26/11/14

31-جشن سادات رضوي درمشهد درحضورپاكروان ونوائي              "      30/11/14

32-بجنورد:جشن درمنزل كاظميان-شهابي-خبازها                "      30/11/14

33-جشن هيئت خبازهاي مشهد                                    "      23/11/14

34-سبزوار:جشن باحضورحكمران سبزوارمعصومخاني              آزادي        8/12/14

35-جشن بانك ملي در مشهد                               "             8/12/14

36-لطف‏آباد:جشن درساخلوي نظامي بادعوت ازاهالي            "             13/12/14

37-اسفراين:جشن‏هاي‏متعددازطرف‏فتح‏ا…صارمي‏رئيس‏امنيه‏اسفراين      آزادي 7/12/14

38-طايفه خاوري:جشن‏هاي طايفه خاوري                  آزادي        19/1/15

39-جشن تجددنسوان درسبزوار،قوچان،تربت‏حيدريه،

گناباد،فردوس،بشرويه                                                آزادي        9/12/14

40-اتومبيل‏راني بانوان:آموزش رانندگي به بانوان(آگهي)    "             17/10/15

41-استقبال ازكلاه تمام لبه در مشهد                        قيام گوهرشاد صفحه80

42-استقبال مستخدمين دولت ازكلاه تمام‏لبه درمشهد       آزادي        12/12/14

43-جشن جمعيت قصاب‏وچوبدار دررابطه باترقيات نسوان  آفتاب شرق  21/11/14

44-جشن‏دوافروشان دررابطه باكشف‏حجاب‏سخنراني‏خانم‏اطمينان "      21/11/14

45-جشن هيئت بقال‏هاي مشهد دررابطه با تجدد نسوان                  "      21/11/14

46-اولين كنفرانس دانش‏آموزان دختر دردبيرستان دولتي اناث            "      21/11/14

47-گناباد:عبور و مرور زنان بدون حجاب در شهر               "      23/11/14

48-جشن بزازهاوسخنراني دونفرازبانوان درمدح كشف حجاب   "      23/11/14

49-شب‏نشيني‏بنابه‏دعوت‏تيمسارسرلشگردرارتش‏دررابطه‏باكشف‏حجاب"  "

50-جشن گاراژدارها در تمجيدكشف حجاب                      "      "

51-تربت‏حيدريه:جشن تجددنسوان باحضورحكمران شهر           "      19/11/14

52-جشن خياط‏ها درباغ ملي مشهد                                "      21/11/14

53-نيشابور:جشن شهرباني در نيشابور                             "      19/11/14

54-شيروان:دعوت اميري رئيس ثبت براي جشن                          "      "

55-قوچان:جشن روحانيت قوچان درحمايت ازكشف حجاب      آفتاب شرق  19/11/14

56-عطارها:جشن عطارها،سخنراني شيخ مصطفي سجادي         "      "

57-وكلا:جشن وكلابنابه دعوت فرقاني درحمايت ازكشف‏حجاب "      "

58-پست‏وتلگراف:كارمندان اين اداره درجشن تجددنسوان         "      "

59-درشكه‏چي‏ها:باحضور نماينده شهرباني                                 "      "

60-بيرجند:سالگرد كشف حجاب                                         "      29/10/15

61-پيشرفت كشف حجاب درخراسان                       آزادي        29/10/14

62-تجار:جشن‏هيئت‏تجارونطق‏خانم‏آزادمرددردبيرستان‏ناموس   آفتاب شرق  5/11/14

63-تجارمشهد-سبزوار-رئيس‏ماليه‏سرخس-فردوس-جشن‏تجددنسوان      آزادي 1/11/14

64-بجنورد:جشن درعمارت حكومتي نطق خانم عبرت و اجلاله    "      3/11/14

65-گناباد:اولين‏جلسه‏كنفرانس‏معارفي راجع به تربيت‏وتجددنسوان  "      9/11/14

66-قوچان:تجددنسوان‏درمنزل‏شيخ‏مهدي‏قهرماني‏رئيس‏اول‏محاضرقوچان     "      "

67-شيروان:جشن‏درمنزل‏حاكم باحضوراعضاء‏دوائردررابطه‏بانسوان "      5/11/14

68-جشن در آستان قدس رضوي                                    "      21/12/14

69-بجنورد:جشن تجددنسوان در شهرباني                                  "      19/11/14

70-وكلا:جشن ازطرف فرقاني بادعوت ازوكلاوهمسرانشان(مشهد)      "      "

71-درشكه‏چي‏ها:جشن درمنزل نايب ميرزا باحضورمأمورشهرباني "      "

72-مشهد،تربت‏حيدريه،نيشابور،قوچان،شيروان،پيشرفت‏كشف‎حجاب    "      17/11/14

73-برگزاري‏جشن‏بنابه‏دعوت‏شيخ‏سيدالعراقين‏دررابطه‏باكشف‏حجاب "      15/11/14

74-جشن تجدد بنابه دعوت اميرتيمور كلالي                        "      "

75-سبزوار:بنابه دعوت اداره معارف سبزوار                        "      12/11/14

76-طبس:پيشرفت كشف حجاب                                   "     24/11/14

77-جشن تجدد در سالن عمارت لشگر                آزادي              24/11/14

78-بجنورد:جشن ازطرف اداره معارف                "                   "

79-كلات:خطابه حاج ميرزا ابوالقاسم موسوي

مجتهدكلات درحمايت ازكشف حجاب                  "                   "

پانوشت‏ها :

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1–زندگي پرماجراي رضاشاه ج1 ص38

2– زندگي پرماجراي رضاشاه ج1 ص38

3–زندگي پرماجراي رضاشاه ج1 ص115

4–اسناد مركز اسناد مشهد خاطرات بهلول

5–روزنامه آزادي 12/4/1314

6–اسناد مركز مشهد

7– زندگاني حاج آقا حسين قمي - قامت قيام - محمدباقر پوراميني

8–زندگاني حاج آقا حسين قمي

9–اسناد مركز مشهد

10–قيام گوهرشاد – سينا واحد

11–قيام گوهرشاد – سينا واحد و اسناد مركز مشهد

12–قيام گوهرشاد – سينا واحد و اسناد مركز مشهد

13–خاطرات حسين فردوست

14–قيام گوهرشاد – سينا واحد

15–قيام گوهرشاد – سينا واحد

16–چهره پرفروغ

17–قيام گوهرشاد – سينا واحد

18–قيام گوهرشاد – سينا واحد

19–قيام گوهرشاد – سينا واحد

20–اسناد مركز مشهد و منبع پيشين

21–اسناد مركز مشهد و منبع پيشين

22–قيام گوهرشاد – سينا واحد و چهره پرفروغ

23–قيام گوهرشاد – سينا واحد

24–اسناد مركز مشهد

25–روزنامه پرورش گيلان

26–اسناد مركز مشهد

27–اسناد مركز مشهد

28–اسناد مركز مشهد

29–خشونت و فرهنگ ص4

30–خشونت و فرهنگ ص10

31– خشونت و فرهنگ ص143

32– خشونت و فرهنگ ص7

33– اسناد مركز مشهد

34– اسناد مركز مشهد

35– قيام گوهرشاد – سينا واحد

36– قيام گوهرشاد – سينا واحد

37– مصاحبه شفاهي نگارنده

38– مصاحبه شفاهي نگارنده

39– اسناد مركز مشهد

40 -قيام گوهرشاد – سينا واحد

41– اسناد مركز مشهد

42– قيام گوهرشاد – سينا واحد

43– آفتاب شرق 26/11/1314

44–آفتاب شرق 23/11/1314

45– آزادي 1/12/1314

46– آفتاب شرق 26/11/1314

47– آزادي 27/11/1314

48– شهامت 4/5/1315

49– شهامت 28/1/1317

50–شهامت 7/4/1315

پژوهشگر و محقق:عباسعلي قلي زاده

امام جمعه شهرستان كلات نادر – استان خراسان رضوي