بسم الله الرحمن الرحيم
اشاره اي به مقاله پيشين
درمقاله گذشته كه تحت عنوان استانداران خراسان تدوين گرديد،نقش ميرزافتح ا…خان پاكروان را درواقعه گوهرشاد وكشف حجاب خراسان بررسي نموديم كه با ارائه اسناد و مداركي نيز همراه بود.
دراين مقاله كه تقريباً مفصل نيز ميباشد درصدد آن هستيم تاديگر جوانب كشف حجاب درخراسان و واقعه دلخراش گوهرشاد را مورد بررسي دقيقتري قرار بدهيم و دراين راستا ازاسناد ومدارك ومصاحبه هائي كه دراختيار داريم استفاده لازم را خواهيم نمود ودر برخي موارد قضاوت را برعهده عزيزان خواننده خواهيم نهاد. باشدكه در راه تدوين تاريخي اصيل ودست نخورده خداوند عالم اين توفيق را برتمامي محققين و پژوهشگران عنايت فرمايد انشاءا…
چكيدهاي از زندگاني رضاخان ميرپنج(بچه يتيم - توسري خور - قشوگراسبها -قزاق سردارسپه - رئيس الوزراء - وزيرجنگ - پادشاه ايران)
رضاخان در فروردين ماه سال 1257هجري شمسي (مارس 1878 ميلادي) در آلاشت سوادكوه از توابع مازندران (شيرگاه) به دنيا آمد.وي تنها فرزند پنجمين همسر پدرش (عباسقلي خان)ميباشد،پدر رضاخان جمعي فوج سوادكوه بود،نام مادر رضاخان"نوش آفرين" ميباشد،پدر رضاخان درآبان ماه 1257 شمسي (نوامبر 1878 ميلادي) هنگامي كه رضاخان هشت ماهه بود درگذشت.مادرش بعدازچندسال باشخصي ازدواج كردكه رضاخان را صاحب يك برادر ناتني به نام "حديكجان" اتاباي" نمود.
رضاشاه داراي 11 فرزند از 4 همسر بودكه همسران او به ترتيب عبارتند از:
1-صفيه كه اهل همدان بودورضادرمدت خدمت خوددرهمدان بااو ازدواج كردوطلاق داد.
2-تاج الملوك مادر محمدرضا ازمهاجرين آذربايجان شوروي معروف به "ملكه مادر" كه زني بوده بسيار بداخلاق وتندخو،هوسباز،بيحياكه بنابه نقلي با دامادش "مهردادپهلبد" روابط نامشروع داشته است.
3-ملكه توران
4-عصمت الملوك دولتشاهي كه شاه به منزل اين زن خيلي رفت وآمد ميكرده و رقيبي بوده براي تاج الملوك كه بعداز انقلاب درايران ماند و ازايران فرار نكرد.
امااينكه رضاخان چگونه مدارج خودرا طي كرد وبه مقام پادشاهي رسيد قصهاي دراز داردكه ما درصدد بيان آن نيستيم.ولي درتوصيف رضاخان بايدگفت:شخصي بوده جسور، هتاك به نواميس ومقدسات اسلام،براي علما و روحانيت احترامي قائل نبوده - شخصي قصيالقلب - از امرونهي كردن وشكنجه ديگران خيلي لذت ميبرده است - خلاف شرع مقدس اسلام گام برميداشته است وحركتي براي احكام الهي قائل نبوده است،كه نمونههائي نيز دركتب تاريخي ذكرگرديده است همانند ازدواج دختران رضاخان يعني "شمس" و "اشرف" كه وقتي دقت ميكنيم علاوه براينكه رضاخان به قوانين اسلام پشت پا ميزند به سنتهاي ديرينهاي كه دراين مرزوبوم براساس اعتقادات ومذهب رايج بوده نيز وقعي نميگذارد "بحرالسلطنه هدايت" درخاطرات وخطرات صفحه 416 مينويسد:
"تجدد برهم زدن همه رسوم و آداب است،عروسي فرمايشي جم يكي ازآن جمله است"
"دركابينه جم معروف شد عكس عدهاي از نوجوانان رابه شاهدختها عرضه دارندتا"
"كه قبول افتد وكه درنظر آيد!"
"پسر جم و پسر قوام شيرازي پسند افتاد چه حاجت به عكس بود من نميدانم.جم و" "قوام هردو در قلهك مينشستند و عصرها محل گردش آنها و شاهدختها درصحراي دروس" "بود.همديگر راخوب ميشناختند.قوام پس ازقصه"اسد"(منظورقتل سردار اسعدبختياري است)" "مورد لطف مخصوص واقع شده درمسافرتها ملازم خدمت است…دامادها عبوس زيردست" "عروسها ايستاده درحال خود فكر مينمودند نه شيريني،نه ميوهاي دربساط بود … )"1
حسين فردوست درخاطرات خود ميگويد:
"همان روز خود اشرف باناراحتي براي من تعريف كردكه پدرم مارا صداكرد وگفت" "موقع ازدواجتان است و دو نفر براي شما درنظرگرفته شده است.شمس چون خواهربزرگتر" است،انتخاب اول با اوست ودومي هم نصيب تو خواهد شد و چون فريدون جم" "خوشتيپتر وجذابتر بود شمس اورا انتخاب كرد وعلي قوام كه چه ازنظر قيافه وچه ازنظر" "شخصيت با جم تفاوت زيادي داشت،سهم اشرف شد!"2
وبنابه روايتي ديگر،شاه به شمس ميگويد علي قوام رابراي تو درنظرگرفتهام و جم رابراي اشرف.شمس ميگويد جم زيباتر است من اورا ميخواهم.رضاخان ميگويد مانعي ندارد پس قوام مال اشرف!!
باتوجه به موارد فوق درمييابيم كه شاه تاچه اندازه نسبت به آداب وسنن وقوانين اسلام هتاك بوده وبالاتر ازاين طوري عمل ميكرده كه اعمال او مورد توجه ديگران نيز واقع شود.
رضاخان قبل ازآنكه به مقام شاهي برسدبراي فريب دادن مردم وتخدير اذهان باپاي برهنه درمجالس عزاداري شركت ميكرد درحالي كه گل به سروصورت ولباسهايش ميماليد وكاه برسر ميريخت وتمام اينها مقدمه بود براي رسيدن به هدف كه به قول خودشان "هرهدف وسيله را توجيه ميكند" و پس از رسيدن به هدف خود تمام آن برنامهها و عزاداريها كنارگذاشته ميشود و شد آنكسي كه بود وكرد آنچه راكه ميخواست ونبايد ميكرد.
رضاخان درابتداي به قدرت رسيدن درمعروفترين اعلاميه خود تحت عنوان "حكم ميكنم" كه درغروب روز 5/12/1299 منتشرساخت براي اينكه خودرا يك فرد پايبند به قوانين اسلام جلوه دهد درماده ششم آن اعلاميه چنين حكم ميكند:
"ماده ششم:درب تمام مغازههاي شراب فروشي و عرق فروشي،تئاتر وسينما و فتوگرافي (عكاسخانه) وكلوپهاي قمار بايد بسته شود و هرمست كه ديده شود به حكم نظامي جلب خواهد شد."3
اما به محض تحكيم پايههاي قدرت خود به تمام آنچه كه خودرا به آن پايبند ميدانست پشت پا ميزند.واموال واملاك مردم را به نفع خود مصادره ميكند،مراتع مرغوب كشور را به نام خود به ثبت ميرساند.صاحب منصبان نظامي از قدرت زيادي برخوردار ميشوند و كساني كه با رضاخان دركودتا همراه بودند به ثروت ومكنت غيرقابل وصفي دست پيدا ميكنند. مجالس عزاداري تعطيل ميشود.ديگر رضاخان باپاي برهنه درمجالس عزا شركت نميكند وكاه برسر نميريزد و…وبراي اينكه تمام موانع را از سرراه خود برطرف نمايد درصدد كنترل روحانيت برميآيد وهيئتي را معين ميكند و دادن امتحان را براي طلاب اجباري ميكند ودرموقعي هم كه اتحادشكل لباسها را اعلام ميدارد(تصويب دوره هفتم قانونگذاري مورخ 6/10/1307شمسي) براي اينكه تعداد ملبسين به لباس روحانيت را كاهش دهد طي دستوري ميگويد از قبول شدگان امتحان مجددگرفته شود تابرخي ازآنها مردود شوند.
چرا وچگونه رضاخان به فكر اتحاد شكل لباس وكشف حجاب افتاد؟
همزمان با به قدرت رسيدن رضاخان حكومتهاي دست نشانده ديگري نيز در تركيه - عراق و افغانستان به قدرت رسيده بودند.ملك فيصل درعراق - مصطفي كمال پاشا (آتاتورك) درتركيه و امان ا… خانكه وابسته به شرق بود درافغانستان و مهمترين وظيفه پادشاهان عراق، تركيه و ايران كه ازغرب و به ويژه انگليس معين شده بود عبارت از سركوب كردن حركتهاي انقلابي وضدغربي و ترويج مظاهر غرب دركشورهاي خودشان بود.كه البته امان ا… خان نيز گرچه وابسته به روسيه تزاري بود اما او نيز همانند ديگر همقطاران خود عمل ميكرد.
قبل از تصويب قانون اتحاد شكل،رضاخان براي آنكه به نقشههاي استعمارگران جامعه عمل بپوشاند وطرح كشف حجاب را كه هدف نهائي بود به اجرا بگذارد كهمقدمه آن اتحاد شكل لباس بودكه در 1307 تصويب شد،درسال (1929 ميلادي) برابر با (1306 شمسي) از امان ا… خان دعوت به عمل آورد كه باهمسرش باحالت اتحاد شكل وكشف حجاب همسرش وارد ايران شود و از شهرهاي مختلف ايران بازديد به عمل آورد تا توجه زنان ايراني را به ويژه برخودشان جلب نمايند.بيحجاب بودن ملكه افغانستان دراين سفر تأثير بدي در افكار عمومي بخشيد - امان ا… خان دراين سفر بياندازه به تقويت افكار وروحيات غربي رضاشاه پرداخت"4 كه دراين رابطه خاطراتي ازبهلول نقل خواهيم نمود.
ازجمله افرادي كه درتقويت افكار غربگرانه شاه مؤثر بود،رئيس جمهور تركيه ميباشد و رضاخان خيلي تلاش ميكرد كه خودرا به اتاتورك و پيشرفتهاي او برساند.اما حضور مرجعيت شيعه در قم - مشهد - اصفهان - نجف اشرف به صورت خيلي قوي مانع اين امر ميشد و اگر بخواهيم مقايسهاي بين اتاتورك و شاه در اتحاد شكل لباسها بنمائيم اقدامات رضاشاه وسيعتر از اقدامات اتاتورك بوده است و رئيس جمهور تركيه بااين شدتي كه رضاخان وارد عمل شد وآن همه هتاكي را نسبت به مقدسات و نواميس مسلمين اعمال كرد و حتي مساجد كه خانههاي امن الهي بودند را درامان نگذاشت،وارد عمل نشد و اين ادعا با مقايسه وضع ايران و تركيه و بافت فكري مذهبي و سياسي به اثبات ميرسد.زيرا اكثر جمعيت ايران را مسلمانان و آن هم اكثراً شيعي مذهب تشكيل ميدادند كه مخصوصاً درمورد لباس وحجاب تقيدات خاص خودرا داشته ودارند و ديگراينكه درايران علما از موضع قدرتبرتري برخوردار بودند وكلامشان در جامعه نفوذ داشت وحتي درخيلي ازموارد شاه وشاهان پيشين هميشه در كارهائي كه ميخواستند انجام بدهند موقعيت علما وفعل وانفعالات وموضعگيري آنها را مدنظر داشتند برخلاف تركيه كه ازاين مزيتها برخوردار نبود ولذا بودكه به آساني تسليم اين طرح استعماري شدند.
ازآن روزكه ايران حساسيتهاي ويژه خودراكه ذكرشد دارا بودشخصي را طلب ميكردكه هيچگونه توجهي براين حساسيتها نداشته باشد و ازطرف ديگر هتاك وبيباك باشد والّا اين كار را به عهده احمدشاه ميگذاشتند و او را حفظ ميكردند.ولي وقتي اوضاع ايران را بررسي كنند و ميفهمندكه احمدشاه آن كسي نيست كه بتواند درمقابل علما ومراجع و امت مسلمان و معتقدان به مذهب تشيع قد علم بكند اولاً چون جوان است وبدون تجربه و ثانياًمحتاط است وبه فكرخوشگذراني خود وحرمسراي خود است،لذا دنبال شخصي ميگردند كه پايبند به هيچچيزي وهيچاعتقادي نباشد و انگشت روي رضاخان گذاشته ميشود.
آري رضاخاني كه سالهاي سال است عقدههائي ازحقارت درسينه او سنگيني ميكند، رضاخاني كه طعم خاري وپستي وپلشتي ودربهدري وبيپدرومادري را كشيده،رضاخاني كه دنبال راهي است كه بتواند اين بار عظيم را خالي كند،رضاخاني كه درطول خدمت خود عامل جنايات و وحشيگريهاي فراواني بوده ويا شاهدش بوده زمينه را طوري آماده ميكنند كه رضاشاه ارتقاء مقام پيدا بكند و خودرا بين مقامات جابياندازد و ازطرف ديگر خودشان نيز زمينه را به گونهاي فراهم ميكنند كه آينده مردم را درمورد رضاخان از او به عنوان يك ناجي و فريادرس يادكنند راهها را ناامن ميكنند - جلوي آباداني كشور را ميگيرند - راهزنها را اجير ميكنند - جنگهاي ساختگي به راه مياندازند - ناامني را دركل كشور گسترش ميدهند - محرومين را تحت فشار قرار ميدهند.آنگاه فرياد برميآورند كه ايران ناجي ميخواهد،فريادرس ميخواهد.بعد رضاخان را علم ميكنند آنگاه به يك مرتبه راهها امن ميشود - راهزنها ديگر دست به راهزني نميزنند - جنگها ميخوابد- آباداني شروع ميشود،امنيت بركشور حاكم ميشود.نتيجه ميگيرند كه همه اينها را رضاخان انجام داد!!! و با اين نتيجهاي كه حاصل نمودهاند كشف حجاب و اتحاد شكل را نيز براي او خدمت محسوب ميكنند و درقالب تجدد و پيشرفت اين طرح ننگين را برامت اسلامي تحميل ميكنند.اما هنوز طرح پايان نپذيرفته،رضاخان جهان نديده است،شاهد تجدد به نحو محسوس نبوده است لذا برنامهريزي ميشود و طرح يك سفر براي آشنا نمودن رضاخان با تجدد،آن هم به شيوه غربي آن ريخته ميشود و آنچنان مجذوب وضع تركيه ميشود كه سفر دوهفتهاي او سيوپنج روز به درازا ميكشد. بازديدها،ملاقاتها،عيادتها وجشنهاي زيادي درطول اين 35 روز صورت ميگيرد.
آري رضاخان درعرض 35 روز فارغ التحصيل دانشگاه غرب ميشود و بايك كبكبه و دبدبه آنچناني كه شرحش مفصل است وارد ايران ميشود و تز نيمه تمام خودرا با نام كشف حجاب و پشتپا زدن به مدنيت و دين و مذهب به اتمام ميرساند كه سرتيترهاي اين تز عبارت ميشوند از: 1- اتحاد شكل لباسها، 2- مدارس مختلط، 3- هتك حرمت مقدسات، 4- بياعتنائي به علما و روحانيت، 5- پشتپا زدن به مقدسات مذهب تشيع، 6- محكم نمودن زيرپاي استعمارگران.
آري رضاخاني كه به قول بيژن كسرائي كه درجواب رضا پهلوي (فرزند محمدرضا) كه گفته بود:"اين منم كه بايد كار اصلي را انجام دهم و ميبايست ايران را ازدست چنين نظامي (جمهوري اسلامي) نجات بدهم" گفته بود:"قربان پدربزرگ شما اسب قشو ميكرد و از آنجا خودرا به مقام شاهي رسانيد" شما چه كردهايد كه چنين ادعائي ميكنيد؟ بله رضاخان زماني قشوگر اسبها و اسطبلدار و دربان و حاجب خارجيها بود و منتظر ميماند كه تهمانده غذاي آنان را بليسد،به مقام پادشاهي ميرسد و ميدان بدست ميآورد تا عقدههاي حقارت خودرا برسر امت زجركشيده و ستمديده ايران خالي كند.
رفته رفته قشو قلمدان شد كهنه مهتر وزير ايران شد
سرآغاز كار اتحاد شكل و كشف حجاب:
اينكه ما اتحاد شكل رابه زمان برگشت شاه از تركيه نسبت بدهيم حرف نادرستي است زيرا قانون اتحاد شكل درسال 1307 درمجلس هفتم به تصويب رسيد و البته قبلاً نيز فكرهائي دراين زمينه وجود داشته است و بايد توجه داشت كه توجه به زنان پيش از مشروطيت آغاز شده بود و ازطريق سرودن اشعار و نوشتن مقالات دامن زده ميشد و يكي از محورهاي اصلي نوسازي فرهنگي قرار گرفته بود.
توجه به پيشرفت - تجدد - صنعت - بهرهگيري از زنان - بهانه عدم امكان حضور زنان باحجاب دركارخانجات - شعار آزادي زنان - زن در اسارت چادروچاقچور - لوكسگرائي و روي آوردن به تجملات ازهمان زمان برسر زبانها افتاده بود و وقتي كه رضاخان بر كرسي سلطنت تكيه ميزند پايههاي اقتدار حكومت خودرا بروضع قوانين عرفي (غيرشرعي)،حذف نظام سنتي آموزش و پرورش و جايگزين كردن سازمانهاي آموزش غربي، نوسازي ارتش براساس آرمانهاي ملت گرايانه،تكيه بر اقتدار و عظمت ايران پيش از اسلام به عنوان ملاك ارزشيابي و توجه غرب به عنوان آرمان پيشرفتهاي تمدني،چهارچوب اصلي نظام رضاشاهي رابه عنوان يك سيستم استوار ميكند و بعداز سفر معروف1313 كه به تركيه انجام داد غرب را رسماً به عنوان يك الگو و اسوه پذيرفت.
بعداز اين سفر بودكه رضاخان نيز توجه به زنان و دريدن پرده عفاف و حياء از زنان را آغاز مينمايد.البته قبلاً همانگونه كه اشاره شد جسته وگريخته حركاتي دراين راستا صورت گرفته بود.مثلاً موقعي كه پادشاه افغانستان امان ا… خان درسال 1306وارد ايران ميشود، مستقبلين درشهرهاي مختلف با لباس فرنگي ازاو استقبال به عمل ميآورند و زن امان ا…خان هم بدون حجاب وارد ايران ميشود ويا بعداً نيز دربرخي محافل اقداماتي درهمين راستا انجام ميشود.اما اقدامات فراگير و همه جانبه بعداز مراجعت شاه از تركيه و همسرش از اروپا آغاز ميشود.ابتدا " تعداد تقريباً " 40 نفر زن و دختر بدون حجاب دريك مجلس شروع به نمايش عمليات ورزشي و رقص مينمايند كه اين موجب يك حركت مردمي برعليه اين اقدام خلاف شرع در شيراز ميگردد ويا بعداًً درتهران تعدادي دختر براي آموزش عمليات نظامي تحت آموزش قرار ميگيرند و همچنين درمشهد و … ساير نقاط كشور.
علما ساكت نمينشينند خبرها به تمام نقاط كشور ميرسد و درابتداي امر وقتي تلگرافاتي براي شاه مبني بر اعتراض به اين اعمال ناشايست ارسال ميشود شاه اعلام بيخبري ميكند و يا تكذيب ميكند.آري حركت گامبهگام آغاز ميشود اتحاد شكل در ادارات،اصناف.بعد تمام مردم كشف حجاب نيز به همين صورت گامبهگام آغاز ميشود كه از دولتيان با برداشتن چادر آغاز ميشودو بعداً كارمندان - اصناف و درنهايت تمام مردم و آنگاه برداشتن روسري از سر وگذاشتن كلاه براي زنان اجباري ميشود حتي زنان براي حضور در اماكن مقدسه مثل زيارتگاهها،مساجد و تكيهها نيز اجازه به سركردن چادر ويا روسري را پيدا نميكنند.
پس از سفر شاه به تركيه درفاصله سالهاي 1313 تا 1314 اقدامات وسيع تبليغاتي به منظور آماده ساختن افكار عمومي براي كشف حجاب انجام ميشود و حكومت رضاخان براي اينكه سريعتر به مقاصد شوم و شيطاني خود نائل آيد وكمترين صدمه و هزينه را متحمل شود طي دستوري ميگويد: براي حصول نتيجه مطلوبه اقدام به اين منظور بايد بدواً ازمحيط معارف يعني ابتدا از مديرههاي (زنهاي معلم) دبستانها و محصلات (دانش آموزان دختر) شروع شده به ساير طبقات بسط پيدا نمايد … طرزعمل بايد طوري باشدكه پيشرفت مقصود دائماً تأمين شده باشد در مرتبه اول بايد دبستانها و مدارس دخترانه شروع و مأمورين دولتي اقدام و مجامعي با خانوادههاي محترم تربيت شده تشكيل داده بانهايت متانت و با دادن كنفرانسها و مذاكرات مفيده اخلاقي راجع به عفت و پاكيزگي و صحت عمل و سادگي در لباس مقصود خودرا پيش ببرند و باتوجه به مطالب فوق است كه معناي حركت گامبهگام و بدون سروصداي رضاخان را بهتر درمييابيم.
داستان كلاه پهلوي
بعداز وضع قانون اساسي درسال 1307 بهجز 8 طلبه از روحانيون كليه اتباع ذكور ايران موظف به پوشيدن لباس متحدالشكل ميشوند كه سختگيري برعليه روحانيون روزبهروز شدت مييابد - داستان كلاه پهلوي كه پيش ميآيد روحانيت خواهناخواه به علت ميراثهاي فرهنگي كه دارد و به علت شرايط اقتصادي كه معتقد بوده است به وسيله كلاه حاكم برجامعه ميشود با همه وجود با تغيير كلاه مخالفت ميكند زيرا ميداندكه حاكم نمودن كلاه پهلوي برمردم مقدمهاي است براي تغييرات كلي.آري تغيير لباس،كفش،آداب و رسوم،كشف حجاب زنان و رضاخان براي اينكه بتواند بر طرزتفكر روحانيت فائق آيد،براي جايگزين كردن ناسيوناليسم به جاي مسائل فرهنگ مكتبي و اسلامي از دوبعد حركت ميكند اول شعار دانش براي همه را مطرح ميكند و در راستاي رسيدن به اين مقصود مدارس مختلط را بهوجود ميآورد و بهويژه در شهرهاي مذهبي همانند مشهد - قم - اصفهان و … تأكيد داشته كه بايد مدارس مختلط تأسيس شوند،و حتي به طرز وقيحانهاي به پسران دستور ميدهند كه بايد با شلواركوتاه به مدارس بيايند،كه لباس اتحاد شكلآنان بود.دوم ايجاد يك بلوا و يك آشوب براي گرفتن زهرچشم و ايجاد رعب و وحشت درميان مردم تا هيچكس نتواند در مقابل اعمال خلاف شرع و دوراز نزاكت او نفسي بكشد ويا حرفي بزند ويا مخالفتي ازخود نشان دهد.كه به عنوان نمونه ميتوان از واقعه گوهرشاد ياد نمود كه بعداز اين ماجرا نظام شاهنشاهي قدرت برتر ميشود و قدرت مقابله و مقاومت از مردم سلب ميشود.
مقدمات كشف حجاب در خراسان
در زماني كه دولت دوم محمدعلي خان فروغي (ذكاء الملك) در مورخ 27/3/1314 برابر با 6 ربيع الاول 1354 هجري قمري به مجلس معرفي شد اشخاصي كه دراستان خراسان مشغول كار بودند عبارت بودند از:
1-استاندار - فتح ا…پاكروان
2-فرمانده لشكر خراسان سرلشكر ايرج مطبوعي(كه بعداز انقلاب محاكمه و اعدام گرديد)
3-فرمانده هنگ - سرهنگ قادري
4-رئيس دادگستري - عبدالعلي لطفي
5-رئيس شهرباني - سرهنگ دوم حسين قلي خان بيات
اتحاد شكل وكشف حجاب كه از سالها پيش طراحي شده بود بعداز سفر شاه به خراسان و مشهد پايههايش استوار شد و با تغيير بهرامي و جايگزين كردن پاكروان درمقام استانداري (والي) كه شخصي بهائي مذهب بود اين قضيه صورت جدي به خود گرفت و استاندار با دستورالعملهاي پياپي سعي در تسريع و پيشرفت كار داشت.
طي دستوري از وزارت كشور،استفاده كلاه تمام لبه براي تمامي كارمندان و مستخدمين و رؤساي دواير دولتي اجباري شد و طبق همان دستور اگر مستخدمين دولت در امتثال اين امركوتاهي ميكردند منتظر خدمت ميشد و بعداز اينكه زمينه مقداري آماده شد طي دستورالعمل جداگانهاي عموم مردان موظف شدند از كلاه بينالمللي تمام لبه استفاده نمايند.
درپي صدور اين دستورالعمل ازسوي وزارت كشور،استاندار خراسان نيز طي احكامي به كليه فرمانداران و بخشداران و كدخدايان طي دستورالعملي كه ضميمه دستورالعمل وزارت كشور نموده تأكيد بر اجراي دستورالعمل دولت نمود.ازطرف ديگر جرائد نيز براي تشويق مردم به اين امر وارد عمل شدند و با درج اخبار و مقالاتي درصدد تشويق مردم برآمدند.
روزنامه آزادي مورخ12/4/1314درمقالهاي تحت عنوان "طلسمهاي بدبختي" مينويسد:
"يكي ازهزاران خوان وطلسمهاي بدبختي كه در راه سعادت وعظمت ايران بسته وايجاد"
"شده بود موضوع اختلاف شكل و لباس بود … بريك مرد توانا و … فرض بودكه با"
"يك اقدام سريع و نقشه متين اين طلسم عجيب، اين خوان دهشتآور را شكسته براي"
"توليدواستحكام روح وحدت ملي هزاران رنگ لباس وكلاه مختلف را از بدن ملت دور"
"و آن را با اتحاد لباس كه نمونه اتحاد افكار است بيارايد!"5
باتوجه به مضمون مطالب فوق درمييابيم كه حتي نگارندگان مقالات در جرائد كه خودرا جزو خردمندان جامعه محسوب ميكردند تاچه اندازه سطح فكرشان پائين است كه اتحادفكر را مستلزم اتحاد لباس ميدانندوقائل به اين هستندكه اگرلباسها يكي شد اتحادووحدت ملي درجامعه حاكم ميشود!! و عدم اتحاد شكل لباس را موجب بدبختي جامعه ميدانند!
باز روزنامه آزادي مورخ17/4/1314درمقالهاي تحت عنوان"فوائدكلاه جديد"مينويسد:
"1-ازجهت صحي مفيداست كلاههاي سابق مردم راهميشه درمعرض كسالت ومرض قرار"
"داده بودندولي بااينكلاه تمام اطراف سروگردن مصون ازبرف،باران،تابش آفتاب ميباشد"
"2- اين كلاه از لوازمي است كه رعايت آنها در زندگي مؤثر است كه عبارتند از: "
"1- نظافت،كه هركس اين كلاه را برسربگذارد،بايد يقه پيراهن - كت وباقي لباسهايش"
"تميزباشد،2- هفتهاي يك مرتبه حمام برود،3- روزي يك مرتبه باصابون دستش بشويد "
"3- منافات اين كلاه با ريش !"
كه قضاوت در مورد مقاله سراسر مضحك را به عهده خوانندگان ميگذاريم.
بعداز آنكه كلاه پهلوي از دورخارج شد وجناب كلاه شاپو يا به عبارت ديگري كلاه دورهاي قدم به عرصه وجود نهاد مردم براثر تهديد و اجباري كه ازسوي دولت اعمال ميشد به سوي اين كلاه روي آوردند.و در ستايش اين كلاه جشنها و مجالس متعددي ازسوي ادارات اصناف - واقشار مختلف مردم،بالاجبار تشكيل ميشد كه مدعوين علاوه براينكه الزام به حضور درجشن را داشتند و در غيراين صورت مورد بازخواست قرار ميگرفتند الزام داشتندكه حتماً با كلاه شاپو درجشن ويا محفل شبنشيني حاضر شوند به حدي اين هجوم گسترده ميشودكه درسطح استان كمبودكلاه به نحو چشمگيري مشهود ميشود.عمال دولت براي اينكه جلوي بهانههاي مردم رابراي احتراز ازبه سرنكردن اين كلاه بگيرندو درصدد رفع اين نتيجه برآيندتصميماتي اتخاذكردند،روزنامه آزادي مورخ4/4/1314 مينويسد:
"هنوزكلاه تمام لبه ازخارج وارد مشهد نشده و چندنفر كلاهمال شبانهروز مشغول تهيه"
"كلاههاي تمام لبه ميباشند و از آنها اعضاي ادارات و مردم با قيمت خوب خريداري "
"مينمايند،سه روزقبل ايالت كبري يكي ازآنهارا احضارومورد تشويق واشفاق قراردادهاند"
اعضاي ادارات يكي پس ازديگري مشغول تبديل كلاه سابق خود به كلاه تمام لبه ميشوند. عدهاي ازتجار وكسبه سرشناس نيز براي اينكه ازقافله عقب نمانند خودرا به اين قافله ميرسانند وكلاه خودرا تغيير ميدهند وطبق آنچه كه از اخبار بدست ميآيد اولين ادارهاي كه درمشهد دست به اقدام تغيير كلاه زد،اداره پست مشهد بود وبا عوض كردن كلاه توسط "عطائي" رئيس پست وتلگراف اعضاي آن اداره نيز دست به كار تعويض كلاه شدند و ادارات ديگر نيز يكي پس از ديگري دستبهكارشدند.درشهرها نيز اقداماتي براي پيشرفت تغييركلاه پهلوي به شاپو (تمام لبه) صورت ميگيرد كه حكام ولايات براي رساندن عرض ارادت خود خبرهاي پيدرپي جشنهاي منعقده درستايش كلاه بينالمللي تمام لبه رابه مركز استان مخابره مينمايند تا سرسپردگي خودرا اعلام دارند.اصناف و اقشار مختلف نيز تحت فشار قرار ميگيرند وبالاجبار دستبهكارميشوند و البته خيلي ازمتدينين ومؤمنين به اسلام وعلما وروحانيون كه ميدانستند زيرباركلاه بينالمللي تمام لبه رفتن مساوي است با پذيرفتن طرحهاي ديگر رضاخان، زيربار نرفتند ومقاومت به خرج دادند و روحانيت هم درصدد بيدارگري مردم برميآيند.
مقدمات واقعه گوهرشاد و حركت آية ا… قمي ره
روحانيت بيداردل كه ازسال1305 الي 1304 شمسي درمعرض شديدترين حملات رواني و يورشهاي تبليغاتي قرارداشت و همانگونه كه قبلاً اشاره شد،رضاخان براي رسيدن سريعتر به هدف خود لازم ميدانست كه بايد روحانيت را ازهم بپاشدو اين سدمقاوم را ازسرراه خودبردارد و برهمين اساس بودكه از روحانيت آغاز ميكندو استفاده ازعمامه را مستلزم داشتن تصديق دولتي اعلام ميكندوهمزمان شايعاتي درميان مردم رواج پيداميكندكه حالت رواني داشته وبه زعم خودشان ميتوانستندبه روحانيت ضربه واردكنندمثل" آخوندها را ميخواهندبريزندتوي دريا" "آخوندهارا اعدام ميكنند" و ازاين قبيل شايعات رواج پيداكرده بود.
روحانيت بيداروآگاه قضيه را تا عمق آن مينگرد و دستبهكار ميشوند و به طور مخفي جلساتي رابرگزارميكنند وكمكم منزل آية ا… حاج آقا حسين قمي ره محل تجمع و جلسات مردم ميشود و بعداز رفتن حاج آقا حسين قمي ره كه تفصيلش رابيان خواهيم داشت منزل آية ا… سيد يونس اردبيلي محل ديدار و پايگاه مقاومت روحانيت متعهد و آگاه ميگردد.
آية ا… سيد عبدا… شيرازي (ره) در خاطرات خود ميگويد:
"بعداز واقعه شيرازكه درحدود 30يا 40 نفر دختروزن با سر برهنه عمليات ورزشي و "
"رقص انجام دادند و موجب اعتراض علما و مردم شيراز شد،من عازم مشهد شدم در "
"مسيرم به قم رفتم و با آية ا… سيد عبدالكريم حائري يزدي ملاقات نمودم و قضاياي"
"شيراز را تفصيلاً خدمت ايشان عرض كردم و سپس راهي مشهد شدم و در مشهد"
"درجلساتي كه درمنزل حاج شيخ اكبر نهاوندي برقرار بود حضور پيدا كردم.دريكي از"
"جلسات به حاج آقا حسين قمي ره گفتم:اين شخص (شاه) گوشش ازتلگراف پراست"
"اگر اثري داشته باشد شما حركت بكنيد برويد به تهران وبه اين شخص بگوئيد كه من "
"همان كسي هستم كه هروقت شما به مشهد ميآمديد و استاندار از من دعوت ميكرد "
"من حاضربه ملاقات با شما نبودم ولي حالا باپاي خودم آمدهام به تهران كه شما دست "
"ازاين كار (بيحجابي) برداريد،آية ا… قمي ره اين حرف راقبول نمودند وبه اتفاق "
"دو آقازاده خود (حاج سيدمهدي وحاج آقاسميع) به تهران عزيمت نمودند. "
آية ا… شيرازي ره اضافه مينمايند:
"كه طي نامهاي براي هماهنگي با روحانيت سايربلاد،نامهاي به حاج شيخ يحيي شيرازي "
"بهشيرازونامهاي به آقاي افشاري به اصفهان،جريان حركت آية ا…قمي ره را به "
"تهران اطلاع دادم."
در رابطه باحركت آية ا… قمي ره شيخ محمد تقي بهلول ميگويد:
"به دستور شاه تعدادي دختر را براي تعليمات نظامي برده بودند ، وقتي اين خبر به "
"آية ا… قمي ره رسيد ايشان تلفن زدند به شاه و اعتراض كردند.شاه درجواب گفت"
"اين كذب است شما ميتوانيد بيائيد تهران و خودتان مطمئن شويد،ايشان نيز به تهران "
"عزيمت كردند ولي درتهران تحت مراقبت قرار گرفتند."
درهرصورت يا طبق گفته آية ا…شيرازي وياطبق گفته بهلول،آية ا… حاج آقا حسين قمي ره راهي تهران شدند و درحضرت عبدالعظيم باغ "سراج الملك" تحت مراقبت قرارگرفتند.
به محض اينكه خبر توقيف آية ا قمي ره به مشهد رسيد علماي مشهد در منزل آية ا… اردبيلي ره جمع ميشوند وتصميم ميگيرندكه با ارسال تلگرافي براي شاه وي را از ادامه بازداشت آية ا… قمي ره ودستگيري وعاظ منع نمايند.تلگراف با امضاي هشت تن از علماي مسئول و متعهد به تهران ارسال ميشود و تصميم گرفته ميشودكه وعاظ و خطبا درمسجد گوهرشاد به بيدارگري مردم بپردازند6 .
درهمين حال رضاخان برسختگيري خود برعليه روحانيت افزايش ميدهدوطي دستوري اعلام ميدارد،بايد وعاظ مشهور و معروف دستگير شوندكه نام تعدادي و ازجمله همان هشت نفركه تلگراف را امضاء كردهاند جزو كساني قرار ميگيرند كه بايد دستگير شوندكه اهانت به مقام مقدس روحانيت به حد اعلاي خود ميرسد.
حسين فردوست در خاطرات خود ميگويد:
"يكي ازاقدامات رضاخان منع لباس روحانيت بودوبساط لباس متحدالشكل وكلاه پهلوي"
"ازميان روحانيون عده معدودومعيني جوازلباس داشتندوبقيه اگر باعباوعمامه به خيابان "
"ميرفتند عمامه را از سرشان برميداشتند و به گردنشان ميانداختند و توهين ميكردند"
فردوست ميافزايد:
"در آن زمان خانه ما در خانيآباد بود و در همسايهگيماندو معمم زندگي ميكردند"
"يكي شيخ و ديگري سيد،آنها چون با خانواده ما رفتوآمد داشتند بين حياطمان يك "
"دريچه بازكرده بودند.برايم تعريف كردندكه روزي اشتباه كرده بودوبه كوچه رفته بود"
"ناگهان يك پاسبان سرميرسد وعمامهاش رابرميدارد وبه گردنش مياندازد و اورا"
"كشانكشان تا در خانه ميآورد ! "
عين همين توهينات درمشهد- قم وشهرهاي ديگر باشدت عمل زيادتري انجام ميشد وتمام اين اعمال ناشايست دستبهدست هم ميداد وبيدارشدن روحانيت را براي قيامي ميطلبيد.
شخصيت آية ا… حاج آقا حسين قمي ره
مرحوم آية ا…حاج آقاحسين قمي ره(طباطبائي)درسال1282ه.ق درشهر مذهبي قم در بيت مرحوم حاج سيدمحمود قمي ره ديده به جهان گشود وپس ازطي دوران كودكي ومدارج علمي راهي نجف اشرف گرديد و درحوزه درسي ميرزاي شيرازي (رهبر نهضت تنباكو) حاضر شد وپس از دوسال راهي تهران گرديد ولكن درسال 1311 ه.ق مجدداً راهي نجف اشرف شد وازمحضر اساتيد بزرگواري چون: ميرزا حبيب ا… رشتي - حاج ملاعلي نهاوندي - آخوند خراساني و سيد محمدكاظم يزدي استفاده نمود وبه مراتب بالاي علمي و اخلاقي و فقهي دست يافت ومدت 10سال در سامراء ملازم درس مرحوم آية ا… ميرزا محمدتقي شيرازي گرديد.آية ا… قمي ره درپي درخواست اهالي مشهد درسال 1331 ه.ق راهي مشهد شد و در جوار مرقدمنور حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام به وظيفه تدريس - اقامه - جماعت افتاء - زعامت حوزه علميه خراسان و رهبري مردم مشغول شد.7
درحدودسالهاي 14-1312كه رضاخان پهلوي برسركوب مخالفان خويش موفق شده بود به هرشهري كه واردميشد مورد استقبال رسمي قرارميگرفت،درهمان موقع رضاخان ازسفري جنگي عليه يكي ازمخالفان محلي برميگشت وقصدداشت سرراه به مشهدنيزبيايد "اسدي"نايب التوليه آستانقدسرضوي به اتفاق چندنفرازمسئولان كشوري وانتظامي به حضور آية ا… قمي ره رسيدند و اصراركردندكه درمشهد هم لازم است براي رضاخان چراغاني بشود وطاق نصرت ببندند و ازشاه رسماً استقبال به عمل آيد. آنان مصرانه خواستندكه مرحوم آية ا… قمي ره عدم مخالفت خودرا اعلام نمايد.آقا درلحظات اول كه ازتاريخ ورودرضاخان به مشهد اطلاع نداشتند چندان مخالفت قاطعي ننمودند - زيرا مستمسكي دردست نبود - آنها رفتند همان شب با روشن شدن تاريخ ورود رضاخان به مشهد اين قضيه براي آقا واضح شدكه دقيقاً مصادف با سالروز شهادت مسلم بن عقيل ميباشد.مرحوم قمي ره شبانه به اسدي و ديگران اعلام نمودندكه نبايد چنين روزي جشني گرفته شود ويا چراغاني بشود…اين قضيه براي رضاخان بسيارگران آمد و عصباني شد.
وقتي آية ا… قمي ره خبر جشن شيراز و بيحجابي زنها درآن جشن را ميشنوند سخنراني مينمايند وگريه ميكند وميفرمايند "اسلام فدائي ميخواهد و من حاضرم فدا بشوم" و به شاه پيام ميدهدكه بايد جلوي كشف حجاب گرفته شود.روزبعد اطراف منزل ايشان تحت محاصره نظامي قرار ميگيرد و از رفتوآمد افراد به منزل ايشان به طور محسوسي ممانعت به عمل ميآيد ولي بااين حال آقا درسشان را تعطيل نمينمايند و در سردرس ميفرمايند "اگر دههزار نفركه يكي ازآنها من باشم كشته شود جايز است!!"اين گفتار درمشهد و اطراف پخش ميشود،اطراف بيت آية ا… قمي ره محاصره شد و اسامي اشخاصي كه به بيت آن مرحوم رفتوآمد ميكردند يادداشت ميشد.آية ا… قمي در 28ربيع الاول 1354 ه.ق طي تلگرافي به شاه اطلاع ميدهدكه براي مذاكره با شاه عازم تهران است و شب 29ربيع الاول به اتفاق دو آقازاده خودشان راهي تهران ميشوند و بعداز رسيدن به تهران درتهران تحت نظر قرار ميگيرند و بعداز غائله گوهرشاد به عتبات تبعيد ميشوند.8
معرفي شيخ محمد تقي بهلول
قضاوت درمورد شخصيت بهلول به لحاظ ابهاماتي كه بعداً ذكر خواهد شد امري است مشكل براي همين منظور،شخصيت وي را از دوناحيه به بررسي مينشينيم:
1-شناخت بهلول از زبان خودش
2-شناخت بهلول از زبان ديگران:
-كساني كه بهلول را تائيد مينمايند
-كساني كه برعليه بهلول حرف ميزنند و اورا عامل ميدانند
بهلول از زبان خودش
خلاصهاي از زندگينامه بهلول
وي درسن 22 سالگي به مقابله با پهلوي پرداخته است و درسن 27 سالگي در واقعه گوهرشاد حضور داشته پس از واقعه گوهرشاد به افغانستان فرار نموده و مدت 31 سال در افغانستان در زندان بهسر برد،و بعداً به مصر ميرود و مدت يك سال ونيم در راديو و تلويزيون مصر مشغول به كار ميشود بعداً به عراق ميرود و ازآنجا به ايران باز ميگردد.
آغاز مبارزات :
بعداز صدور اعلاميه رضاخان مبني براينكه كسي حق امربهمعروف و نهيازمنكر را ندارد و اگركسي امربهمعروف و نهيازمنكر نمايد تحت تعقيب و مجازات خواهد شد.ملت ايران دست به اعتصابات وراهپيمائيهايي برعليه صدور اين اعلاميه زدند وشعارهائي ميدادندهمانند:
ما شاه بابي نميخواهيم شاه وهابي نميخواهيم
ما نون و ارزاق نميخواهيم پليس و قزاق نميخواهيم
علما نيز همگام بامردم اعتراضات شديد خودرا برعليه اين تصميم شاه ابراز داشتندكه همزمان بااين جريان دو جريان ديگر درايران رخ دادكه عبارت بودند از: 1- شهادت حاج آقا نورا… اصفهاني،2- حبس حاج شيخ محمدتقي بافقي كه اين جريانات موجب دشمني من (بهلول) برعليه شاه گرديد و ازهمان كنايهگوئيها و لغزگوئيهاي من برعليه شاه آغاز شد اما بهگونهاي صحبت ميكردم كه عمال حكومت نتوانند مستمسكي براي بازداشت من داشته باشند.
اما مبارزات آشكار من ازسال 1306 يعني زماني كه امان ا… خان پادشاه افغانستان بنابه دعوت رضاشاه با همسرش قرارشد باحالت كشف حجاب به ايران بيايد و از 11 شهر ايران به صورت رسمي بازديد به عمل بياورد و در هرشهر هنگام استقبال ازوي و همسرش جشنهائي ازطرف رؤساي ادارات و حكام ولايات برگزار شود.
شهرهائي كه قرار بود امان ا… خان و همسرش ازآنها بازديد به عمل آورد عبارت بودند از: زنجان- تبريز - قزوين - تهران - سمنان - دامغان - شاهرود - سبزوار - نيشابور - مشهد - تربت، و ازهمانجا راهي افغانستان شود.و غرض ازاين سفر اين بودكه زنهاي ايران متوجه وضع همسر امان ا… خان شوند و از او الگو بگيرند.
شبي كه قرار بود امان ا… خان وارد سبزوار شود مصادف بود با شب اول محرم،من (بهلول) خيلي ناراحت شدم ازاينكه قرار است امشب در باغ ملي عمل خلاف شرعي صورت بگيرد. ابتدا به منزل چندتن از ائمه جماعات رفتم تا نظر آنان را با خودم موافق نمايم تا از برگزاري اين جشن جلوگيري شود،ولي متأسفانه آنان با من همراه نشدند.لذا خودم تصميم گرفتم به باغ ملي بروم،طرف عصر بودكه براي اولين مرتبه به باغ ملي سبزوار رفتم.برخي از مردم كه مرا ميشناختند باديدن من بهتشان زده بودكه بهلول در باغ ملي چه مي كند و ميآمدند و علت حضورم در باغ ملي را جويا ميشدند، من هم علت آمدنم را براي آنها بيان ميكردم و به آنها ميگفتم كه بايد ازاين جشن جلوگيري شود. كمكم عده زيادي متوجه من شدند و دور من راگرفتند و نزديك به 400 تا 500 نفر جمع شدندكه همه با نظرمن موافق بودند.من دو نفر را نزد شهردار فرستادم كه به باغ ملي بيايد،براي اينكه ما با او كار داريم، شهردار قبل از آمدن به باغ ملي با شهرباني هماهنگي كرده بود.وقتي آمد از ما سئوال كرد علت اجتماع شما چيست؟ من جواب دادم ما ميخواهيم،اين بساط امشب برچيده شود! شهردار پاسخ داد: امكان ندارد،چون امر اعليحضرت است كه درهمين موقع دو نفر مأمور آمدند به باغ و ميخواستند به ما نزديك شوندكه يك مأمور ديگر آمد و چيزي به آنها گفت و آنها برگشتند ما به شهردار 15 دقيقه مهلت داديم و براي فريضه مغرب و عشاء به مسجد رفتيم و موقعي كه از مسجد برگشتيم جمعيت انبوهي كه خبر را شنيده بودند با ما همراه شدند (خود بهلول ميگويد 4 تا 5 هزارنفر) موقعي كه ما مجدداً به باغ ملي آمديم،ديديم كه بساط جشن را جمع كردهاند و اين اولين مبارزه علني من بارژيم پهلوي بود.
بعداز اين ماجرا احساس كردم كه سبزوار براي من ناامن شده است.لذا تصميم به خروج از سبزوار گرفتم و چون وسائط نقليه فقط افرادي را ميبردندكه جواز سفر داشته باشند و گرفتن جوازسفر هم نياز به ضامن داشت كه در شهرباني ضمانت مسافر را بكنند و كسي هم ضامن نميشد لذا تصميم گرفتم پياده به قم بروم و درمدت يك ماه ونيم به قم رفتم.
ملاقات با شيخ محمد تقي بافقي
بهلول ميگويد: دراين بين با شيخ محمدتقي بافقي در حضرت عبدالعظيم ملاقاتي داشتم كه ايشان جرياني ازنحوه دستگيري خودشان و برخورد شنيع رضاشاه نقل نمودكه لازم به ذكر است.مرحوم بافقي فرمودند:وقتي رضاخان شبانه مرا از حرم معصومه (س) دستگير كرد و به تهران آورد از من سئوال كرد.
شاه: آخوند چرا به زن من حمله كردي؟ ( مرحوم بافقي مانع حضور همسر شاه بدون حجاب در حرم حضرت معصومه (س) شده بود )
شيخ: چون زن شما بيحجاب بود
شاه: مگر بيحجابي بد است؟
شيخ: بيحجابي مقدمه زنا است
شاه: مگر زنا بد است؟
شيخ: هركسي كه مسلمان است ميداند كه بد است
شاه:پس تو براي جلوگيري از زنا به زن من حمله كردي من ميخواهم زنا رابهتونشان دهم!!
شيخ فرمود: آنگاه شاه مرا در حضور خود نگه داشت و دستور داد چند زن فاحشه و چند سرباز آمدند و درمقابل من و شاه عمل شنيع زنا را انجام دادند؟! و شاه گفت اين است زنا؟!
مبارزات در قم
بهلول در ادامه خاطرات خود ميافزايد :
مدتي كه من در قم بودم درآنجا نيز به مبارزات خودم برعليه شاه ادامه دادم و ازجمله مبارزات مهم من در قم جريان خراب كردن قبرستان قم توسط شاه بودكه به دستور شاه درآنجا باغ ملي احداث كردندكه خود جريان مفصلي دارد و شاه توانست با نيرنگي كه زد قبرستان را خراب كند و باغ ملي بسازد.
نيرنگ شاه :
رضاشاه بنا داشت قبرستان قم را خراب كند و باغ ملي درآنجا احداث كند.ولي ميدانست كه مردم و علماي قم اعتراض خواهند نمود.لذا براي جلوگيري از اعتراض مردم متوسل به خدعه شد.به فرماندار قم دستور داد هرشب مقداري از قبرستان را خراب كند بهگونهاي كه مردم متوجه خراب شدن قبرستان نشوند يعني ازبرداشتن يك خشت ازيك قبر آغازكند و تا يك قبر بعد 10 قبر بعد 100 قبر بعدهم همه قبرستان را خراب كرد فرماندار نيز هرشب ميرفت و مقداري از قبرستان را خراب ميكرد و جريان امر را به شاه گزارش ميكرد ولكن مردم متوجه خراب شدن تدريجي قبرستان نشدند و موقعي متوجه شدندكه كارازكار گذشته بود.شاه دستور داد دو نقشه در زمين قبرستان پياده شود يك نقشه فاحشهخانه و نقشه ديگر براي شراب فروشي و بين مردم نيز اين خبر شايع شود مهندسين آمدند و نقشه را روي زمين پياده كردند و منتظر دستورات بعدي شدند،شاه تصميم گرفت به اهواز برود در مسيرش وارد قم شد،مردم و علما به عنوان اعتراض به شاه گفتند قبرستان ما را خراب كردهاند شاه گفت ميخواستيد نگذاريد ولي حالا كارازكار گذشته است،مردم گفتند ميخواهند فاحشهخانه و شراب فروشي درست كنند.شاه گفت بيخود ميكنند،من دستور ميدهم يك باغ ملي درست كنند و دستور داد همان روز باغ كوچكي احداث كردند و دورش را حصاركشيدند و شاه رفت.بهلول ميگويد:من شبانه با تعداد 30 تا 40 نفر آمدم و اين باغ را خراب كردم و ازآن به بعد دربرخي محافل كه فرصت بدست ميآوردم به مردم ميگفتم كه شاه به شما حقه زد او از اول ميخواست باغ ملي احداث كند طرح شرابخانه و فاحشهخانه براي اين بودكه شما را راضي كند به احداث باغ ملي.
در قم نيز تحت تعقيب قرارگرفتم ولكن من در هرفرصتي به منبر ميرفتم و حرفم را به مردم ميگفتم ومخفي ميشدم.بالاخره مجدداً راهي سبزوارگشتم بعدبه واسطه عهدي كه داشتم مادرم را بدون گذرنامه پياده به كربلا بردم و درنجف با آية ا… حاج سيد ابوالحسن اصفهاني ملاقات كردم،چون من مقلد ايشان بودم ايشان به من فرمودند بر توكه اين راه را رفتهاي دنبال اجتهاد رفتن حرام است و مبارزه بر تو فرض است اما مواظب باش موجب كشته شدن و يا آذارواذيت آنان توسط مأمورين نشوي.
بعداز بازگشت به ايران هميشه درحال سفر بودم و از شهري به شهر ديگر ميرفتم و به اكثر جاهاي ايران به غيراز چند شهر مسافرت كردم.
اطلاع از دستگيري آية ا… حاج آقا حسين قمي ره
بعداز اطلاع ازسفر آية ا…قمي ره وبازداشت ايشان درتهران ازگنابادراهي مشهد شدم.دراين بين متوجه شدم كه ازمركز دستوري رسيده كه تعدادي از وعاظ و علماي مشهور را دستگير وبه تهران بفرستند.كه نزديك به15نفر نامشان ذكرشده بود ازجمله:1- شيخ غلامرضا طبسي (پدر حجة الاسلام عباس واعظ طبسي نماينده ولي فقيه و توليت آستان قدس رضوي) ،2- حاج شيخ عباس قمي،3- حاج شيخ علي اكبر نهاوندي واعظ بزرگ،4- حاج شيخ مهدي واعظ سبزواري،5- مرحوم محقق،6- مرحوم مدقق،7- بهلول و … و من در قائن ازاين خبر مطلع شدم و تصميم به عزيمت به تهران را گرفتم ولكن گفتم ابتدا سري به مشهد بزنم بعداً عازم تهران شوم.
به محض ورود به مشهد به منزل آية ا… قمي ره رفتم و همسر ايشان اخباري راكه شنيده بودم تائيد نمود.من كه ميدانستم تحت نظر هستم و شهرباني دنبال من ميگردد،بهترين مأمن را براي حفظ خودم حرم حضرت رضا عليه السلام ديدم و چون روز پنجشنبه بود (يعني سه روز قبل ازكشتار) گفتم امشب جمعه است بروم حرم (خود بهلول ميگويد روز پنجشنبه وارد مشهد شد - برخي ميگويند روز سهشنبه وارد شد و برخي ميگويند چهارشنبه بوده است) و از حرم خارج نشوم تا بازداشت نشوم.اما برخلاف تصور من مأمورين مرا در حرم شناسايي و دستگيركردند و به من گفتند با ما به شهرباني بيا آنها مرا باخود ميبردند كه مردم فهميدند و مانع بردن من شدند.دراين بين خدام حرم وساطت كردند و مرا به كشيكخانه حرم بردند و من داخل اتاق جلوي شيشه در نشستم كه در معرض ديد مردم باشم و مردم لحظه به لحظه زيادتر ميشدند.
احتشام رضوي
بهلول ميافزايد: من قبلاً احتشام رضوي را نديده بودم و نميشناختم،موقعي كه دركشيكخانه حرم تحت نظر بودم ديدم شخصي به زور وارد اتاق شدكه مأمورين مانع ورودش بودند و گفت كل اين حرم تحت امر و اختيار من است شما مانع من ميشويد.او درحالي كه كت وشلوار به تن وكلاه دورهاي به سر داشت رو به من كرد وگفت شما را براي چه بازداشت كردهاند؟من گفتم نميدانم چون خيال كردم او ازمأمورين حكومت است. بعد احتشام گفت كاربه جايي رسيده كه شماها را هم بازداشت ميكنند.من احساس كردم او طرفدار روحانيت است گفتم: آقا من كه كسي نيستم حاج آقا حسين قمي ره و … را بازداشت كردهاند،يك مرتبه بيرون رفت و رو به مردم كرد وگفت: اي مردم چرا استادهايد؟ مگر غيرت نداريد؟ و… بعد كلاه خودرا به زمين زد وگفت مرگ برپهلوي – مرگ بركلاه پهلوي و… مردم ريختند و مرا به دوش گرفتند و به سوي مسجد بردند،كه ماجرايگوهرشاد از اينجا شروع شد.
اگر من ميدانستم ميخواهد چنين كاري بشود مانع ميشدم!!
بهلول ميگويد: اگر من ميدانستم احتشام ميخواهد مردم را تهييج كند مانع حركت او ميشدم زيراكه من خودرا براي يك قيام سرتاسري آماده ميكردم و نظرم اين بودكه اگر بخواهد حركتي صورت بگيرد بايد حركتي همگاني باشد و مردم د رتمام نقاط كشور برعليه شاه قيام كنند.ولذا از مدتها قبل اقدام كرده بودم و به اكثر شهرها و روستاها و بخشهاي ايران مسافرت كرده بودم و مردم را باخود همراه نموده بودم به جز تبريز و مازندران كه مردم آنجاها مرا نميشناختند و آمادگي نداشتند.ولكن وقتي احتشام شروع كرد من ناچاراً وارد جريان شدم وقتي من در روي منبر قرارگرفتم شخصي (رئيس اطلاعات شهرباني به قول بهلول) آمد و گفت: آقاي شيخ صحبت نكني كه ممنوع است درهمان لحظه مردم هجوم آوردند و او را زير ضربات خود به قتل رساندند.من شروع به سخنراني كردم گفتم:
"اي مردم شما زود اقدام كرديد و نبايد به اين نحو اقدام ميكرديد،اگر شما بااين جمعيت نزد استاندارميرفتيد ديگرآنها به حرف شماگوش نخواهند داد،پس چارهاي جز ادامه اين كار نداريم"
و افزودم "من به رژيم پهلوي اعلام جنگ ميكنم و پهلوي را شاه نميدانم.و دراين حال شناسنامه خودم را پاره كردم و انداختم دور،بعد به مردم گفتم آنهائي كه اهل مشهد هستند بروند مايحتاج خانواده خودرا فراهم كنند.فردا اول صبح به مسجد بيايند (اتفاقاً آن شب مصادف با به توپ بستن حرم حضرت رضا عليه السلام بود) و ازاينجا بودكه ماجراي گوهرشاد عملاً آغاز گرديد.
بهلول ( شيخ محمدتقي ) از نظر ديگران
حجة الاسلام دكتر واعظ زاده (رياست فعلي مجمع دارالتقريب بين المذاهب) ميگويد: "پدرم ميگفت بهلول قبلاً هم درمشهد منبر ميرفت،مردم همه به او علاقه داشتند و دورش جمع ميشدند.شهرباني فوراً به او اخطار ميكرد.ولي اين دفعه شهرباني به او اخطار نكرد و خيلي جدي با او برخورد نكرد.به نظر ايشان خود دولت از اول هدف داشته كه بهلول را وسيله قرار بدهد و كلاً پدرمن به بهلول خوشبين نبود و معتقد بودكه او را بهانه قرار دادهاند تايك كشتاري بشود و از مردم زهرچشم بگيرند"
البته آنچه كه از اسناد و مدارك و مصاحبههاي موجود بدست ميآيد،شهرباني دستور دستگيري بهلول راازمركزدريافت كرده بودوطبق همين دستوروي رادرحرم بازداشت ميكندكه باهجوم مردم و ممانعت مردم مواجه ميشوند و موفق به بردن بهلول ميشوند و ازطرف ديگر خود بهلول هم ميگويد من قصد آغاز اين قيام را نداشتم.اما اينكه بدون اطلاع بهلول دولت او را آلت دست قرارداده باشد و او مستمسك قراربدهد و يااينكه بهلول ازطرف دولت مأموريت داشته و تمام آن صحنههاي دستگيري ساختگي بوده اينها احتمالاتي است كه داده ميشود.
آية ا… سيد عبدا… شيرازي ره ميفرمايند:
جلسه اول كه بهلول به منبر رفته بود بدون اجازه علماء بود،كه درخيابان تهران باعث يك درگيري شد و تعدادي كشته و زخمي شدند.
آقاي غنيان (ازحاظرين در وقايع ابتدائي مسجد) ميگويد:
اسدي ديد درمشهد كسي نيست كه عرضه داشته باشد اين انقلاب را درست كند (چون پاكروان و همدستانش به شاه قول داده بودندكه كشف حجاب را عملي كنند و اين ضربهاي بودكه غيرمستقيم آنها بر پيكره اسدي وارد ميكردند و اسدي به اين عمليات پنهاني آنها پي برده بود) خود اسدي زير پرده (به نحوي) كه كسي نفهمد،بهلول را آورد.
درست يادم هست عصر پنجشنبه،شب جمعه بود،يك هيئت به نام هيئت حيدري داشتيم.دم دروازه قوچان كه من نوحه ميخواندم وسينه ميزديم وآن زمان اين بهترين عمل بود ساعت10شب كه مجلس تمام شديكي ازبچههاگفت:امروزبعدازظهريك شيخي رفته مسجد گوهرشاد،توي شبستان نشسته ويك حرفهائي زده و نميدانم چه بوده؟ معاون مسجد گوهرشاد آمده اورا از منبربكشد پائين مردم نگذاشتهاندكتككاري شده است و يارانش را گرفتهاند !
آقاي غنيان ميافزايد:اين را(بهلول)خود اسدي آورده بود وكسي نميداند جريان چيست؟
آقاي غنيان درجواب اين سئوال كه اين استنباط شماست كه بهلول را اسدي آورد يا، اسنادي هم داريد؟ ميگويد: من ميدانم كه كار اسدي است.به اين دليل كه خودش بهلول را برد و ازمرزخارج كرد.مردم درمسجدكشته شدند بهلول سالم فراركرد و اسدي اين كار را به خاطرعرق مذهبي انجام داد،چون اسدي به شاه گفته بوداينجا شهرمذهبي است باشدبراي آخر
آقاي غنيان ميافزايد: بعدازآنكه كار را اسدي با همكاري بهلول شروع كرد مردم هم آمادگي پيدا كردند.البته حاج آقا حسين قمي ره قبلاً اين قصد را داشتندكه با بازداشت وي، وقتي اسدي فهميد بقيه آقايان علماء از رضاخان ميترسند رفت و بهلول را آورد.
ايشان ميافزايد: ماشينهائي كه ازطرف اسدي مأمور بودند درهمان شب واقعه بهلول را بردند به سرحدات افغانستان و از مرز تايباد ردش كردند.
آقاي غنيان ميافزايد:
ازجمله سخنان بهلول در روي منبر اين بودكه ميگفت:
"نه ما با شاه و نه با هيچكس،مملكتمون و ميهنمون راهم دوست داريم ولي مامسلمانيم،"
"مابيحجابي را نميخواهيم.آيه قرآن و آيه حجاب را ميخواند و ميگفت ما برعليه "
"قرآن كارنميكنيم.حاضر نيستيم زن وبچه وخواهرمان را لخت كنيم.وهمچنين به دولت"
"تذكرميدادكه حاج آقاحسين قمي ره را آزادكند مردم هم گريه ميكردند وميگفتند"
"ياعلي - ياصاحبالزمان وروضه ميخواندندوبه تاريخ اشاره ميكردندوبه مجاهدتهاي"
"حضرتزينب وحضرتزهرااشاره ميكردندوخواستاراجراي قوانين ديني درايران بودند"
آقاي غلامعلي فخلعي (كفشدار مسجد گوهرشاد) ميگويد:
"وقتي ديدم خيلي شلوغ شده(همانموقع كه مردم بهلول راروي دوش گرفته بودند) اولي"
"خيال كردم برقها اتصال كرده وآتشسوزي شده،جلوآمدم ديدم چندنفر داش قلدر!"
"بهلول را روي دوش گرفتهاند و ميبرند به طرف منبر و اين منبر در دارالسياده بود. "
ايشان ميافزايد:
"يك شب بهلول درمسجد گوهرشاد منبر رفت ومن موقعي رسيدم كه ياا… كرده بود"
"(دعاميكرد)وآقايان علمانيزبودند.بعدكه بلند شدند بروند بهلول كه عمامه برسرداشت"
"و شالش را دورگردنش انداخته بودوگيوههايش زيربغلش بودگفت:آقايان صبركنيد!"
"صبركنيد!حرفي دارم،وگفت حضرتزينب(س)وقتي اسيرشددرقضيه كربلاوشام وكوفه"
"حتي كسي نتوانست پشت ناخن اوراببيندزن محترمهاي بوده است وكسي چنان "
"جرأتي نداشته است كه به زينب(س)دست درازي كند.بعدهم گفت مطالب مهمي "
"دارم براي گفتن كه فرداشب ميگويم آقايان همه همديگررابيابندوخبركنندوبه نظرم"
"اين شب چهارشنبه بود"9
اين گفتار باحرف بهلول كه ميگويد در پنجشنبه به مشهد آمدم منافات دارد و سازگار نيست ويكي ازموارد ترديد درمورد بهلول همين است كه بايد درمحل خودش بررسي شود.خانم سكينه نواب رضوي (خواهر نواب احتشام رضوي) ميگويد:
"بهلول آمده بود براي اينكه دست نشانده خارجيها بود و به اوگفته بودند كه بيايد "
"و شلوغ كند "10
آقاي شيخ غلامحسين مصباح الهدي ميگويد: آنقدركه من اطلاع دارم بهلول مردي است بسيار ديندار ومؤمن ومتعهدبه احكام شرع.اسدي براي اينكه به رضاخان بفهماندكه سخن او درست است بابهلول تماس ميگيرد،ميگويدپاكروان ميخواهدچنينكاريبكند(كشف حجاب) و برتوكه يك مسلمان هستي شايسته است كه ساكت ننشيني وبالاخره بااين حرفها اورا واداركردكه به سخنراني بپردازد وگرنه بهلول آدمي نبودكه دانسته دست به چنينكاري بزند.11
دراينكه آن شخصي كه آمد بهلول را ازسخنراني منع كرد چه كسي بود؟
بهلول ميگويد: رئيس اطلاعات شهرباني بوده است كه مردم او را كشتند
آقاي غنيان ميگويد: معاون مسجد گوهرشاد بوده – مردم او را كتك زدند
آقاي فخلعي ميگويد: شخصي به نام مولوي بودكه مردم زير دست وپا گرفتند و كتك زدند ودر جايگاه پنهان كردند.
بعدازبازگشت رضاخان از سفر تركيه وتصميم به اتحاد شكل لباسها به صورت جدي وبرگزاري جشنهاي پراكنده درايران وحضور زنان بدون حجاب درآن مجالس مردم مشهد نيز به رهبري علماي مشهد همچون آية ا… حاج آقا حسين قمي ره و آية ا… سيديونس اردبيلي لب به اعتراض ميگشايندوبا ارسال تلگرافاتي شاه را ازاين عمل خلاف شرع بازميدارندكه اين تلگرافات مؤثر واقع نميشود.علما چاره را دراين ميبينند كه آية ا… قمي ره راهي تهران شود تا شخصاً با شاه ملاقات نمايد وعلماي ديگر نيز درغياب معظم له مشغول تبليغ و بيدارگري مردم ميشوندكه محافل دراين خصوص تشكيل ميشود و وعاظ وخطبا وعلما به آگاهي دادن مردم وتبيين موقعيت و اهداف شاه ميپردازند و ازجمله مراكز اجتماع مردم مسجد گوهرشاد ميباشدكه البته قصد شورش ويا اقدامي كه منجربه درگيري شود را ندارند. ولكن بعداز شايع شدن تحت نظر قرارگرفتن آية ا… قمي ره درتهران،احساسات مردم برانگيخته ميشود ودنبال فرصت ميگردند تااينكه خشم وكينه خودرا نسبت به اعمال مخالف با شرع مقدس اسلام رضاخاني ابلاغ نمايند تااينكه بهلول درحرم مطهر بازداشت ميشود و مردم كه دنبال فرصت مناسب بودند زمينه را مساعدميبينندوبابهانه قراردادن بهلول دستبهكار ميشوندوحركتي خودجوش ازميان مردم آغازميشودومنجربه واقعهدلخراشگوهرشاد ميگردد.
آغاز واقعه گوهرشاد :
مردم با هجومي كه به عمل ميآورند بهلول را آزاد نموده وروي دوش خودقرارميدهند و ياا… و ياعلي و ياحسين و ياصاحب الزمان گويان اورابه مسجدميبرند ولكن بعدبه علت ازدحام جمعيت به مسجد وكمبودجا به داخل صحن حرم مطهر تغيير مكان ميدهند،همان شب دولتيان تلگرامي براي شاه ابلاغ نموده وجريان امر رابه شاه گزارش ميكنند طبق گفته بهلول، پاسخ ميآيد :
بهلول كيست ؟ مسجد چيست ؟ آتشبار !!
بعدازاينكه شاه دستور خودرا مبني برختم اين غائله اعلام ميدارد صبح روزجمعه تمام اطراف حرم حضرت رضا به محاصره نيروهاي نظامي تابن دندان مسلح درميآيد تاازورود افرادي كه از روستاهاي اطراف حركت كردهاند به حرم مطهر جلوگيري نمايند.اما شيفتگان مكتب اسلام سرازپا ناشناخته به سوي حرم سرازير ميشوند بين مردم و سربازهائي كه مانع عبور مردم بودند درگيري رخ ميدهد (20/4/1314 ش) درشكهچيها گاريهاي خودرا مملو ازسنگميكنند وبه ياري مردم ميشتابند.درگيري خونيني آغاز ميشود وتعدادي ازمردم وقواي نظامي نقش برزمين ميشوند سربازها تاب مقاومت برنميآورند لذا عرصه را برخود تنگ ديده عقب نشينيمينمايند وبه پادگان خود مراجعت ميكنند.
تعدادكشتار اولين برخورد بنابرآنچه كه بهلول ميگويد:دراولين برخورد22كشته داشتيم كه 8نفرنظامي بودند و بقيه از مردم بودن و67 زخمي.
كتاب قيام گوهرشاد مينويسد: حدود يكصد نفر از مردم كشته و زخمي شدند.
آقاي مجتهدي(داماد مرحوم آقازاده)ميگويد: دراولين برخوردي كه بين مأمورين و مردم دراطراف حرم پائين خيابان رخ داده بود،يك نفركشته شده بود.
آقاي غنيان ميگويد: در درگيري روزجمعه 7 يا 8 نفر كشته شدند.
خبراين درگيري به زودي درمشهد و روستاهاي اطراف منتشر ميشود،مردم دستهدسته با انواع و اقسام سلاحها(اسلحه - شمشير - چهارشاخ - چاقو - چماق - چوب - بيل و…) به سوي مشهد روانه ميشوند.
مأمورين با شنيدن اين خبر وحشتزده ميشوند.فوراً تلگرامي به تهران مخابره ميكنندكه جواب ميآيد به هرقيمتي شده مسجد را بازپس بگيريد وطبق يك نقل شاه جواب ميدهد مردم را بيرون كنيد ومسجدراخراب نمائيد ومن مسجد ميسازم از اولي بهتر !
بعداز عقبنشيني سربازها جمعيت مسجد لحظهبهلحظه روبه افزايش رفت.مردم در دستههاي گوناگون به منازل علما و ائمه جماعات وخطبا ميرفتندوآنها رابه مسجد ميآوردند.آنها نيز درطول مدت ماجرا به تناوب منبر ميرفتند وموقعيت رابراي مردم تشريح ميكردند.
امااينكه برخي ميگويند بهلول24ساعته روي منبر بوده اين حرفي است به دورازعقل و منطق و حتي خودبهلول نيز اين نقل راتكذيب مينمايد وميگويد چگونه ممكن بوده كه من 24ساعت روي منبر باشم و يكريز سخنراني كنم.
بهترين فرصت براي نيروي مردم پيش آمده وميتوانند بايك يورش برقآسا لشكر شكست خورده پهلوي را قلع وقمع كنند و اگرچنين كاري صورت ميگرفت پيروزي قواي مردم تقريباً تضمين شده بود امااينكه چه چيز باعث شد اين حمله صورت نگيرد بهلول دراين زمينه ميگويد:كه البته ديگران نيز تاييد ميكنند.اتفاقي غيرمنتظره رخ داد وآن اينكه احتشام رضوي درهمان لحظه كه مابايد به مقابله و حمله ميانديشيديم غش كرد! وماكه ازباطن او مطلع نبوديم ونميدانستيمكه او بادولتيها سازش كرده وبه آنها قول همكاري داده،مشغول به هوش آوردن احتشام شديم.درهمين حال شخصي آمدوگفت:هيئت صلح آمده وميخواهند مذاكره كنند و ازشما امان خواستهاند.من به آنها امان دادم درهمين حال احتشام ازجا برخاست وگفت بگذاريد من براي مذاكره بروم.من با پيشنهاد او موافقت نكردم.محلي براي هيئت معين كردم - هيئت وارد شدند.تعداد آنها8نفربودكه چهارنفر ازآنها معمم بودندوچهارنفرشخصي.
معممين عبارت بودنداز:1- ميرزا احمد كفائي (فرزندآخوندخراساني ازعلماي درباري) 2-شيخ مرتضي آشتياني و دونفر شيخ تهراني كه من نميشناختم وچهارنفركلاه به سر بودندكه عبارت بودنداز:1-پاكروان،2-اسدي،3-رئيس شهرباني،4-سرتيپ فرمانده قواي مشهد.
كفائي روبه من كردوگفت:آخوند!اين چه وضعي است كه ايجادكردهاي؟چراشهر را بههم ريختهاي؟مگر شاه مسلمان نيست؟من به شما حكم ميكنم مردم را متفرق كنيد!واسلحهها را تحويل دهيد و شما درامان من هستيد ! و …
من پاسخ دادم:اولاً شما حق حكم به من را نداريد چون من مقلد شما نيستم ولي حق خواهش داريد و اسلحهها را تحويل نميدهيم وقصد داريم به پادگان حمله كنيم و اگر تا روز يكشنبه حاج آقا حسين بيايد ما حمله نميكنيم و الّا حمله خواهيم كرد.
آنها قول مساعد دادندكه به خواستههاي ما عمل كنند ودرپايان يك صورت جلسه نوشته شد وهمه آن را امضاءكرديم ومضمون آن نوشته تقريباً عبارت بود از :
1-تا روز يكشنبه صلح برقرار باشد
2-سربازهاي مسلح حق دخول به حرم راندارند ولي براي زيارت به نحو غيرمسلح ميتوانند وارد شوند
3-شهر در اختيار سربازها است ولي حق تعرض به مردم را ندارند
4-حاج آقا حسين قمي ره تا روزيكشنبه بايد به مشهد بيايند
درپايان به كفائي گفتم حاج آقاحسين كه تشريف آوردندصلاح ما دردست ايشان خواهدبود.
اتفاقي ديگر در همان شب
بهلول ميگويد:بعداز نماز مغرب وعشاء خبرآوردندكه اسدي70يا80نفر خادم را لباس روحاني پوشانيده وبعضي ازآنها از سادات ميباشندوميخواهند قرآن بهدست وارد جمعيت شوند وبهلول را دستگيركنند وچون عمامه بهسر دارند وقرآن بهدست وبرخي هم از سادات هستند مردم مزاحم آنها نخواهند شد.
بهلول ميافزايد:من بر فراز منبر قرارگرفتم وگفتم درآن قرآنهائي كه عمروعاص به سر نيزه كرد تا لشكرعلي(ع)را متفرق سازد آن قرآنها را امشب ميخواهند براي شما بياورند و اگر شما همانند لشكرعلي(ع) با من معامله خواهيدكرد برويد به خانههاي خود من هم ميروم شهرباني و خودم را تسليم ميكنم !
يك نفر بلند شد و اسلحهاي بدست داشت.گفت "اي مردم من حسن اردكاني نژاد نوغاني هستم كه نصف مردم مشهد مرا ميشناسند من ازطرف خود به شما قول ميدهم با قرآنها و سيدهائي كه ميآيندومعممين آنهاكاري نداريم هركس به شماحمله كندمابااوجنگ خواهيم كرد. مردم نيز تاييدكردند وقتي اسدي فهميد طرحش لو رفته است ازفرستادن آن افرادمنصرف شد.
آقاي فخلعي درهمين باب ميگويد :
"اسدي حدود ده نفر ازدربانها را فرستاده بودكه بهلول را از منبر پائين بكشند،نصف شب بود، دربانهاي آستانه بودند ولي كلاههايشان را پنهان كرده بودند.دربانها وارد شدند يك نفر قضيه را به بهلول اطلاع داد ( اكثرمردم خواب بودند) بهلول گفت برادران را بيداركنيد،و مردم برخواستند وتكبير و لااله الاا… و ياعلي فرستادند و شيخ مقتدري درجلوي منبر نشسته بود، دربانها پابه فرار گذاشتند "12
يك روز قبل از حادثه
شب شنبه نيز سپري شد،جمعيتي كه از روستاها براي كمك به سوي مشهد سرازير شده بودن بعدازظهر شنبه دردستههاي مختلف وارد مشهد شدند.تلگرافي ازطرف عمال حكومت در استان براي شاه مخابره شد،شاه جواب داد،فوراً به اين غائله خاتمه دهيد.
حسين فردوست ميگويد :
"عده زيادي از مردم درحرم حضرت رضا(ع) متحصن ميشوند و اعلام ميكنندكه تا مسئله حجاب رفع نشود ازاينجا خارج نميشويم فرمانده لشگر مشهد به نام "سرتيپ ايرج مطبوعي" دراينباره به رضاخان گزارش ميدهد و رضاخان هم دستورميدهدكه سربازان به صحن حرم وارد شوند وتهديدكنند و اگر مردم خارج نشوند تيراندازي كنند.مطبوعي (زماني كه سرلشكر بازنشسته بود) برايم تعريف كردكه وقتي دستور رضاخان رسيد پاسخ دادم كه خوب است كمي سياست به خرج بدهيم چون ممكن است درشهر اغتشاش بشود.اين پاسخ من باب طبع رضاخان نبود ودر جوابي كه داد تندي كرد وخواستار خشونت شد لذا، رضاخان "سرتيپ البرز" رابه مشهد فرستاد.(سرتيپ البرز كه بعداز شهريور20 به جرم قتلعام جمعيت زيادي در سيستان وبلوچستان محكوم به اعدام گرديد) به دستور مطبوعي و البرز واحدهاي لشكر مشهد وارد صحن شده ومردم رابه گلوله بستند " 13
عصر روزشنبه مورخ21/4/1314 قواي نظامي حرم مطهرحضرت رضا ومسجد گوهرشاد را به محاصره كامل درآوردند وتوپها ومسلسلها را درمكانهاي حساس ومشرف برجمعيت كارگذاشتند.وقتي درپاسخ برخي كه كارگذاشتن مسلسلها براي چيست؟پاسخ ميدادند براي حفاظت بانكها ميباشد.ما حاضران درمسجد توجه غرض از كارگذاشتن اسلحههاي سبك وسنگين و جنبوجوش قواي نظامي ميشوند ولذا آنها نيز به فكر تمركز قوا و تقسيم بندي افراد و جبهه بندي ميشوند.
هيئت صلح روحانيت
دراوايل شب كه خبرمحاصره مجدد حرم مطهر و استقرار توپها ومسلسلها درشهر منتشرشد به گفته آقاي سيدمحمود دخانچي (كاسب)8 حجة الاسلام سبزواري و نهاوندي به نزد پاكروان رفتند و از پاكروان خواستندكه دست به كشتار نزنند وقول دادندكه ما مردم را از مسجد بيرون خواهيم كرد.پاكروان پاسخ ميدهد همين الان اين كار را بكنيد.آنها پاسخ ميدهند الان شب است ومردم درمسجد خوابيدهاند ممكن نيست،پاكروان چون دستور داشت همان شب به غائله فيصله بدهد زيربار نميرود وساطت آنها را قبول نميكند.
استخاره بهلول
بهلول ميگويد: شب يكشنبه به من خبردادندكه نزديكيهاي صبح به مسجدحمله خواهد شد.بعضي گفتندچون ماقدرت نداريم براي جلوگيري ازكشتارخودمان راتسليم كنيم من گفتم بايد استخاره بكنم كه اين آيه آمد "و لئن اتبعت احوائهم من بعد ما جائك من العلم مالك من ا… من ولي ولا نصير" گفتم آيه منع كرده من تسليم نميشوم.مردم نيز بامن موافقت كردند.
استخاره ديگري كردم براي اينكه آيا ما تا آخرين لحظه مقاومت بكنيم يا خير؟ اين آيه آمد: " الذين قال لهما لناس ان الناس "
لذا تصميم به جنگ گرفتم و جبهه بندي نيروهاي مردم را آغازكردم(البته اين جبههبنديها مورد تاييد ديگران نيزميباشد) حسن اردكاني نژاد (كه قبلاً ذكرآن شد) را با يك دسته سيصد يا400نفري مأموركردم به سمت بالاخيابان،يك نفر رابه نام شيخ علي اكبر را با يك دسته ديگربه پائين خيابان وصحن كهنه مأموركردم ويك نفر را باجمعي به دروازه بازار سرشور و نواب احتشام رضوي راكه خيلي به او اطمينان داشتم به سوي دروازه مسجد گوهرشاد كه به سمت خيابان تهران باز ميشد مأموركردم كه اين نقطه حساسي بود وهردسته 30يا40 تفنگ نيز به همراه داشتند.
خودبهلول و بقيه مردم درمسجد باقي ميمانندوتمام درهاي مسجدبسته ميشود.
وقايعي ديگر درشب يكشنبه در مسجدگوهرشاد و ماجراي سيب
آقاي غنيان ميگويد:بهلول بالاي منبر يك سيب را گرفت ونصف كرد ونصفش را به طرف مردم انداخت وگفت نصفش راشما بخوريد! نصفش را من،گلوله هرچه آمد نصفش را شمابخوريد نصفش را هم من ميخورم.
آقاي سيدمحمود دخانچي ميگويد:بهلول دربالاي منبر يك دستمال سيب به دستش بود پرت ميكرد ميان مردم وميگفت سيبها را باهم بخوريم وگلولهها راهم باهم بخوريم ماجرائي ديگر:14
آقاي فخلعي ميگويد:
بهلول آن شب دراواخر شب روي منبر قضاياي شب عاشورا رابراي مردم نقل ميكرد وبهويژه جرياني كه حضرت اباعبدا… عليه السلام چراغها را خاموش فرمودند وبه اصحاب خود اجازه رفتن دادند وفرمودندكه هركسي بماندكشته خواهدشد بهلول نيز روي منبرگفت "من هم ميگويم هركس ميخواهد برود،برود.مردم ازپائين منبر همه فرياد ميزدند خير،خير ما جايي نميرويم،همين جا هستيم،نواب احتشام هم ميگفت آقا چه كسي ميرود،همه هستند.
علماء را از مسجد خارج كردند
قبل ازحمله دژخيمان پهلوي به مسجد براي پيشگيري ازعواقب وخيم كشتار تصميم گرفتند علما را ازمجلس خارج كنند ولذا با لطايف الحيل دست به اين اقدام زدند.
آية ا… سيد عبدا… شيرازي ره ميگويد :
بعداز ارسال تلگراف:شب بعد اسدي شخصي رافرستادكه آقايان تشريف بياورند در دارالتوليه جواب تلگراف(شاه) آمده است.مرحوم آقاي شيخ علي اكبر با مرحوم آقاي شيخ مرتضي اول رفتند بعد فرستادند يكييكي همه رابردند در دارالتوليه … ولي من رانبردند وبه جاي من اشتباهاً پسر سيد عبدا… آقاي حائري رابردند به خاطر تشابه اسمي كه بامن داشت، البته وي جزو امضاءكنندگان تلگراف كه هشت نفر بودند،نبود.15
تلفن پاكروان به مسجد
قبل ازشروع حمله يعني دراوايل شب پاكروان براي اطلاع از تعداد جمعيت حاضر در مسجد تلفني به مسجد ميزندكه دراين رابطه آقاي فخلعي ميگويد :
مرا صداكردندكه فلاني بيا تلفن زنگ ميزند - رفتم وگوشي رابرداشتم به نظر آمدكه پاكروان استاندار باشد،گفت:جمعيت چقدراست؟گفتم سيصد چهارصدنفر بعدگوشي راگذاشتم،آمدم به رفقايم گفتم امشب خبري هست برويد به خانههايتان.نيم ساعت بعد دوباره تلفن زنگ زد.گوشي رابرداشتم دوباره پرسيد جمعيت چقدراست؟من فهميدم قضيه ازچه قرار است وميخواهند حمله كنندگفتم 5يا6هزارنفر البته مقداري ازمردمي كه شام خورده بودند آمده بودند به مسجد ومقداري راهم دروغ گفتم كه شايد ازكاري كه ميخواهند بكنند ومن حدس زده بودم دست بردارند.گفت:تو نيم ساعت پيش گفتي 300يا400نفر هستند،گفتم خوب مردم شام خوردهاند ودارند به مسجد ميآيند … طولي نكشيدكه آمدند آشتياني و مرحوم سبزواري را بردند بعد آمدند يكيك آقايان علما را ازمسجد خارج كردند.
يورش ددمنشان خون آشام به مسجد
لحظهها به كندي سپري ميشد،همه منتظربودند،منتظر ماجرائي هولناك وبيمانند ماجرائي كه بايد درآئينه تاريخ ثبت شود.آري آن طرف سفاكاني تابن دندان مسلح وخونآشام وجمعي ازقوم يهود واين طرف مردمي مؤمن ومتدين باقلبهائي مالامال ازعشق به ا… هم اينها منتظرند وهم آنها،آنها منتظردريدن وسفاكي وخونآشامي،قتل وغارت و اينها منتظرشهادت و لقاء رب. كمكم طلوع فجر نزديك ميشود،موقع فيض الهي است شب ازنيمه گذشته درهاي رحمت الهي برروي عبادشب مفتوح است.انتظاربه سرميرسد صداي سفيرگلولهها آغازي خونين را پيام رساني ميكنند وسينه شكافته ميشود قلبها ازطپش بازميايستد،صداها درگلو خفه ميشود صداي ياا… و ياعلي و ياحسين و يامهدي با صداي سفيرگلولههاي سفاكان درهم آميخته ميشوند صحنهاي غريب به وجود ميآيد.ازآن طرف صداي شليك مسلسلها وتوپها به گوش ميرسد و ازاين طرف صداي فريادوناله و استغاثه.ساعتي نميگذردكه همه صداها خاموش ميشوند فقط صداي ناله دردمندانه آغشته به خوناني كه هنوز قلبشان ازتپش بازنايستاده به گوش ميرسدكه كمك ميخواهند و ددمنشان خونآشام اجساد مطهرشهيدان شاهد را زيرچكمههاي ننگآلودشان قرارميدهند وبيمهابا با قنداق اسلحه وپاشنه پوتين صورتهاي غرق به خون زخميها رانشانه ميروند وگاهگاهي صداي تك تيري به گوش ميرسدكه قلب مجروحي راميشكافد وبه ديدار معبودش ميرساند،محراب ومنبر درياي خون ميشوند،دروديوار مسجد رنگ خون به خود ميگيرد تاشاهدي باشد براين جنايت.
آية ا… سيد عبدا… شيرازي ره ميگويد :
يك مرتبه قريب اذان صبح بودكه دروازه خيابان تهران را شكستند.جوانهاي نوغاني كه درها را بسته بودند حمله كردند … آنها ازبالا شليك ميكردند (سربازها)،درهاي ديگرهم به تدريج شكسته شدند … گلوله مثل باران ميآمد مردم به اين طرف وآن طرف فرارميكردند و ياعلي و ياا… ميكردند و فرياد ميزدند.16
آقاي حسين آستانه پرست درهمين باب ميگويد :
ازپائين مأموران با سرنيزه مردم را ميدريدند وصداي علي علي فضاي شهرمقدس مشهد را پركرده بود "فرهنگ دولو" يك تيربار سرپايه در دالان مسجدگذاشته بود.جمعيتي كه به طرف دالان ميآمدند رابه زمين ميخوابانيد و درآن دالان كوهي از اجساد افتاده بودند دراين وقت پاسبانها وارد شدند هركس در مچ دستش ساعت بود و دست بالاكرده بود با تير به شكم يا قلبش ميزدند و ساعت او را بازميكردند (در صورتي كه ساعتها ساعت تي ال بدون زنگ آلماني بودندكه ده يا پانزده ريال بيشتر ارزش نداشتند).
بهلول درهمين رابطه ميگويد :
درهمان نيم ساعت يك ربع به اذان صبح حمله شروع شد حتي هواپيما نيز به آسمان برخواسته بود وحمله آنها با تمام تجهيزات بود.اما نواب احتشام كه بايد مقاومت ميكرد درهمين لحظه اول پست خودرا رهاكرد وسربازها هم ازهمين دروازه وارد ايوان مقصوره شدند سربازها براي اينكه ما را به دنبال خودشان بكشند ازمسجد عقب نشيني كردند ما نيز به دنبال آنان رفتيم مجدداً سربازها درخيابان تهران به ما حمله كردندكه زدوخورد شروع شد. دراينجا بودكه من فرياد زدم اي مردم خودتان را نجات دهيد.
قصاوت قلب سربازان و پاسبانان در مسجد
آقاي فخلعي ميگويد :
چراغچي حرم برايم تعريف كرد،آن شب رفته بودم چراغها را تلمبه بزنم سربازي را همراه من روانه كردنددركنار "حوض پيرزن"شخصي تيرخورده افتاده بودكه مارا صداكردوگفت من شش تومان پسانداز براي كفن ودفن خود كردهام برداريد و مرا آبرومندانه دفنم كنيد.سرباز پول راگرفت ويك تير به او زدو اوراكشت،داخل محراب يك زخمي ديگرصدتومان داد وگفت بگيريد و مرا آبرومندانه دفن كنيد سرباز صدتومان راگرفت و بايك تير اوراهم كشت.
آقاي غنيان به نقل از يكي از مجروحان حادثه ميگويد :
بعدازآنكه من تير خوردم بهترين راه را براي نجات خودم اين ديدم كه مثل مردهها خودم را روي زمين بياندازم تا با من كاري نداشته باشند سربازها براي جمع آوري غنائم ميان جنازهها ميگشتند وكفش - لباس - ساعت - انگشتر و … رابه يغما ميبردند.خيلي بيرحم بودند،وقتي به بالاي سرمن رسيدند يكي گفت مرده وديگري گفت نه زنده است،براي امتحان با سرنيزه به پهلوي من زدند!كه من فرياد زدم و خواستم بلند شوم كه با قنداق اسلحه به سرم زدند (بنابه گفته آقاي غنيان اين مجروح بعداز 7ماه دربيمارستان چشم بازكرد وبه هوش آمد) (نحوه نجات اين مجروح بيان خواهد شد ) .
آري درعرض يك ساعت و اندي مسجد درياي خون شد،سربازان سفاك پهلوي سرمست از آدمكشي شده بودند اينك فقط صداي كمكخواهي مجروحان به گوش ميرسيدكه فرياد ميزدند ما زنده هستيم مارا با مردهها نبريد مارا نجات دهيد.اما اينجا ديگر از حقوق بشر خبري نبود.حقوق بشر را باگلوله و سرنيزه وقنداق تفنگ به بشريت اعطاء ميكردند واين نشانهاي از تجدد وپيشرفت بودكه درگامهاي اوليه آن نمايان شد وفهماندكه تجدد وترقي وپيشرفت يعني چه؟بارديگر شمرها و ابن سعدها و حرملهها و ابن زيادها قد علم كرده بودند و حسينيان را در درياي خون شناور ميكردند.
اما آيا كار را بايد تمام شده حساب كرد؟ خير! هنوز غارت خيمهها به قوت خود باقي است بايد اسبها نعل شوند وبه بدن كشتهها تاخته شوند.آري سربازان بدتر از قوم يهود و درنده خود با حرص و ولع خاص وتامي برميان كشتهها هجوم آوردند وهمانند اسبان تازه نعل كرده قدمهاي نحس خودرا بر سروصورت وسينه كشتهها ومجروحان ميگذاشتند وبا شقاوت بيحدي دست به غارت زده بودند.عيناً ظهرعاشورا درسپيده دم مشهد تكرار ميشد،انگشتر از دستها وگوشواره ازگوشها به يغما ميرفت.درهرگوشه ازمسجد مجروحي براي نجات جانش فرياد ميزد ويا خودرا پنهان كرده بود اما يزيديان با سرنيزه و تيرخلاص به آنان پاسخ ميدادند.عدهاي كه سالم مانده بودند دستها رابه نشانه اسارت بالا برده بودند وآماده اسارت شده بودند اما به آنان نيز رحمي نميشد زيرا دژخيم زمان دستور داده بودكسي نبايد زنده ازمسجد خارج شود تا سند جنايت آنان محو شود وآيندگان پي به وسعت جنايت نبرند.اما زهي خيال باطل كه خداوند عالم وعده نصرت برمجاهدان داده وگذشت زمان پرده ازجنايات وحشيانه آنان برداشت.
آقاي حسين آستانه پرست ميگويد :
بعدازكشتارشب يكشنبه در مسجدگوهرشاد وغارت جيبها و وسايل مردم توسط پاسبانها قريب1100نفر را دستگيركردند،عمامه روحانيون را پاره ميكردند ودستهاي آنان را ميبستند همه را جلوي اسبها انداختند و به طرف هنگ بردند.
آقاي حاج غلامعلي فخلعي ميگويد :
بعضي از سربازها به مردم تيراندازي نميكردند ازيك سرباز پرسيده بودندكه كسي را كشتي يا خير؟ گفته بود يك پاسبان كه شش نفر راكشت وجيبهاي آنان را خالي كرد وقتي نفرهفتم راكشت و خواست جيبش را خالي كند من او را ازعقب زدم و كشتم.
حضور سربازان يهودي در مسجد گوهرشاد :
آقاي حيدر رحيم پور از مرحوم عابدزاده ره (از متدينين معروف مشهدكه خدمات فراواني در راه ترويج اسلام داشته است و اثرات آن هم اكنون نيز درمشهد مشهود است) نقل ميكند كه دوسال بعداز واقعه گوهرشاد اين قضيه را براي من نقل كردكه من (عابدزاده) سرباز بودم مارا توي هنگ نگه داشتند و زنداني كردند سربازهاي جهود (يهود) را از تهران آوردند وبراي حمله به مسجد بردند.
آية ا… سيد عبدا… شيرازي ميگويد :
رئيس تأمينات به من گفت (موقعي كه در زندان تهران به سرميبرند) اين كار (واقعه مسجد)شاه را ديوانه كرده و اعليحضرت متحير است كه اين چه بودوچه كاري بودكه كرده! در دنيا آبروي دوازده سالهاش را بردهاند ميخواهد ببيند محرك روسها بودند يا اسدي محرك بوده است وميخواهند تحقيق كنند.
چگونه بهلول نجات پيدا كرد
در رابطه با چگونگي فرار بهلول از مسجد گوهرشاد اختلافاتي وجود دارد و سرمنشاء تمام اين اختلافات دراين است كه آيا خود بهلول توانسته از مهلكه جان سالم بهدر برد يااينكه اشخاصي مأمور بودهاندكه اورا ازمهلكه خارج كنند،دراين رابطه خود بهلول ميگويد:وقتي ديديم تاب مقاومت كردن را نداريم داخل يكي ازكوچهها وارد بر خانه پيرزني شدم امااينكه درمنزل آن زن چه اندازه مانده است چيزي نميگويد بعد اضافه ميكند آن زن مرا تا سيسآباد كه كيلومترها ازمشهد فاصله دارد برد و ازآنجا من پاي پياده با عبور از روستاها درمدت يك ماه و اندي راهپيمائي به افغانستان گريختم.
بازطبق آنچه كه آقاي فخلعي ميگويد: بهلول درشام به ايشان (بعداز آزادي از زندان افغانستان) ميگويد 24نفر همراه من بودند تا مرز افغانستان 22نفركشته شدند و ما سه نفر وارد افغانستان شديم.
آقاي شيخ محمدعلي اردبيلي(ازحاضرين درواقعه)ميگويد:بهلول بالاي منبربودكه تيراندازي شروع شد ما بهلول راپائين آورديم ومن كه تيرهم خورده بودم هرطوربودبهلول راباخودم همراه كردم دربين راه بهلول بابعضيها به طرف ايوان مقصوره فراركردندولي من نتوانستم بروم.
آقاي سيد محمود دخانچي ميگويد (كاسب)17
گفته ميشد همين كه سربازها وارد مسجد شدند وشلوغ شد،آقاي بهلول از منبر ميافتد توي جمعيت و گم ميشود ومعلوم شدكه همان شب با ماشين خود اسدي از سرحد خارج شده وبه هرات رفته است.
خانم سكينه نواب رضوي (خواهر نواب احتشام رضوي) ميگويد :
نواب احتشام را دستگيركرده بودند ولي بهلول را روي دوش گرفته بودندوبرده بودند مخفي كرده بودندوبعدهم باماشين ميرزايحيي ناظر به مرزافغانستان بردندوفراري دادند8 .
آقاي حسينعلي ذوالفقاري (پاسبان بازنشسته) ميگويد :
عباس مختاري يك نيم تنه پاسباني نميدانم ازكجا تهيه كرده بود ازمسجد فرارشداده بودند ودرصحن كهنه برده و ازآنجاهم به بازارچه حاج محمدابراهيم برده بودوبعدهم به خانه شيخ يونس درمدرسه ميرزاجعفر و پس ازسه شب راننده اسدي كه به اكبر كلهسفيد مشهور بود خودش برايم تعريف كردكه بله رفتيم وشيخ بهلول را ازخانه شيخ يونس به مرزافغانستان برديم.
آقاي ذوالفقاري ميافزايد :
محمدولي خان اسدي 200تومان به بهلول داده بود،هاشمزاده صراف يك چك اسدي راكه دويست تومان بود به بهلول داده بودكه بيا اين دويست تومان را بگير براي مخارج سفر.اورا بردند تا مرزافغانستان وبايافتن ته چك نوايي اسدي را دستگيركردكه امضاي اسدي پاي چك بود (درقسمت نوايي بررسي خواهد شد).
همانگونه كه درابتداي مقاله متذكر شدم قضاوت در رابطه بااين ماجرا كمي مشكل به نظرميرسد زيرا باز همانگونه كه عرض شد جايگاه بهلول و احتشام رضوي دراين واقعه در هالهاي از ابهام فرو رفته و باگذشت سالهاي متمادي هنوز باوجود مقالات زيادي كه دراين باب درجرائد وكتب درج گرديده است اين ابهامات حل نگشته باقي مانده است.
طبق برخي اقوال وشواهد قبل از وقوع حادثه اسدي با بهلول تماسي داشته و اورا تهييج كرده بودكه او اقدامي بكند.اما خودبهلول اين نظريه را ردميكند و ارتباطش با اسدي را انكار مينمايدوميگويد من قصد داشتم اقدامي بكنم اما نه درحد محدوده خراسان بلكه ميخواستم حركتي فراگير صورت بگيردكه هنوز زمينههاي آن فراهم نشده بود و نظربهلول براين است اين احتشام رضوي بودكه با اسدي ارتباط داشت و اگرهم اسدي توانسته برخي افكار خودرا درهدايت ماجراي مسجد پياده كند ازطريق احتشام رضوي بوده زيرا احتشام ازحقوق بگيران اسدي بوده است.
قضاوت ما :
البته اگربخواهيم مسئله ظن وشك را ميان بكشيم هم بهلول وهم احتشام رضوي زيرعلامت سئوال قرارميگيرند و وضع يكيشان از ديگري مشكوكتر است.
اما احتشام رضوي :1- رئيس ثبت املاك آستانه بوده،2- تسليم لباس اتحادشكل شده بودولباس مقدس روحانيت را كنارگذاشته بود،3- چگونگي ظاهرشدن او درآن اطاقي كه بهلول درآن حبس بودواينكه ازدستگيري آية ا… قمي ره اظهاربياطلاعي ميكند،حال اينكه اين بياطلاعي او غيرمنطقي جلوه ميكند زيرا او ازكارگزاران آستانه بوده و زودترازمردم عامي خبردار ميشده است،4- نحوه غش كردن اوكه مورد تاييد برخي است واينكه تا ميشنود هيئت صلح آمده به هوش ميآيد،5- ترك حساسترين جبهه درموقع شروع درگيري ونشان ندادن كوچكترين مقاومت،6- چگونگي حبس او واينكه درهيچ مصاحبهاي اسمي ازاو نيست كه او دركجا حبس بوده وكجا محاكمه شده،7- بعداز رفع تبعيد بااينكه به مشهد برنميگردد واين حق راپيدا نميكند ولكن درآستان قدس درخدمات خارج از استان آستانه مشغول به كار ميشود.
تمام اينها سئوالاتي است كه بايد به آنها پاسخ داد و يا پذيرفت.
اما وضع شيخ محمدتقي بهلول: 1- جريان دستگيري ايشان در فردوس كه به قول خودش مأمورين به راحتي از دستگيركردن او منصرف ميشوند كه باعقل ومنطق سازگارنيست، 2- چگونگي ورود ايشان به مشهد آيا ايشان روزسهشنبه 17/4/1314 وارد مشهد شدهاند طبق برخي اقوال و يا روز 18/4/1314 طبق برخي اقوال وطبق ادعانامه دادستان برعليه پاسيار نوائي ويا روز 19/4/1314 وارد مشهد شدهاند طبق نقل خودشان كه آنچه قريب به قطع است همان روز سهشنبه 17/4/1314 به نظر صحيحتر است زيرا ايشان قبلاً تحت تعقيب بوده وبه مشهدگريخته ودرمشهدهم قبل ازدستگيري درحرم سخنرانيهائي داشته است زيرا طبق يكي ازنقلها ايشان شب چهارشنبه منبر رفتند وازحاضرين خواستندكه به غائبين برسانندكه فرداشب منبرخواهدرفت،3- نحوه دستگيري ايشان درحرم كه حالت ساختگي به خودگرفته است زيرا مأمورين دربردن وي اهمال ميكنندوحال اينكه اين قدرت راداشتندوميتوانستنداورا به انواع و اقسام لطايف الحيل ازحرم خارج كنند بدون اينكه كسي مانعشان شود.ولكن مأمورين باسستي برخوردميكنند،4- جريان قتل آن شخصي كه آمد و مانع سخنراني اوشد،آن شخص چه كسي بود؟ خود بهلول ميگويد رئيس اطلاعات شهرباني بودكه توسط مردم كشته شد وحال آنكه اين نظريه باعقل ومنطق سازگارنيست.اولاً چگونه ممكن است درآن شلوغي خودرئيس اطلاعات شهرباني بيايد ومانع سخنراني شود،ثانياً چگونه بهلول اورا شناخت و ثالثاً ميگويد كشته شدوحال آنكه ديگران حرفي ازكشته شدن اوبه ميان نميآورند،اما بنابر يك نقل آن شخص كسي بوده به نام مولوي وطبق يك نقل ديگر معاون مسجد گوهرشاد بوده است وآنچه كه عاقلانه به نظرميرسد همين دو نظريه اخيراست، 5- كيفيت فرار بهلول از مسجد گوهرشاد است كه:اولاً چگونه درهاي مسجدكه ازداخل بسته بودند بازشدند،ثانياً بهلول كه به قول خودش هدف اصلي بوده چگونه توانسته ازآن معركه جان سالم بهدر بردوازمسجد خارج شود وفرار او شبيه معجزه ميشود (وا… اعلم كه شايد چنين باشد)،6- چگونگي ورود بهلول به خانه آن پيرزن واينكه آن پيرزن كيلومترها راه را تا سيسآباد بهلول را ميبرد وكسي اورا نميشناسد وحال آنكه بهلول به قول خودش انگشت نماي مردم ايران بوده حتي زنهاي شيرازكه شايد يك مرتبه اورا ديده بودند فوري اورا درمشهد ميشناختند و امااينكه ايشان چگونه دراين مسير شناخته نميشود ويا درمسير عبورش از روستاها تا مرزافغانستان بااينكه مأمورين دنبال او بودند چگونه او شناسائي نميشود و ديگراينكه ايشان متناقض حرف زده دريك جا ميگويد آن زن مرا تا سيسآباد برد وازآنجا تنها به مرزافغانستان رفتم درجاي ديگر به آقاي فخلعي ميگويد 24نفر همراه من بودند 22نفر تا مرز شهيد شدند وما سه نفربه افغانستان رسيديم واينكه برخي ميگوينداوباماشيني كه اسدي براي او تهيه كرده بود فراركرده اينها همه ابهاماتي هستندكه ميشود درمورد بهلول مطرح نمود.
پس يابايد قبول كردكه بهلول و احتشام ويا يكي ازآنها عاملي دست نشانده بودند واين مردم بودنكه برار دفاع ازحريم مقدس اسلام جانفشاني كردند ويااينكه بگويم نه احتشام ونه بهلول هيچكدام آلت دست نبودند وتمام موارد فوق اتهاماتي هست كه براي خنثي نمودن اين قيام به آنها زده شده است.
محو نمودن آثار جنايات توسط عمال حكومتي
بعدازپايان كشتاروغارت كشتههاومجروحين حمل اجسادازمسجد آغازميشود. دستاندركاران كشتاربراي اينكه آثارجنايات خودرا محو نمايندونگذارندكه آيندگان از وسعت جنايت آنان در مسجد گوهرشاد مطلع شوند وقضيه را ساده وطبيعي جلوه نمايند زخميها وكشتهها راباهم به درشگهها وكاميونهاي نظامي بارميزنند وبه بيرون ازشهر ومحلهائي كه ازقبل معين شده بود حمل ميكنند.عبورومرور رابه حرم ومسجد غدغن ميكنند.
دستگيرشدگان راازمشهد تبعيد ميكنند وآنهاراتحت شديدترين تدابير امنيتي به تهران و تبعيدگاهها ميفرستند تامبادا لب ازلب بگشايند و اسرار آن شب خونين رافاش نمايند،باز از هرچه بگذريم سخن دوست بهتر است،پس گوش جان بسپاريم به خاطرات آن شب :
آقاي محمود دخانچي ميگويد :
همان شبانه ماشين ارتش آمده وجنازهها ومجروحين راكه جان داشتند وحرف ميزدند بردهاند پشت كوهسنگي چال كندهاند همه را زنده و مرده دفن كرده اند.18
آقاي حسين آستانه پرست ميگويد :
هركسي مختصر خوني درلباس يابدن داشت ويا مختصر زخمي برداشته بود بابدترين وضع و ركيكترين فحش به داخل ماشينها روي كشتهها افكنده ميشد وهمه را باهم درگودال ميريختند وهركه داد ميزدكه من زنده هستم كسي به اوگوش نميداد .(8)
آقاي قصابان ميگويد :
وقتي نزديك گودال خشتمالها رسيديم ديديم سربازها دورتادور ايستادهاند ازيك سرباز پرسيدم چه خبراست؟گفت:چيزي نگوئيدكه يك عدهشان اصلاً زندهاند ودارند ناله ميكنند ولي باهمه احوال اينهارا دارند خاك رويشان ميريزند،اين را خودآن سرباز برايمان تعريف كرد.
وي ميافزايد:خودم باچشمانم ديدم كه كشتهها رابه گاري ميريزند و ميبرندبه گودال خشتمالها كه معروف بودوآنجا روي كشتهها خاك ميريختند.19
باتوجه به خاطرات فوق درمييابيم كه سردمداران حكومت ظلم و جور تاچه اندازه از بروز اين حقيقت به ميان مردم واهمه داشتند و تاچه اندازه شقاوت و سنگدلي به آنان مستولي گشته بودكه روي ابوسفيانها و معاويهها راسفيد ميكنند وهمانند دوران بربريت وجاهليت رفتار ميكنند و كوچكترين ترحمي به احدي نميشود.
آمار كشته شدگان
باز دراين قسمت نيز ما همانند ساير بخشهاي گذشته متوسل ميشويم به شاهدان عيني ويا اشخاصي كه بايك واسطه نقل قول مينمايند.
آقاي غنيان دراين باب ميگويد :
طبق آنچه كه من شنيدهام 2الي3هزارنفر ازمردم راكشتند واين را ازمنابع موثق نقل ميكندكه ازجمله آن منابع پيش خدمت رئيس بيمارستان شاهرضا (معاضدي) است كه درآن زمان دربيمارستان خدمتكار بوده است او ميگويد:دكترگفت تختهاي اضافي را بياوريد ما 70تخت به تختهاي بيمارستان اضافه كرديم (واين قبل از آغاز حمله به مسجد بود وگويا رئيس بيمارستان قبلاً ازكشتاري كه صورت خواهد گرفت اطلاع داشت) وقتي غائله گوهرشاد تمام شد مجروحان را آوردند تا تختها پرشد.بعدازآن تمام زنده ومرده راداخل چاهي ميريختند كه حتي پسرمن "جعفر" (ذكرش قبلاً گذشت) كه تيرخورده بود داخل يك ماشين بود من اورا ديدم وشناختم به دكترگفتم اين پسرمن است زنده است دكترگفت نه مرده است گفتم اگر مرده است هم خودم ميخواهم دفن كنم دست به دامان دكتر شدم وبه او التماس كردم تا اجازه داد پسرم را ازميان جنازهها بيرون كشيدم (تابعداز 7ماه خوب شد).
نظريه آية ا… قمي ره در تعداد كشته ها :
آية ا… سيد عبدا…شيرازي مي فرمايد :
شخصي به آية ا… قمي ره درتهران ميگويد:خبر داريد به خاطر حركت شما هزارنفر در مشهدكشته شدهاند؟ايشان جواب ميدهند،هزارتا خيلي كم است خيلي بيش ازاينها بايدكشته ميشدند،چون من كسي بودم كه هروقت شاه به مشهد ميآمد اصرار ميكردند من به ديدار شاه بروم من حاضر نبودم بروم،ولي حال باتلگراف و اصرارخودم با خبرقبلي باپاي خود حركت كردم - حتي يكي از روزنامههاي مشهد خبر داده بود حركت مرا ولي اينجا مارا حبس كردند ومحصوركردند،براي همين هزارنفر خيلي كم است.(8)
آقاي شيخ غلامحسين مصباح الهدي مي گويد :
درتعداد كشتهشدگان نظريهها متفاوت بود بعضي هزار وبعضي پانصد وبعضي چهار هزار نفر ذكر ميكردند.20
حسينعلي ذوالفقاري گلمكاني (پاسبان بازنشسته) ميگويد :
آن شب حدود سه هزارنفر را كشتند وبردند بيرون دروازه پائين خيابان درقبرستان كه الان درخت كاشتهاند خندق كندند،كشتهها مثل جوال گندم همه را ميريختند توي ماشين ميبردند ميريختند توي آن خندق و خاك روي آنها ميريختند
تلاش دولتيان براي كم جلوه دادن تعداد كشته ها :
بعداز واقعه گوهرشاد وآن حادثه دلخراش عمال سرسپرده حكومترضاخاني براي اينكه تعدادكشتهها راكم تلقي كنندواين گونه وانمودكنندكه درگيري جزئي بوده است لذادستبهكار شدند.
آقاي غنيان ميگويد :
بعداز واقعهگوهرشاد ازطرف شهرباني و استانداري يك طومار نوشتندكه درمسجد گوهرشاد 7نفر بيشتركشته نشده است!؟واين طومار را به امضاء مردم ميرسانندكه براي شاه بفرستند ولي مردم مقاومت نموده واز امضاكردن اين طومار سر باز زدند.
آقاي فخلعي مي گويد :
بعداز يكي دو روز كه غدغن بودكسي به مسجد بيايد و نماز بخواند اين آقاي متولي بزرگ (ميرزا طاهر) مارا صدا كردكه فلاني بيا اينجا را امضاء كن.گفتم چرا امضاء كنم؟ بخوان ببينم،گفت نوشته كه درحال بيرون رفتن ازمسجد 2يا3نفر خفه شدهاند؟! گفتم آقا چرا امضاء كنم؟اين همه آدم كشتهاند ومن شاهد بودم،گفت ميگويم امضاء كن گفتم تو بيخود ميگوئي،اگر ميخواهي آنچه را ديدم بنويس تا امضاء كنم،خلاصه امضا نكردم.
همين كه دولتيان اين گونه باشتاب وارد عمل ميشوند تا سند جنايت خودرا محو نمايند واينكه مبادا دولت آنها رابه خاطر اين عمل كثيفشان توبيخ نمايد فهميده ميشودكه بايد آماركشتار بالاي 4هزارنفر باشد وحق مطلب هم همين است زيرا قريب به 2هزارنفر بيرون مسجد در 4جبهه بودند ومسجدهم مملو ازجمعيت بوده است واينكه درحال حاضر اثري از زخميها و قبوركشتهها نيست اين نظريه را تاييد مينمايدكه آمار كشتار خيلي بيشتراز اين رقمهائي است كه گفته ميشود.
ازطرف ديگر دامنه جنايت آنقدر وسيع بودكه تا سه شبانه روز نگذاشتند كسي داخل مسجد شود و دراين مدت مأمورين درتلاش بودند تا آثار جنايات خودرا از دروديوار مسجد و حرم مطهر پاك نمايند.
آقاي فخلعي ميگويد: صبح روز جنايت رفتم داخل مسجد ديدم كه همه جا خون ريخته است اين طرف وآن طرف پرخون بود،چادر زنها،تكه پاره لباسها وكفش وكلاهها بودكه درمسجد ريخته شده بود اما كسي نبود - جلوي كفشكن پراز خون بود مردهها را داشتند ميبردند - يك در يك لتي بودكه ازبس جنازه ريخته بودند رويش وبرده بودند پرازخون بود كمپرسي آوردند ومردهها را بردند ودريك گودالي كه كنده بودند ريختند كساني بودندكه هنوز جان داشتند،آنها راهم داخل كمپرسي ريختند و بردند.21
علما و روحانيون دستگير،تبعيد و فراري ميشوند
صبح روزيكشنبه 12ربيع الثاني 1354 برابربا 22تيرماه 1314 طبق دستور دستگيري روحانيون و وعاظ سرشناس آغاز ميشود،كه البته شب قبل تعدادي ازعلما ازجمله كساني كه تلگرافي كه به تهران ارسال شده بود را امضاء كرده بودند دستگير شده بودند.بعداز واقعه تعداد زيادي ازعلما دستگير وبرخي ايران را ترك ميكنند وبرخي نيز مدتهاي مديدي در اختفا وبه صورت گمنام زندگي ميكنند كه درميان علما و روحانيون تعداد زيادي ازعلماي ديگر بلاد نيز ديده ميشودكه براي كمك به علماي مشهد راهي مشهد شده بودند.
1-آية ا… سيد يونس اردبيلي 2- آية ا… آقازاده (فرزند آخوند خراساني)
3-آيةا… شيخ حسن كاشي 4- آيه ا… شيخ حسن برسي
5-آية ا… شيخ اكبر نهاوندي 6- آية ا… شيخ آقابزرگ شاهرودي
7-آية ا… فقيه سبزواري 8- آية ا… سيد عبدا… شيرازي
9-آية ا… شيخ هاشم قزويني 10- آية ا… سيد هاشم نجف آبادي
11-آية ا…سيدعلي اكبرخوئي 12- آية ا… سيد علي سيستاني
13-آية ا…حاج ميرزاحبيب ملكي14- آية ا…حاج شيخ عبدالحسين دستغيب(پسرعمويشهيدمحراب)
15-آية ا…شيخ عباسعلي محقق(واعظ خراساني) 16- شيخ مهدي واعظ خراساني
17-شيخ محمدتقي بهلول(متواري) 18- نواب احتشام رضوي
19-كاتب الخاقان 20- شيخ علي اكبر آشتياني
21-شيخ محمد علي 22- شيخ محمدعلي صيامي
23-حاج سيدابراهيم طوماري 24- شيخ غلامحسين تبريزي
25-سيد ابوالقاسم خان 26- شيخ سيد عبدالعظيمي
27-حاج شيخ غلامحسين بادكوبهاي 28- حاج شيخ علي محمدنجات
29-شيخ حسين اصفهاني و جمع ديگري ازعلما و روحانيون و طلاب
علما در زندان
طبق آنچه كه ازگفتههاي كساني كه توسط عمال حكومت رضاخاني بازداشت و زنداني شده بودن بدست ميآيد درزندان باعلما و روحانيون با شديدترين نحوي برخورد ميشد اما سعه صدر وبرخورد حقه آنها باعث جلب قلوب مأمورين ميشد واين امر باعث ميشدكه از آزارواذيتشان كاسته شود.اما برخوردي كه با مردم عادي ميشد باز فرق داشت وآنها نيز تحت شديدترين شكنجههاي روحي وجسمي قرار ميگرفتند تاآنچه راكه مأمورين و بازجوها ميخواهند اعتراف كنند واينك مابه نقل چند خاطره دراين بخش بسنده ميكنيم.
آية ا… سيد عبدا… شيرازي مي گويد :
… دراطاقي بازشد و رفتم تو ديدم همه آقايان كه تلگراف زده بوديم آنجا هستند فقط يك نفر خدا رحمتش كند نبودگفتم چطور شده كه او نيامده؟گفتند او آمد ولي(پاكروان) (نجس روان) تلفن كردكه ايشان را برگردانيد - آن وقت ناهاري آورده بودند،داشتند ميخوردند، گفتم خوب ناهار اينها را ما باچه وصفي بخوريم؟آقاي سيديونس(اردبيلي)گفت من هم درهمين فكر بودم ما ازمال آنها هيچ نميخوريم پول ميدهيم برايمان چيزي بخرند و بياورند - خلاصه هرچه كردند ازغذاي آنها نخورديم و هرچه آقاي شيخ هاشم قزويني پول داشت به مأمورها داد تا برايمان غذا بياورند 22
وي ميافزايد :
درآنجا (شهرباني مشهد به نام شهرنو) آقاي شيخ هاشم قزويني - سيد يونس اردبيلي - سيد هاشم نجف آبادي - سيد علي اكبر خوئي - حاج ميرزاحبيب ملكي - سيدعلي سيستاني - شيخ آقابزرگ شاهرودي و شيخ علي اكبر آشتياني با ما بودند.
هشت شبانه روزكه ما درآنجا بوديم - طوري بودكه صداي زدن مردم وصداي فرياد آنها ميآمد وزندانيان داد ميزدند ولي اقرار نميكردند وشبها صداي تير و اعدام محبوسين به گوش ميرسيد.
… شبي داشتيم نماز ميخوانديم يك مرتبه آمدندگفتند:بفرمائيد وما بعداز مقداري تأمل به راه افتاديم داخل صحن زندان مارا سوار اتوبوس بزرگي كردند مأمورين مسلح روي سر ما ايستاده بودند حتي پاهاي مارا با غل و زنجير بستند من وشيخ آقابزرگ روي يك صندلي بوديم كه دست چپ من را به دست راست او بسته بودند.ما حدس زديم كه مارا تبعيد ميكنند … حتي موقع نمازخواندن تفنگچيها دورما ميايستادند وحتي شب كه دريك قهوهخانه مانديم يك نجارآوردندكه در را روي ما ميخكوب كرد.
آقاي شيخ محمد علي اردبيلي مي گويد :
خدا ميداند (درميان زندان) چقدر به ما لگد ميزدند اذيت ميكردند، تف به صورت ما ميانداختند و توهين ميكردند،گمان ندارم كمتر از عبيدا… زياد باشند.
واكنش در مطبوعات
ماجراي قتل عام هزاران نفر درمسجد گوهرشاد در مورخه تيرماه 1314 گذشته ازآنكه موجبات تألم و درد و اندوه هزاران مسلمان را دراقصي نقاط ايران و جهان را فراهم كرد ، حتي شاه رانيز مبهوت وحيران كرد اگرچه شاه درصدد گرفتن زهرچشم از مردم بود تا بتواند آسانتر به اميال ومقاصد شيطاني استعمارگران درايران جامع عمل بپوشاند.اما قصد ايجاد چنين جنايت هولناكي را درسر نداشت.ولذا مبهوت شده بود وبراي همين است كه يكي از خونخوارترين مأموران خود يعني "نوائي" را مأمور ميكند تامسئله را پيگيري كند واين احتمال نيز براي شاه قوي به نظر ميآمدكه شايد دست روسها درايجاد اين فاجعه دركار بوده است و ازطرف ديگرآبروي دوازده سالهاش درجهان ازبين رفته بودو اودرصدد اعاده حيثيت خود بود.
آري خبري كه جهانيان ازآن آگاه شدند و شاه را مبهوت كرد،مطبوعات كشوري ومحلي به سادگي ازكنار آن عبور ميكنند والبته شرائط حاكم به جو مملكت درآن زمان اين اجازه رابه آنها نيز نميدادكه برشرح وتفضيل واقعه بپردازند.جرائد فقط بادرج خبر واينكه درگيري جزئي بوده ودرج اعلاميه دولت فروغي اكتفا كردهاند.
آنچه كه ازمقالات برخي جرائد آن زمان بدست ميآيد،وآنها درآن مقالات به نحوي درصدد توجيه ماجرا برآمدهاند حاكي ازوسعت جنايت درمسجد ميباشد.
روزنامه آزادي مورخ 8/10/14 درمقالهاي تحت عنوان "رجوع به غائله اخير مشهد" مينويسد: مشهديها نقشي درآن ماجرا نداشتند وتمام افرادي كه درآن صحنه حضور داشتند ازشهرهاي ديگر وارد مشهد شده بودند وقصدشان بياعتباركردن مشهد ومشهديها بوده است،نويسنده مقاله درصدد تبرئه مشهديها برآمده وحال اينكه انبوهي ازكشتهها وزخميهاي زنده به گور شده و دستگيرشدگان ازمشهد ميباشندكه نمونههاي زندهاي ازآن افراد درحال حاضر درقيد حيات ميباشند وبرخي نيز بدرود حيات گفتهاند وباز همين روزنامه درتاريخ 17/5/1314 درمقالهاي تحت عنوان "اشتباه نشود" قسمت سوم مينويسد:
"هرچند ابلاغيه وزارت جليله داخله باعبارات مؤجز ومقيدي حادثه قابل تأسف اخير اين"
"شهر راتشريح و اعلام داشته ومحتاج به تكرار مانيست ليكن براي قضاوت تاريخ واينكه"
"نام نامي سكنه يك شهرتاريخي تضييع نشود لازم ميدانم نقاط تاريك آن اعلاميه راوشن"
"كنم،آن حادثه درمشهدبود ليكن ربطي به مشهدنداشت يك آخوند…مجهول الهويه كه"
"درجه عقل وفهمش ازنامش معلوم است يك عده لاتولوت بيسروپاي دهاتي ومشتي"
"بربري جاهل را آلت فكر ناپاكش نموده و…نه تنها اهالي مشهدكه4نفر آنها در آن"
"نجماعت ديده نميشدند از رفع غائله بدين جهت مسرورندكه ممكن بود نام آنها دراين"
"كشمكش در پيشگاه تجدد ايران خراب شود."
البته آنچه به نظرما دراعلاميه دولت فروغي تاريك است اين است كه چرا يك حكومت اين چنين وقيحانه وبيشرمانه هزاران انسان بيدفاع وبيگناه رابه جرم دفاع ازدين ومذهبشان به خاك وخون بكشد وبعد نيز باكمال پرروئي اعلاميه صادركند وبگويد شورش كوچكي بوده اماآنچه كه نويسنده مقاله فوق الذكر آنهارا نقاط تاريك اعلاميه ميداند اينكه قبلاً هم اشاره شد،مشهديها دراين حادثه حضورفعال داشتند وتاروز قبل از فاجعه يعني شب يكشنبه صحنه گردان كل ماجرا مشهديها بودند از روزشنبه يعني طرف عصر به بعد مردم دهات و روستاهاي اطراف سر رسيدند،ثانياً يك آخوند قافله سالار نبوده بلكه تمامي علماي مشهد دخيل درماجرا بودندكه قبلاً نامشان ذكر شد،ثالثاً بازدن اين حرفها كه مشتي لات وبربري و … آلت دست بودند فقط درصدد برآمدهاند قضيه راكوچك وغيرمذهبي وديني قلمداد كنند.
امااينكه اعلاميه فروغي چه بوده ما قبلاً آن را درمقاله اول يعني "نقش ميرزا فتح ا… پاكروان درواقعه كشف حجاب" درج كردهايم كه نيازي به ذكرمجددآن نميباشد.
روزنامه ايران مورخ 20/4/1314 كه درتهران منتشر ميشده بعداز درج اعلاميه فروغي كه بعداز شش روز از وقوع ماجرادرج كرده درذيل اعلاميه چنين نوشته است :
چنانچه ازمفاد ابلاغيه فوق به خوبي آشكار استاين پيشامد صرفاً براثر بيفكري و غرضراني بعضي عناصر بدسابقه بوده است.ولي اشخاص مذكور بايد اين حقيقت را به خوبي دانسته باشندكه اوضاع درهم وبرهم سابق وعصري كه ممكن بود اينگونه غرضرانيها پيشرفت داشته باشد دراين عهدكاملاً بيدار ومراقب امور هستند اين قبيل حركات غرضرانيها كوچكترين اثري را نخواهد بخشيد …
عين همين اعلاميه وتحليل را روزنامه پرورش چاپ استان گيلان بدون كم وزياد درج كرده است وما باتوجهي كه به جرائد ديگر داشتيم آنها نيز فقط به درج اعلاميه فروغي بسنده كرده وبعضاً تحليل مزخرفي رانيز ارائه دادهاندكه قابل تأمل وذكر نميباشند.
آژانس پارس درهمين رابطه ميگويد :
شب 11ژوئيه درمشهد شيخ بهلول نامي كه سابقه تحريك وشرارت دارد،مردم عوام رابه عنوان وعظ دورخود جمع كرده و ياوهسرائيهائي دراطراف لباس وكلاه نمود نظر بهاين كه مأمورين انتظامات موفق نشدند از روي ملايمت اورا ازاقدام خويش بازدارند تصميم گرفتدكه آنهارامتفرق سازنددرنتيجه چندنفري مقتول ومجروح شدندوبالاخره دراثرمداخله نظاميان اغلب اشرارگرفتار ولي شيخ بهلول موفق به فرارشده است نظم كاملاً درمشهد حكمفرماست23.
اعزام نوائي به مشهد
رژيم پهلوي كه مستأصل است ونميداند چه كند براي پي بردن به ريشههاي اين ماجرا و ختم آن وبراي تسكين خود دست به اقداماتي ميزندكه اولاً بتواند عظمت اين ماجرا را كتمان كند وثانياً بتواند براحساسات عمومي فائق آيد و نگذارد تابيش ازاين ماجراي مسجد به گوش امت اسلامي برسد.لذا درهمين راستا محمدرفيع نوائي كه قبلاً يعني ازتاريخ دي ماه 1305 تاآخر 1312شمسي رياست شهرباني مشهد را عهدهدار بوده ودرزمان وقوع حادثه رياست شهرباني آذربايجان غربي را برعهده داشته را مجدداً به سمت رياست شهرباني منصوب ميكند ونوائي طبق نقل روزنامه آفتاب شرق وارد مشهد ميشود.نوائي شخصي بودكه در پرونده سازي وخبائث استاد استادان بود وازطرفي وي كينهاي ديرينه با محمدولي خان اسدي داشت زيرا اسدي بعداز رفتن نوائي در 1312 ازخراسان به اطرافيان نوائي كه ازجمله سيدرضا امام جمعه كنگ بودروي خوش نشان نداده بودوحتي به سفارشات نوائي نيز وقعي ننهاده بود.
نوائي براي اينكه بهتر بتواند براوضاع مسلط شود اكبرخان پسرش راكه ازخودش چيزي كم نداشت رابه رياست آگاهي منصوب ميكند وبا به كارگيري عدهاي ازخود فروختگان كه ازجمله عظيمي و امام جمعه كنگ بودند دست به كار ميشود وبراي پي بردن به آنچه كه نوائي درمدت اين مأموريت انجام داد بهتر ديدم توجهي نمائيم به محاكمه نوائي بعداز شهريور20 كه روزنامه راستي تماماً آن را درج كرده است كه اين محاكمه و ادعانامه گوشههائي از جنايات نوائي را ذكر نموده است كه قابل تأمل و دقت مي باشند.
تحليلي درباره روزنامه راستي
براي اينكه سابقه ذهني براي خوانندگان محترم ايجاد شود لازم بهذكر است كه روزنامه راستي كه پيش از چندسال منتشر نشده است وابسته به حزب توده شعبه خراسان بوده ولكن ازآن باب كه درآن زمان چون درابتداي كار قرار داشتند وخصومت شديدي با دولت و شاه داشتند اخباري راكه در روزنامه درج كرده به نظر حقير قابل استناد ميباشند وميشود به خيلي از نامهها وخبرهائي كه اين روزنامه درج كرده استناد نمودكه ازآن جمله است محاكمه نوائي و ادعانامه دادستان كه درچندين شماره يعني درتاريخ7/8/1324آن رادرج كرده است.
محاكمه پاسيار محمدرفيع نوائي رئيس شهرباني مشهد و ياور بردبار (محاكمه روزشنبه)
روزشنبه ساعت9صبح محاكمه"پاسيارنوائي و ياوربردبار"به اتهام قتل مرحوم اسدي و پروندهسازي و زجرواذيت زندانيان بعداز وقايع مسجد(تيرماه 1314)شروع شد ازصبح قبل ازساعت 8 جمعيت زيادي درحياط دادگستري وخيابان خارج دادگستري گردآمده و منتظر شروع محاكمه بودند.
چون سالن محكمه بيشتر از 150نفر گنجايش نداشت عده زيادي ازجمعيت تاخاتمه جلسه روزشنبه (16بعدازظهر) درحياط دادگستري وخارج از دادگستري ازدحام كرده ومنتظر نتيجه محاكمه بودند،ساعت 9 جلسه محاكمه تحت رياست آقاي نعمت اللهي رئيس دادگاه جنائي استان با عضويت آقايان برهاني وقريب ومعتمدي ودانش (مستشارها) تشكيل شد.
دادستان آقاي فرزاد و داديار آقاي نجفي وكيل مدافع ياور بردبار وآقاي لساني وكيل مدافع پاسيار نوائي وآقاي شريعت ترشيزي وآقاي فرقاني به وكالت ازطرف مدعي خصوصي آقاي دكتر حسين اسدي (پسر محمدولي خان اسدي) درمحاكمه شركت كردند.
ابتدا آقاي رئيس محكمه تذكر دادندكه "آقاي علي بهزادي وكيل مدافع كه ازطرف محمدرفيع نوائي معرفي شده است وبه متهم اخطار شده كه براي روز دادرسي اورا حاضركند حاضر نشدهاند وتلگرافي به دادگاه نموده كه به علت اشتغال در ديوان كيفر ازحضور درمحكمه معذرت خواسته است و رونوشت تلگراف هم به موكل ايشان ابلاغ شد" لايحه ديگري نيز وكيل نامبرده به تاييد مفادآن تلگراف به دادگاه فرستاده ومتهم نيز به وسيله دفتر زندان لايحهاي بااين شرح به دادگاه داده است "اگردادگاه مرا تا موقع تجديد وقت به قيدكفيل آزاد ميفرمايد تجديد وقت فرمايند والّا براي محاكمه حاضرم" وچون موجبات قبول اين پيشنهاد فراهم نبود وآقاي گرامي وكيل ديگر بردبار هم به دادگاه نيامده وآقاي بردبار از وكالت مشاراليه منصرف وبه وكالت آقاي ساني به موجب لايحهاي كه امروز به دادگاه تقديم نموده اكتفا نمود لذا رسيدگي شروع ميشود.
رئيس دادگاه روبه متهمان : خودرا معرفي كنيد؟
-نوائي،سن 69سال،اهل تهران،فعلاً مقيم مشهد (زندان شهرباني)
- بردبار،تقي،پدركاظم،شهرت بردبار،سن 50سال،اهل مشهد،مقيم مشهد
رئيس دادگاه دراين وقت به وكلاي مدافع خطاب نموده وگفتند:البته آقايان وكلا ضمن مدافعه رعايت نزاكت و وجدان را خواهند نمود.
كيفرخواست آقاي دادستان خوانده خواهد شد ودر موقع خود جواب خواهيد داد.
نوائي اظهار داشت:من چشمم نميبيندو پرونده راهم ديگري براي من خوانده است و خواهش ميكنم اجازه بدهيد منشي من بيايد ولايحهاي راكه نوشتهام بخواند ومنشي خودرا صدا كرد.
آقاي رئيس دادگاه به تماشاچيان خطاب نموده وگفتند:آقايان كه براي تماشاي محاكمه حضور يافتهاند البته رعايت نظم ونزاكت را خواهند نمود.دراين موقع كيفرخواست آقاي دادستان را برعليه پاسيار نوائي و ياور بردبار منشي دادگاه شروع قرائت كرد و… ساعت صبح براي يك ربع تنفس داده شد وساعت ده وربع محكمه تشكيل شده قرائت كيفرخواست دادستان ساعت 12 تمام شد و دادخواست دعواي خصوصي آقاي فرقاني به وكالت دكتر حسين اسدي قرائت گشت.
سپس رئيس دادگاه شروع به سئوالات مربوط به كيفرخواست و دادخواست خود نمود.
رئيس دادگاه: محمدرفيع نوائي به بزههاي انتسابي كه دركيفرخواست هيئت داده شده اعتراف داريد يا خير؟
نوائي: خير
دادگاه شروع به سئوالات راجع به دخالتهاي نوائي وتحقيقات از شانزده نفر بربري اهل فريمان كه منتج به پرونده سازي به عليه اسدي شده است نمود وتذكر داده شدكه طبق شهادت شوشتري وآقاي فرخ پاكروان "استاندار" براثر روابط سوئي كه ميان نوائي و اسدي بوده است نوائي اين موقع را غنيمت شمرده وبه عليه اسدي پرونده سازي كرده و اتهاماتي نسبت به وي وارد،آورده است.
نوائي به پرسشهاي رئيس دادگاه وموضاعاتي كه دربالا ذكرشد،بياناتي ايرادكرد ومدعي بودكه روابط او بااسدي خوب بوده و اشخاصي كه دربالا ذكرشد باوي سوابق كينه داشتهاند ودلايلي براي اين ادعا اقامه كرده وراجع به مرحوم آقازاده نجفي (پسر آخوند خراساني) نيز اظهاراتي داشت كه دال براين بودكه نسبت به آن مرحوم نيز نظري نداشته است وبراي تاييدگفتههاي خويش شواهدي ازمحاكمات حقوقي وغيره وحكميتها ذكر نمود. ساعت يك ونيم بعدازظهر محكمه به عنوان تنفس تاساعت هشت روزبعد "يكشنبه"تعطيل شد.
جمعيت تماشاچي از زن ومرد چه درداخل سالن محكمه وچه درخارج خيابان كه جمع شده بودندنسبت به محاكمه پاسيار نوائي رئيس شهرباني"1314"اظهارعلاقه زيادي مينمودند.
مخصوصاً اشخاصي كه درزمان حكومت رضاخان ورياست شهرباني نوائي ودر بحبوحه قدرت پليس و اطلاعات سياسي شهرباني خراسان طرف زجرواذيت وتعقيب قرارگرفته بودند احساسات شديدي برعليه متهمين ابراز ميداشتند وچنانچه سالن محكمه گنجايش چندين هزار نفرجمعيت راداشت مملو ميشد وباز عدهاي درخارج باقي ميماندند،نوائي كه نماينده حكومت پليسي رضاخان درخراسان بوده است و اساس قدرت جاسوسي و زورپليسي را در خراسان ازساليان قبل وي بنانموده است طرف نفرت عمومي قرارگرفته ودر هرگوشه مشهد گفتگو از جريان اين محاكمه دربين بوده است.
جلسه دوم محاكمه نوائي و بردبار (يكشنبه)
رئيس دادگاه به نوائي : اگر دفاع شما بقيه دارد اظهار داريد؟
نوائي درتعقيب گفته هاي روزگذشته خود در ردكيفرخواست داستان اظهاراتي ايراد داشت وسپس لايحه اي كه چندين صفحه در رد ادله دادستان تهيه كرده بودبه دادگاه ارائه و بااجازه دادگاه منشي او شروع به قرائت كرد.لايحه مزبور حاوي رونوشت مراسلات و گزارشات فروزش بازپرس آگاهي تهران كه مأمور تعقيب مرحوم اسدي ومتهمين به دخالت درقضاياي مسجد بوده اشاره به پرونده هاي متشكله دردادگاه نظامي و رد دلايل كيفرخواست دادستان بود.پس ازخاتمه قرائت لايحه نوائي رئيس دادگاه چندين سئوال از نوائي راجع به زجرواذيت مرحوم اسدي در زندان و همچنين رفتار غيرقانوني وآزار وشكنجه ساير متهمين نمودند ونوائي به هريك ازسئوالات مزبور جواب هائي در ردياتكذيب آن ويا عدم اطلاع ازجريانات مزبور را ايراد داشت. نوائي از روزقبل كه شروع به دفاع ازخود و رد كيفرخواست دادستان نموده بود بدون اينكه تأثيري در روحيه وي داشته باشد به اينكه مسن ومريض است مرتباً به سئوالات جواب داده وسعي مي كردكه روحيه دادگاه را تغيير دهد.
لايحه دفاعي نوائي با كمال مطالعه وسنجيدن اطراف و جوانب كار تهيه شده و اطلاعات مسلط پليسي اورا درقضايائي كه رل عمدهاش را خوداو بازي ميكرده است نشان ميداد.
دراين دو روز محاكمه تا حدامكان نوائي سعي كرده بودكه روحيه خودرا حفظ كندودرمقابل دادگاه باخونسردي پاسخ دهد ولي بعداز سئوال موقعيكه رئيس محكمه مراسله اي راكه نوائي به سرتيپ البرز رئيس هيئت اعزامي رسيدگي قضاياي مسجد و تعقيب اسدي نوشته وپرونده اسدي وساير متهمين راخواسته وبه قرارمعلوم هركاري دلش خواسته انجام داده به او نشان داده سئوال كردكه آيااين امضاء شماست؟
روحيه خودرا باخته و باحالي مغشوش امضاء را تكذيب نمود و اظهار داشت امضاء من نيست و امضاء شبيه به من است !!
رئيس دادگاه پاكت بزرگي راكه پرونده مزبور درآن بوده و سرتيپ البرز درپاكت پرونده نامبرده رابه شهرباني ارسال داشته است و امضاء نوائي (رسيد) او در روي پاكت مشاهده ميشد به وي (نوائي) ارائه داد و ازاو سئوال كردكه پاكت مزبور و امضاء آن را ميشناسيد يا نه ؟
نوائي اظهار داشت كه اين موضوع را جداً تكذيب ميكنم،اين موضوع ساختگي است ملاحظه پاكت و امضاء پشت آن هم لازم نيست.
رئيس دادگاه سئوال كرد ميدانيدكه ساخته است ودرتاريخ آن هم28/9/1314 است
نوائي: پرونده مزبور به تهران رفته است واين پاكت ساختگي است.
جلسه سوم محاكمه نوائي ( دوشنبه )
ابتدا دادگاه از نوائي سئوالاتي راجع به اختيارات او براي تعقيب مسببين غائله مسجدكرد و نوائي اظهاراتي راجع به مرحوم اسدي ايراد داشت كه عموماً مبناي آن دخالت اسدي در قضاياي مسجد بود وهمچنين راجع به املاك اختصاصي شاه سابق كه ازمحل بودجه آستانه خريداري شده وتمام ساختمانهاي رامسر وغيره كه سنگهاي آن باپول آستانه خريده شده و براي ساختمانهاي شاه سابق ارسال گشته توضيحاتي داد وگفت :
درواقع آستانه هم حكم ملك اختصاصي را داشته است
نوائي دراينجا جملاتي باذكر دلايلي راجع به كارهاي اسدي درآستانه شروع كرد وچون ازموضوع سئوال دادگاه خارج بود رئيس دادگاه اخطاركرد جواب سئوالات دادگاه رابدهيد وموضاعات ديگر را محول به آخرين دفاع كنيد.
موضوع جالب توجه دراينجا اين بودكه نوائي براي دفاع ازخود تذكر دادكه … هركس به خصوص اشخاص برجسته درشهرباني پرونده اي دارند ! …
اين موضوع نظر آقاي فرقاني وكيل آقاي دكتر اسدي را جلب كرد وبعداً دردفاع خودشان به آن اعتراض كردند نوائي درجواب دادگاه راجع به اختيارات خودش اظهارداشت:
"… درموقع شرفيابي درحضور شاه وقت به من گفتند برو مشهد اختيار تام داري هركس كه مقصر است تعقيب كن وهركس كه مظنون است تبعيدكن (!) بنده آمدم به مشهد ومختاري عين اين اختيارات را رمزاً تلگراف كرد،اين اختيارات من بود …"
دادگاه بعدازآمدن فروزش به مشهد اين اختيارات شما باقي بود يااينكه فروزش اين اختيارات را داشت ؟
نوائي: خير لغو نشده بود .
دادگاه: شما نسبت به زندانيهائي كه براي موضوع غائله مسجد توقيف شده بودند سركشي ميكرديد وبه زندان ميرفتيد يا خير ؟
نوائي:البته جزو اداره من بود سركشي من منحصربه زندان نبود همه جاراسركشي ميكردم.
رئيس دادگاه سئوالات ديگري راجع به زجر وشكنجهها وتنقيه آبجوش به آنها از نوائي كردكه نوائي عدم اطلاع خودرا اظهار داشت وگفت بازپرسهاي زندانيان مزبور نيز در بازپرسي كه ازايشان شده تكذيب كردهاند .
دادگاه از متهم ديگر "ياور بردبار" رئيس سابق زندان شهرباني مشهد راجع به زجر و شكنجه زندانيان و زدن دستبند قپاني و اماله آبجوش وشركت وي دراين شكنجهها سئوالاتي نمود و وي درجواب تمام سئوالات اظهار داشت من مدير زندان بودهام وبه غذاي زندانيها وغيره سركشي ميكردهام ومأمورين اطلاعات وآگاهي درموقع بازپرسي وغيره مرا اصلاً راه نميدادهاند و دخالتي نداشتهام.
مضمون دفاع آقاي فرقاني ( وكيل دكتر اسدي ) :
آقاي فرقاني ابتدا به ارزش آزادي و امنيت براي افراد يك اجتماع اشاره نمود وسپس با لحن كاملاً مؤثر ومنطقي به شرح عمليات حكومت بيست ساله وآزار وبدبختي كه ملت ايران دراين مدت تحمل كرده است پرداخته وبا مخاطب قراردادن دادگاه به ذكر شخصيت اسدي و ساير متهمين كه به دست نوائي وپليس رضاخان زجروشكنجه ديده مجبور شدهاند كه براي كم كردن آزارواذيت خود وبراي رهائي ازچنگ مأمورين شهرباني آنچه راكه به ايشان به دروغ نسبت ميدادهاند تصديق و اقرار كنند، پرداختند.
… آقاي فرقاني درضمن دفاع خويش از اسدي اشاره كردندكه چندنفر از پروندهسازان دوره گذشته ومخصوصاً كساني كه باعث قتل و اذيت و آزار متهمين مسجد شده بودند به كيفر خود رسيدند.
خلعت بري دادستان ديوان حرب (كه متهمين وعلماكه درمسجدحضورداشتند را در تهران محاكمه ميكرد) كشته شد (وي به دست يك سربازكه مدت ها بيگناه در زندان بود دريك فرصت براي حمام از زندان خارج شد ودر ميانه راه با مأموري كه محافظ او بود تباني كرد وبه خانه خود رفت و بايك اسلحه كه ازخانه برداشت به طرف خانه خلعت بري رفت و اسلحه كه درپاكت بود خارج كرد و خلعت بري را معدوم كرد).
سرتيپ البرز (جاني معروف سيستان وبلوچستان كه اهالي يك روستا را قتل عام كرد و جنايات ديگري را دراستان سيستان وبلوچستان مرتكب شد) محكوم به اعدام شد.
خراسانيها اميدوار هستندكه نوائي نيز محكوم به اعدام شود ولي اينها كافي نيست،ملت ايران اميدوار است كه روزي محكمه ملي تشكيل شود وجانيان وجنايتكاران بيست سال دوره بدبختي وبيچارگي ملت ايران به پاي محكمه دعوت شوندوبه سزاي عمل خود برسند.
آقاي فرقاني درضمن دفاع خويش خطاب به نوائي اظهار داشتند "شما ميگوئيد اسدي آستانقدس زيرنظرش بود احتياج به پول يا درآمد غيرعادلانه نداشت (!) آقاي نوائي شما بگوئيد چندين هزار چارقد و روسريكه به نام كشف حجاب از سر زنان وپيرزنان اين شهر درخيابانها،پاسبانهاي شمابرداشتند دركدام انبار است وچه شده؟اين چهارهزار توماني كه شما به وكيل خودتان براي خواندن يك پرونده ميدهيد ازكجاست واين پولها از كدام نقطه ميآيد ؟
هنوز زنان اين شهر مشتها ولگدها،چكمههائي كه ازپاسبانهاي شما خوردهاند را فراموش نكردهاند،آيا دولت اين دستور را داده بود؟ تف برآن دولتي كه نسبت به ملت چنين دستوري بدهد …
آقاي فرقاني تذكراتي راجع به دستبند قپاني وتنقيه آبجوش با زرنيخ (باروت) به متهمين سياسي وتوهين و اذيت آنها،لخت كردن آنها درشب زمستان و زنداني كردن در اتاقهاي مرطوب،گرفتن خواب از زندانيان داده و موقعيكه به شرح جناياتي كه بدست عمال نوائي وشهرباني مشهد نسبت به آبدارباشي اسدي به عمل آمد و منجربه مرگ او شده است مجسم ميكردند تماشاچيان درحال گريه بودند.
محاكمه نوائي ( سه شنبه )
آقاي فرقاني در ادامه مدافعه خويش ادامه داد :
جنايات نوائي نه تنها به كشتن اسدي ويا … وحبس و زجر ديگر متهمين سياسي كه ايشان برايشان پروندهسازي كرده خاتمه نيافته بلكه بازماندگان آنها را نيز آزار وراحت نگذاشته وبه وسيله تعقيب پليس ناراحت ميكردند وبراي مثال: دختركوچك اسدي بعداز اعدام وي مريض شده وبه سختي بستري بوده وهيچ يك از اطباء مشهد نميتوانسته براي معالجه او بروند،زيرا اگر طبيبي به وظيفه وجدان خود عمل كرده و ميخواست براي عيادت مريض بيگناهي برود فوري ازطرف مأمورين شهرباني تعقيب شده وممكن بودبه نيستي وي تمام شود.
پس ازخاتمه بيانات آقاي فرقاني آقاي فرزاد دادستان استان درتعقيب كيفرخواست با ذكر تاريخچه واقعه مسجد و ادله ديگري اتهامات و بزهها را نسبت به نوائي وشركت بردباردرجرم را وارد دانسته،درخصوص پروندهسازي كه منتهي به اعدام اسدي شده طبق قسمت اخير ماده 284 قانون كيفرعمومي وپروندهسازي برعليه اسداللهي وحاج ميرزا يحيي ناظر و ابوالقاسم مجتهدي ومرحوم آقازاده طبق ماده111ودرخصوص اخذ اقراربه زجروشكنجه از14نفر طبق ماده 131 قانون كيفرعمومي و راجع به معيوب شدن دست سيد مختار طبق ماده 172 و درخصوص فوت حسن آبدار براثر تنقيه آبجوش طبق قسمت اول ماده 171 قانون كيفرعمومي درخواست كيفر كردند ونسبت به تعقيب بردبار متهم ديگر مواد ياد شده دربالا و ماده 21 قانون كيفرعمومي درخواست مجازات نمودند ونيز اظهار داشتندكه پروندهاي كه منتهي به اعدام اسدي شده محمدرفيع نوائي ازبين برده است وطبق ماده 115 قانون كيفر عمومي تقاضاي كيفركردند وضمناً قبلاً تذكر دادندكه قبلاً متهم سن خويش را 69سال اعلام كرد درصورتيكه سن متهم 58سال ميباشد ومقصود متهم ازتعيين سن خودبه 69سال براي فرار از اجراي كيفر اعدام ميباشد وهمچنين تذكر دادندكه درموقع صدورحكم سن متهم را درزمان اجراي بزه درنظرميگيرند ونوائي درموقع وقوع بزه شكي نيست كه سن كمتري داشته است.
دادگاه به نوائي اعلام كردكه طبق ادعاي دادستان استان (علاوه بر بزههائيكه در كيفرخواست ذكرشده) شما متهم هستيد به پروندهسازي برعليه اسداللهي وحاجي ميرزايحيي ناظرو ابوالقاسم مجتهدي ومرحوم آقازاده (طبق برخي نقلها يكي ازموارد اتهام نوائي به اشخاص فوق درآن موقع اين بوده كه اين افراد دريك روستا جلسهاي داشتهاند وميخواستند بروند مرحوم مدرس را كه درخواف تبعيد بود بياورند ورئيس جمهور خراسان كنند وخراسان را ازايران جدا كنند) وازبين بردن پروندهاي كه منتهي به اعدام اسدي شود ومعيوب شدن دست سيدمختار كاشي دراثر شكنجه و آزاري كه در زندان براي گرفتن اقرار به او وارد شده و فوت حسن آبدار براثر تنقيه آبجوش طبق ماده 284 راجع به پروندهسازي وماده 115 راجع به ازبين بردن پرونده و ماده 172 راجع به معيوب شدن دست سيدمختار وقسمت اول ماده 171 درخصوص فوت حسن به علت تنقيه آب جوش درخواست تعيين كيفر نمودهاند.
به اين بزهها اعتراف داريد يا خير ؟
نوائي: خير
رئيس دادگاه خطاب به تقي بردبار گفت :
علاوه بر بزههايي كه دركيفرخواست نسبت داده شده طبق ادعاي دادستان استان متهم به معونت در ارتكاب بزههايي كه قبلاً به محمدرفيع نوائي اعلام شد هستيد به اين بزهها اعتراف داريد يا خير ؟
بردبار: خير
دادگاه به محمدرفيع نوائي:
نسبت به بزههايي انتسابي ازطرف دادستان استان كه دلايل آن را هم بيان كردند ونيز نسبت به ادعاي ايشان و اظهارات آقاي فرقاني وكيل مدعي خصوصي اگر دفاع و توضيح داريد بيان كنيد؟
نوائي درپاسخ گفتههاي آقاي فرقاني شروع به دفاع كرده وآنچه راكه قبلاً راجع به بزههاي انتسابي به وي تذكر داده بود مختصراً اشاره نمود وگفتههاي آقاي فرقاني را باذكر شواهدي ردكرد وراجع به استخدام امام جمعه كنگ جاسوس و راسپوتين خراسان در اداره اطلاعات سياسي مشهد اظهار داشت كه شناسائي شهرباني با امام جمعه درنتيجه خدمتي بوده است كه امام جمعه به شهرباني كرده وقضيه را چنين شرح داد.
امام جمعه كنگ از زبان نوائي
درسال 1307 پس ازگذاشتن قانون اتحادشكل (كلاه پهلوي) شهرت پيداكرده بودكه درمشهد مجمعي به نام "مجمع رضوي" تشكيل شده است شهرباني هرچه جستجو كرد نتوانست كشف كند يك شبي كه من (نوائي) به منزل ميرفتم بين كوچه يك سيدي را ديدم سلام كرد وچون نميشناختم گذشتم،سيدگفت عرض دارم به اوگفتم چرا به اداره نيامدي عرض خودت رابگوئي فردا مراجعه كن فرداشب باز درهمان محل آمد و سلام كرد وگفت من عرض مهمي دارم،اگرگوش ندهيد به مملكت و شاه خيانت كردهايد،من گفتم بگو: گفت من را به يك مجمعي دعوت كردهاندكه هفت هشت نفر هندي هستند ومجمعي به نام مجمع رضوي تشكيل داده ومخالف كلاه پهلوي ميباشند،چون سوابق اين مجمع را ميدانستم آدرس سيد راگرفتم واين موضوع را فرداي همان شب رمزاً به مركز تلگراف كردم مركزكه انتظار چنين چيزي را نداشت جواب داد شايد مأمورين شما را اغفال كردهاند دقت كنيد،من باآن آدرس كه از سيدگرفته بودم اورا خواستم وبه اوگفتم كه اين يك امر سياسي وپاي خارجيها درميان است وتا مدركي نباشد اين طوري نميشود،مدرك بياور تاحقيقت راكشف كنيم.
بيست روزبعد آمد وگفت:باقبال بلند شاهنشاه مدرك كتبي بدست آوردم ويك ورقهاي كه نوشته بود به نقل از جلدسيزدهم بحار درآخر زمان شخصي زنديق از قزوين طلوع ميكند ودين را ازبين ميبرد واين خط سيد مظهرالحسيني هندي است،چهارده ورقه نوشته بين طلاب پخش كرده وشب جمعه بنده هم منزل شيخ مهدي زيارت نامه خوان (هندي) دعوت هستم. من فرداگزارش دادم به تهران امر شد،شب جمعه مواظب باشيد وقتي جمع شدند دستگيركرده و اطلاع دهيد،شب جمعه بعد پليس آگاهي و سركلانتر رفتند و درهمان منزل باهمين امام جمعه (كنگ) دستگيركرده وآوردند.حسن اتفاق شش ورقه هم ازهمان اوراق ازآنها كشف شد و اعتراف كردند.آن وقت چون كاپيتولاسيون الغاء شده بود وهنوز درست محاكم ما نميتوانستند آنها را محاكمه كنند بنده رفتم - تلگراف خانه به رئيس تشكيلات نظميه كه آن وقت "درگاهي" بود قضيه راگفتم ايشان به عرض رسانيدند و ازدفتر مخصوص امرشدكه به قيدكفيل مرخص كنند وچهل وهشت ساعته ازايران خارج شوند وآن امر اجرا شد و دراثر اقدامات مركز ژنرال قنسول انگليس درمشهد عوض شد و ژنرال قنسول جديد به والي وقت اظهار كرده بودكه من متأسف هستم ازاينكه آقاي تمدن الملك سجادي معاون قنسول خانه انگليس درمشهد دراين امر دخالتي داشته وبه تحريك ايشان بوده است و ازهمين نظر ايشان را از ژنرال قنسولگري خارج ميكنيم.
نوائي: اين عمل شهرباني يك حسن داشت وآن اين بودكه از اتفاقات سوئي كه ممكن بود دراثر فعاليت اين مجمع رخ بدهد جلوگيري شد واين خدمت راهمين امام جمعه كنگ انجام داد و شهرباني بايد قبلاً جلوي اتفاقات را بگيرد واين وظيفه اوست.
قرار شد به پاس اين خدمت امام جمعه،از دفتر مخصوص شاه به او ماهي چهل تومان بدهند و اداره شهرباني هم ماهي 20تومان به عنوان حقوق و پول درشكه به او ميداد امام جمعه آدم صحيحي نبوده و نيست.
نوائي: آدم خوب و شرافتمند و باوجدان هيچ وقت گرد اعمال جاسوسي شهرباني نميگردد و هرچه اشخاص پست وكثيف هستند درجاسوسي شهرباني بودهاند وشهرباني جاسوس معمم (روحاني) جاسوس زن - جاسوس كلاهي وغيره هميشه داشته و دارد.
متأسفانه ادامه محاكمات نوائي و بردبار به چاپ نرسيده وما به آن دست نيافتيم ولي آنچه كه بايد ميفهميديم تااينجاي محاكمات بدست آورديم وفهميديم كه جلادان سفاك وخونآشام پهلوي چگونه بيپروا و بيمحابا وارد عمل شدند وچه زجر وشكنجههائي را برمتهمين وقيامكنندگان اعمال ميكردند وبايد بدانيم تمام آنچه كه نوشته شد شمهاي ازجنايات نوائي وهمدستانش درايام كشف حجاب خراسان بوده است كه دربخشهاي ديگراشاراتي خواهيم داشت.
آنچه راكه در زير خواهيد خواند قسمتهائياز ادعانامه دادستان برعليه نوائي و بردبار است كه در قضاوت نهائي ماوشما درباره كشف حجاب درخراسان مؤثر خواهد بود24.
نقش بربري ها (خاوري ها) در كشف حجاب خراسان
البته قبل از پرداختن به مسئله فوق تذكر يك نكته براي ايجاد سابقه ذهني خوانندگان گرامي لازم است،طايفهاي درخراسان وبه ويژه مشهد وفريمان وجود دارند معروف به طايفه بربري كه بعداز واقعه مسجد گوهرشاد بنابه درخواست نمايندگان طايفه بربري از رضاشاه نام خاوري براي اين طايفه انتخاب گرديد.
"حكومت جليله گيلان به حكام حوزه حكومتي در تلو متحدالمال ابلاغ نمود.چون نمايندگان طايفه بربري خراسان از خاكپاي مبارك ملوكانه ارواحنا فداء استدعا نموده بودندكه نام طايفه مزبور را از بربري به خاوري تغيير داده شود اين استدعا مورد تصويب واقع گرديد و طايفه مزبور بعدازاين خاوري ناميده ميشوند 25!!
درقسمتي از ادعانامه دادستان برعليه پاسيار نوائي و ياور بردبار آمده است:
دريكي از قراء فريمان شيخ محمدحسين مطهري (پدر شهيد مرتضي مطهري) روحاني آن محل نيز به منبر رفته وساكنين آن نقاط رابه شركت درغائله مسجدكه به منزله جهاد دانسته دعوت وجمعي از بربريهاي مقيم آن حدود پس از بيانات او خودرا آماده براي حركت نموده وبه مشهد عزيمت مينمايند وقبل ازآنكه به مشهد وارد شوند غائله مسجد دراثر دخالت مأمورين لشگري خاتمه يافته و بربريها كه يك روز بعداز ختم غائله برچند فرسخي مشهد ميرسند بدون آنكه به شهر وارد شوند از خاتمه كار مستحضر وبعد به محل اقامت خود مراجعت مينمايند درهمين موقع اسدي در روستاي "فرهادگرد" فريمان مشغول رسيدگي به امور آن قريه در رابطه با املاك اختصاصي شاه بوده كه روزجمعه تلگرافي به او ميرسد و جريان اجتماع مردم و برخورد با نيروهاي نظامي به او داده ميشودكه فوراً به مشهد ميآيد ودر يك جلسه با شركت رؤساي درجه اول استان شركت ميكندكه جلسه بدون نتيجه پايان مييابد26.
بعداز ختم غائله مسجد شهرباني مشهدكه به رياست پاسيار بيات اداره ميشد به دستگيري اشخاصي كه درمسجد پاي منبر بهلول بودند ويا به نحوي در شكلگيري اين قيام مساعدت داشتند دست ميزند.
چگونه و چرا نوائي اسدي را محكوم به اعدام كرد
اين مسئله نو و جرياني مفصل و داراي پيچ وتاب و فوت وفن پليسي كه براي شخصي چون نوائي كه عمري را درآگاهي وشهرباني و پروندهسازي گذرانده همانند آب خوردن بود همانگونه كه قبلاً نيز اشاره شد بين اسدي و نوائي كينهاي ديرينه بودكه يكي از آرزوهاي نوائي بودكه روزي بتواند انتقام خودرا از اسدي بگيرد زيرا بعداز رفتن نوائي درسال 1312 ازخراسان اسدي نسبت به سيدرضا امام جمعه كنگي بيلطفيكرده ومواجب اورا ازآستانه قطع مينمايد امام جمعه كنگ مراتب رابه نوائي ابلاغ ميكند و نوائي نيز طي سفارشاتي به اسدي درمورد امام جمعه كنگ سفارش ميكند ولياسدي به سفارش نوائي اعتنائي نميكند ولذا كينه اسدي در دل نوائي رخنه پيدا ميكند وهميشه دنبال فرصت بود وآن فرصت حال بدست او رسيده است.
نوائي وقتي به مشهد وارد ميشود،بعداز تحقيق وتفحص فراوان نميتواند مستمسكي براي بازداشت ومحاكمه اسدي پيدا نمايد تااينكه سيدرضا امام جمعه كنگ و سيدمرتضي عظيمي بربري رئيس طايفه بربريها اطراف فريمان كه از جاسوسان مخفي شهرباني بودند به نوائي اطلاع ميدهندكه درموقع حادثه گوهرشاد عدهاي براثر سخنراني "شيخ محمدحسين مطهري" تحريك شده وبه مشهد آمدهاند كه دربين راه متوجه پايان ماجرا شده و برگشتهاند وتعداد 16نفر ازآنان كه دستگيرشدهاند به دستور شاه بايد تبعيد شوند.
نوائي بارابطين خود تنظيم كرده وبا 16نفر مزبور وشيخ محمدحسين مطهري تماسي حاصل ميشودكه قبل ازتبعيد براي بازجوئي بيايند بگويند علت حركت ما ازفريمان به مشهد دراثر تحريك "حاجي رفيع سنجر و حاجي محمدحسين مطهري" وساير كارپردازان املاك اختصاصي كه از زيردستان "اسدي" بودند بوده است.
16نفر به مشهد ميآيند اما بااينكه قبلاً به آنها سفارش شده بود در بازجوئي اول ميگويند ما محركي نداشتهايم طبق دستور نوائي ايشان مدت دوماه تحت بازجوئينوائي و اكبرخان نوائي قرار ميگيرند اما موفق به گرفتن اقرار نميشوند بعد بناي تهديد و تعدي و آزار و اذيت و شكنجه ايشان را ميگذارند وحتي خود نوائي شخصاً در زندان حاضر ميشده و بازجوئي را نظارت مينموده است وحتي دو جاسوسي كه ذكرشان گذشت را در زندان حاضر ميكند تا بربرها اقراركنند وخلاف واقع و برعليه اسدي حرف بزنند بالاخره موفق ميشوند وآن 16نفر براي خلاصي ازمحيط جوروستم حاضر ميشوند مطالب خلاف واقع و حقيقي راكه مطابق با ميل نوائي بود را به بازپرس مربوطه بگويند27.
اقرار خلاف واقع بربري ها در محبس
"حاجي رفيع سنجر وحاجي محمدحسين كارپردازان املاك اختصاصي بنابه دستور ونوشته مرحوم اسدي سبب حركت ما ازفريمان شدند" .
باگرفتن اين اقرار راه براينوائي هموار ميشود وحالا مستمسكي پيدا ميكند و فوراً گزارشي به مركز مخابره ميكندكه "بربريها بر بيتقصيري خود عريضه داده و اظهار مينمايند به امر مباشرين فريمان به شهر آمديم وچون درپرونده اسمي برده شد اگر ازمركز مأموري ميآيد كه بامن كمك نمايد به جا خواهد بود".
درپي درخواست نوائي "ميرزا حسين فروزش" يكي از مأمورين اداره كل شهرباني به مشهد وارد وتكميل پرونده اسدي باتمام محتويات ازپيش تهيه شده به وي واگذار ميشود.
قبل ازآمدن فروزش نوائي طي يك تلگرام تند براي شاه دخالت مستقيم اسدي درماجراي مسجد رابه شاه اطلاع ميدهد و شاه كه آرزو ميكرد اي كاش مثل اسدي چندنفر ديگر ميداشت دستور توقيف اسدي رابه نوائي ابلاغ ميكند و درتاريخ 3/9/1314 اسدي توسط شهرباني مشهد بازداشت وتحت بازجوئي قرار ميگيرد،درهمين رابطه طي تلگرافي مراتب به پاكروان ابلاغ ميشود،عين ابلاغيه تلگرافي دفترمخصوص شاه: جناب آقاي پاكروان والي خراسان حسب الامر مطاع مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاهي ابلاغ مينمايد اسدي از نايب توليت وخدمت آستانه اخراج شده است تا تعيين نايب التوليه تصدي امور به جنابعالي محول ميگردد بايد حسب الامر مقرر به كليه امور راجع به نيابت توليت كمال مراقبت به عمل آوريد - دفتر مخصوص شاهنشاهي.
اسدي تمام اتهامات وارده را تكذيب ميكند ولكن تحت شكنجه قرار ميگيرد تابه محتويات پرونده اعتراف نمايد وبالاخره از اسدي اعتراف ميگيردكه "من نامهاي به حاجي محمدحسين مطهري نوشتم تاعدهاي رابه مشهد گسيل دارد تابه مأمورين كمك كنند تا غائله مسجد خاتمه پيداكند" نوائي اعتراف فوق را طي شماره 5208 - 18/9/1314 به مركزگزارش ميكند و مينويسد:
"شركت اسدي در بلواي مسجد مسلم است وبه مأمورين مقيم مشهد اطميناني نيست" درپي نوشتن اينكه به مأمورين مشهد اطميناني نيست ازمركز جمعي براي محاكمه اسدي مأمور و درمورخه 27/9/1314 وارد مشهد ميشوند و اسدي را محاكمه مينمايندكه نوائي پرونده تنظيمي ازطرف هيئت حاكمه نظامي استان وخلاصه پروندهاي راكه ميرزا حسين فروزش تهيه كرده رابه هيئت اعزامي تسليم ميكند روز 28/9/1314 محاكمه اسدي آغاز ميشود و درهمان روز به استناد ماده 27 قانون كيفرعمومي رأي به اعدام اسدي داده ميشود وصبح روز 29/9/1314 اسدي تيرباران ميشود.
بعداز اعدام اسدي يك هيئت بازرسي متشكل از :
1-سرهنگ قهرمان پور – رئيس هيئت
2-سرگرد امير چوپاني
3-سرگرد غفاري
4-قوامين
5-امير امجد
6-شكرا…بهنام
7-محمودي
وارد مشهد ميشوند تا عملكرد نوائي وهمدستان وي را بازبيني نمايندكه بعداز بازگشت اين هيئت نوائي مورد تشويق قرار ميگيرد ومفتخربه دريافت يك مدال از شاه ميگردد28
نقش آية ا… آقازاده (فرزند مرحوم آية ا… آخوند خراساني) در واقعه گوهرشاد
در رابطه با زندگاني "آقازاده نجفي"فرزند مرحوم آخوند خراساني زياد نوشته شده است كه ما ازپرداختن به جزئيات زندگاني آن مرحوم غمض العين نموده وبه نقش ايشان درماجرايمسجد گوهرشاد ميپردازيم.
دراينكه مرحوم آقازاده درماجرايمسجد گوهرشاد (1314تيرماه) نقشي را ايفا نمودهاند يا خير؟ دلايل و اسناد موجود حاكي ازآن ميباشند كه ايشان دراين ماجرا نقش مستقيمي را ايفاء نكردهاند البته به صورت غيرمستقيم مخالفتهايي با رضاخان داشتهاند و زيربار تحميلات رضاخان نميرفته است و ازجمله موقعي كه شاه از چندتن ازعلماي درجه اول كشور ميخواهدكه فتوي بدهندكه كشف حجاب هيچ منافاتي با اسلام نداردكه يكي ازآن اشخاص مرحوم آقازاده بودند ايشان زيربار حرف شاه نميروند (البته همين جا بايد تذكر بدهم كه برخلاف مرحوم آقازاده برادر ايشان "ميرزا احمد كفائي" مطيع بيچون وچراي خاندان پهلوي بودكه يك نمونه ازآن سابقاً ذكر شد و بعداز شهريور 20كه رضاخان ازايران رفت نيز ميرزا احمد تاآخر عمر ازعلماي درباري بود و او امر شاه و دربار را اطاعت ميكرد).
اما موقعي كه ماجراي مخالفت علما باكشف حجاب و اتحادشكل توسط علما پيش آمد و بعداز آن تحت نظر قرارگرفتن آية ا…حاج آقا حسين قمي وبه دنبال آن ماجراي مسجد طبق آنچه كه آقاي مجتهدي داماد مرحوم آقازاده ميگويند: ايشان به واسطه جمعيت كثيري كه هر روز به منزلشان مراجعه ميكردند وباعث زحمتشان ميشدند مدتي درمنزل ايشان (آقاي مجتهدي) به سر ميبرند و بعداز 7يا8 روزكه ماجراي مسجد تمام شد مرحوم آقازاده به منزلشان بازگشتند.وقتي ازماجراي اولين كشتار يعني كشتارروزجمعه كه منجربه قتل جمعي شد ايشان درروستائي دراطراف مشهد"ييلاق اسداللهي وكيل دادگستري"به سرميبردند با خبر شدندكه البته بعداًدرمحاكمه مرحوم آقازاده همين مورديكي ازموارد اتهام ايشان قرارگرفته است.
بعداز فرونشستن ماجراي مسجد ودستور بازداشت علما،مرحوم آقازاده نيز بازداشت ميشودكه ازجمله اتهامات وارده به ايشان اين بودكه ايشان با اسدي همدست بوده واينكه ايشان و چندنفر ديگر دريك روستا جلسهاي داشتهاندكه درآن جلسه طرح جدائي خراسان ازايران را ريختهاند و براساس همان اتهامات ايشان درتبعيد ماند وبالاخره به طرزمشكوكي دارفاني را وداع گفت وطبق برخي اقوال توسط دكتر احمدي با آمپول هوا به دستور شاه كشته شد.
درقسمتي از ادعانامه دادستان برعليه نوائي آمده است :
1-اول حاجي محمدحسين فرزند عبدا… درصفحه 204 ميگويد: سرهنگ نوائي گفتبايد اقراركني حاجي ميرزا يحيي ناظر به تو دستور داده است كه امر آقازاده را در صفيآباد اطاعت كني درصورتيكه چنين چيزي نبوده است وسرهنگ نوائي پانصد شلاق به من زد وفشار آورد وغذا به من ندادندكه حد ندارد بعداز مدتي حبس وقتي ديدند اقرار ناحق نميكنم ازحبس خلاصم كردند.بعداً سرهنگ نوائي و ميرزاي ناظر (داماد حاجي ميرزا يحيي ناظر) رئيس قشون آمدند صفيآباد،سرهنگ نوائي گفت اقراركن،گفتم در زندان اقرار دروغ ننمودم اينجا اقرار نمايم !!
2-نوائي درتلگراف شماره 6077 تاريخ 23/10/1314 به مركز راجع به اعزام آقايان اسداللهي و ناظر مينويسدكه اين اشخاص روي اصول مذهبي اغفال آقازاده شده وقابل ترحم ميباشند.
3-پنهان بودن مرحوم آقازاده درايامي كه غائله مسجد شروع شد وبراي فرار از دعوت اشخاصي كه اورا ميخواستند به مسجد ببرند.
موارد فوق ازجمله موارد اتهام آقازاده بودندكه منجربه تبعيد او از مشهد گرديد
هموار شدن راه براي كشف حجاب در خراسان
بعداز واقعه دلخراش مسجد گوهرشاد راه براي عمال حكومتي درخراسان هموارگشت. به ويژه باآمدن نوائي به رياست شهرباني خراسان وقلع وقمع كردن علما و سرشناسان ازاين استان دست آنان بازتر شد وكشف حجاب كه ازمقاصد اوليه رضاخان بود درخراسان نيز همزمان با استانهاي ديگر آغاز شد.دراينجا نيز بازهمان سياست گام به گام رعايت شد يعني به اينگونه نبودكه طي دستوري تمام زنان ومردان ملزم به اجراي قوانين كشف حجاب باشند ويا ازهمان ابتدا كشف حجاب كامل كنند،ابتدا امر به برداشتن چادر شد وبستن لچكي (روسري سه گوش) براي زنان مانعي نداشت وآن هم فقط مستخدمين حكومت و دانشآموزان ملزم به رعايت اين قوانين شدند و بعداز آنكه دولت توانست برمستخدمين خود درتمام پايهها فائق آيد آنگاه امر به عمومي شدن كشف حجاب صادرگرديد وكليه زنان و مردان جامعه در هرشغل ومقامي چه شهري وچه روستائي ملزم به رعايت قوانين كشف حجاب گرديدندكه دراين رابطه اسناد ومدارك فراواني در دسترس است ما به چند نمونه ازآنها كه عبارت از دستورالعملها براي نحوه پيشبرد اهداف كشف حجاب،پرداخت وام به كارمندان دولت براي خريد لباسهاي جديد مخصوص كشف حجاب،امر به برگزاري جشنها وحضوركارمندان و اقشار همراه با همسرانشان درآن مراسمات و …
حكومت خراسان به حكومت نيشابور 7 دي 1314
ايالت خراسان نمره 16513 ، مورخه 7/10/1314 ، محرمانه
حكومت نيشابور نظر به اينكه حسب الامر رياست وزراء بايد نسبت به رغبت نسوان به تجدد وتربيت وپيشرفت آنان درترقي وتعالي كمك ومساعدتهاي اساسي (نمود) بنابراين با ارسال سواد حكم جناب آقاي رئيس الوزراء دستورالعملهاي ذيل را مزيداً ابلاغ مينمايد كه كاملاً رعايت كفالت لازم را نموده اقدام نمائيد.
1-بدواً به وسيله معارف درمدارس به عنوان پيشاهنگي و ورزش دختران به طوري كه درهمه جا اقدام شده اقدام شود.
2-به وسيله رؤساي ادارات وسايل تشويق خانمها را فراهم آورده كه مجامعي نه به عنوان رفع حجاب بلكه به عناوين ديگر ولي براي همين منظور تشكيل گردد.
3-وعاظ وپيشوايان محل راواداركنيدكه نتايج حاصله ازاين منظوررابه مردم بنمايانندو ثابت كنندكه اين عمل نه تنهاخلاف مذهب نيست بلكه روح اسلام ازاين ترتيب حجاب دوراست.
4-اگركسي از وعظكنندگان ياغيره مخالفتي با اظهاراتي برضد رفع حجاب نمايد فوراً توسط شهرباني جلب وتنبيه شود.
5-خانم هاي رؤسايمأمورين بايد دراجراي اين منظور پيش قدم بوده وبا طرز پسنديده ومعقول وبا سادهترين لباسها به تجديد نسوان كمك نمايند.
6-اين اقدامات بايد خيلي عاقلانه وبا متانت وبدون اينكه كسي را عنفاً مجبور به كشف حجاب نمايند مجري گردد،به وسيله وزارت معارف و اداره شهرباني كل به تمام مأمورينمعارف وشهرباني دستورالعملهاي مقتضي ولازم داده شده است،نتيجه اقدامات وپيشرفت اين منظور را مرتباً راپورت نمائيد.
والي ايالت خراسان امضاء (فتح ا… پاكروان) - (ك- 135007 - سري ج) 29
( سواد تلگراف وزير ماليه 23 دي 1314 )
وزارت ماليه سواد تلگراف نمره 42642 مورخه 23/10/1314 ، محرمانه
ماليه در برداشتن چادر بايد همه قسم مساعدت نموده ونسبت به اعضاي دوائر دولتي مراقبت نمايند ازدعوتهايي كه ازآنها ميشود حتماً با خانمهاي خود حاضر شده وضمناً به اعضاي ماليه تذكر دهيد اگر خانمهاي آنها درتهيه لباس قائل به زينت وتجمل شوند جهت وزارت ماليه موجب نگراني واين عمل را قرينه و اماره دانسته نسبت به صحت عمل شوهران آنها رسيدگي خواهد نمود.
ضمناًمراقبت شديدنماييداعضاي ادارات دولتي دردعوتهايي كه ميشوند باخانمهاي خود بدون چادرحاضرشوند،هرگاه يكي ازمستخدمين ماليه بدون خانم وياخانم باچادرباشد فوراً به موجب اين حكم آن شخص رامنتظرخدمت كرده ونتيجه رابه مركزاطلاع دهيد(نمره42642)
وزير ماليه داور
(محل مهر تلگراف خانه) سواد مطابق اصل است (امضاء : ناخوانا ) (17)
( عريضه اعضاء بلديه تهران به رئيس الوزراء 16 بهمن 1314 )
مقام منيع حضرت اشرف آقاي رئيس الوزراء - حسب الامر مبارك بندگان اعليحضرت همايوني ارواحنافداه به كليه مستخدمين مملكتي يك ماه حقوق براي تهيه ملبوس نسوان مساعده اعطاء گرديد.مصادر امور بلديه تهران چون خودشان محروم ازاين مساعده بودند اشكال تراشي نموده وتاكنون نپرداختهاند وچاكران رانزد عيالات خود خجل نموده ودرپيشگاه اعليحضرت همايوني ارواحنافداه و اولياي امور مقصر ومتمرد قلمداد خواهند نمود.چون وظيفهدار بودهايم كه زودتر ازساير طبقات اوامر ملوكانه را اجرا نمائيم درصورتي كه ابداً گناهي نداريم فقط به واسطه نداشتن ملبوس نسوان تاكنون امر يد مبارك اجرا نشده براي آگاهي حضرت اشرف به وسيله اين عريضه بدون امضاء جريان را معروض داشته درصورتي كه حضرت اشرف هم اقدامي نفرموديد براي اينكه درآتيه مقصر نباشيم مراتب را به پيشگاه مقدس ملوكانه عرض خواهيم نمود.
عموم اعضاء و اجراء بلديه تهران 30
درپي اوامر پي درپي وتهديدات حكومت مركزي مبني بر به اجرا درآوردن هرچه زودتر كشف حجاب والزام مسئولين دواير دولتي در پيشقدمي دراين امر واينكه حتماً خانمهاي آنها پيشقدم شوند و سرپيچيمردم درعدم پذيرش كشف حجاب برخي از مسئولين دواير دولتي آنچنان از تهديد مقامات هراس بر وجودشان ميافتدكه حاضر ميشوند نواميس خودرا براي به اجرا درآوردن نيات پليد حكومت آلت دست قرار بدهند،به عنوان نمونه به يك سند اشاره ميكنيم.
( حكومت فردوس به ايالت خراسان 17 دي 1315 )
وزارت داخله ايالت خراسان به حكومت فردوس، نمره 1174 تاريخ 17/10/1315 ،محرمانه
ايالت خراسان - از روزي كه بنده به مرخصي طهران رفته بودم،به واسطه غفلت بعضي از مأمورين ومخصوصاً غفلت كفيل حكومت اغلب بانوان با چارقد وبلكه در پس كوچهها با ملافههاي قديمه آمدورفت ميكردند وقتي كه بنده ازطهران مراجعت نمودم همه روزه دچار زحمت چارقد برداشتن بودم،بالاخره آخرين علاج را اينطور صلاح ومقتضي دانستم كه خانم بنده بايك عاطفه ونصايحي چندين مجالس دعوت نمايد و آمدورفت بااغلب خانمها كند تا رفته رفته - عادت اين دوماهه از سرآنها رفع شود.دفعه اول به بهانه افتخار هفدهم دي ازطرف خانم خودم دعوت از رؤساي ادارات دولتي وطبقات علما و اهالي نمودم با خانمهايشان عموماً با خانمهاي خود در دعوت بنده حاضر شدند خيلي هم بامورد وبه موقع بود و قرار دادهام هفتهاي دومرتبه اين دعوت تا شب عيد ادامه پيدا نمايد تا صورت اولي به خود بگيرد،تمنا دارم محرمانه به اداره امنيه دستور فرمائيد همه روزه دركوچه ومعابر مواظب باشندكه خانمها باچارقد وچادر مندرسه آمدورفت ننمايند.چراكه فردوس شهرباني ندارد وبايد امنيه مواظبت كند،خود بنده كه خيلي مواظبم اطلاعاً مقررات اين قضا عرض شد.حكومت فردوس
( امضاء: صديق شهربازي ) - ( ك - 135007 - سري ج ) 31
تصويب قانون كشف حجاب
بالاخره درتاريخ 17/10/1314 قانون آزاديبانوان وكشف حجاب توسط دوره دهم قانونگذاري مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد (20) وهمزمان باآن رضاشاه درتالار دوشيزگان و خانمهاي آموزگاران سخناني رادر راستاي همين هدف بيان كردكه ما به قسمتي ازآن اشاره مينمائيم.
"بينهايت مسرورم كه ميبينم خانمها درنتيجه دانائيومعرفت به وضعيت خود آشنا شده وپي به حقوق ومزاياي خود بردهاند.زنهاي اين كشور به واسطه خارج بودن ازاجتماع نميتوانستند استعداد ولياقت ذاتي خودرا بروز دهند … شما خانمها بايد اين روز رايك روز بزرگ بدانيد وازفرصتهائي كه داريد براي ترقي كشور استفاده نمائيد …بدانيد وظيفه شما است كه بايد در راه وطن خود كاركنيد،سعادت آينده در دست شما است … (31) "
آري روز 17 دي1314 كه به عنوان روزپيشرفت وترقي وآزادي زن درتاريخ ثبت شد درواقع به عنوان روز بردگي و اسارت رفتن و به دور ماندن او ازمحيط گرم خانواده و دور كردن زن ازمقام مادري بود روزي بودكه زنان را از فطرت وسرشت اوليهشان كه همان فعاليت درمحيط خانواده وتربيت نسلهاي آينده بود دور ساختند و باكشاندن زن به ميان اجتماع آن هم به عنوان بيگاري كشيدن ازاو به مقام او بزرگترين اهانت شد البته اسلام مخالف فعاليت وتلاش زن درجامعه نيست ونمونههاي فراواني درتاريخ اسلام داريم كه حتي زنان دوشادوش مردان در ميادين نبرد حاضر كشتهاند اما موردي نداشتهايم كه پيامبر يا قرآن ويا ائمه گفته باشند حجاب زن به عنوان مزاحمي است براي كاروتلاش او بلكه زنان درعين اينكه عفاف خودرا حفظ ميكردند ودر پرده حجاب خودرا مستور ميداشتند از فعاليتهاي اجتماعي نيز غافل نميشدند نمونه بارز آن را ميتوان در وجود مقدس زهراي مرضيه و زينب كبريجستجو كرد امااينكه استكبار جهاني حجاب را مانع رشد و ترقي زن دانست وبا القاء اين مطلب به حكام ظالم وجائري كه به مسلمين حاكم بودند همانند اتاتورك و ملك فيصل و رضاخان و امان ا… خان آنان را نيز وادار به اجراي نيات پليد خود كرد تنها هدفي راكه دنبال ميكرد همان است كه گفتيم يعني به بيگاري كشاندن زنان كه دردنياي امروزهم ما ميبينيم درعين اينكه ادعاي آزادي وحقوق بشر ميشود وبه ويژه در دنياي غرب و اروپا حقوق زنان بيشتراز باقي اقشار جوامع وملل پايمال گشته است زيرا زنان رابه كارهائي مشغول داشتهاندكه با سرشت وفطرت آنان مخالف است.پس درتاريخ ايران ميتوان از 17 دي 1314 به عنوان يك روز ننگين يادكردكه حقوق زنان جامعه ما پايمال شد وآن همه بدبختي ومشقت درطول حكومت خاندان پهلوي براي اين قشرازجامعه به بارآمد.گرچه قانون كشف حجاب تصويب شد ودستورالعملهاي شديدالحني به حكام ولايات و ايالات صادر ميشد اما مردم مسلمان ايران ازآن روكه مسلمان وشيعه مذهب بودند تاحد توان درمقابل اين دستورالعملها مقاومت ميكردندكه ما اسناد فراواني دردست داريم كه مسئولين امر مستأصل ماندهاندكه چگونه برخوردكنند تااين نقشه عملي شود وبراي اينكه پاسخگوي اوامر صادر باشند استانداران وفرمانداران تلگرافاتي را مخابره ميكردند مبني براينكه كشف حجاب پيشرفت داشته اما باتوجه به تاريخ ارسال تلگرافها در مييابيم كه اكثر اين تلگرافات دروغ بودهاند زيرا دريك تاريخ،خبري را ارسال ميكردندكه تمام مردم شهريابخش به كشف حجاب رويآوردهاند اما يك ماه بعد تلگرافي مخابره ميكردندكه مردم زيرباركشف حجاب نميروند وما نميدانيم چگونه برخوردكنيم وازاين قبيل حرفهاكه ماتوجه خوانندگان عزيز را احاله ميدهيم به قرائت سندهاي شماره 151-267-7-220-29-46-47-167 ازكتاب خشونت و فرهنگ كه باتوجه به اين اسناد وتاريخهاي آنها درمييابيم كه استقبال چنداني از قانون كشف حجاب نشده است.
توسل به زور
وقتيدستاندركاران دركشف حجاب ميبينند نميتوانند ازراه ملايمت ونرمي به مقاصد خود نائل آيند متوسل به زور وپليس و امنيه ميشوند وباتهديد و ارعاب مردم وكاركنان دولت وهتگ حرمت نواميس مسلمانان درصدد تحميل كشف حجاب به مردم برميآيندكه درموارد زيادي خشونتهاي بيش ازحد توسط پليس نسبت به بانوان محجبه ومؤمنه اعمال ميشود وحتيآنگونه كه ازاسناد موجود بدست ميآيد باجلب اشخاص ويا اهالي يك محله يا روستا و يا بخش به شهرباني ويا امنيه ازآنها تعهدكتبي گرفته ميشود و ضرب الاجلي معين ميگرددكه در صورت تخطي آنان به مجازات ميرسند.
از ايالت خراسان به رياست وزراء 27 تير 1315
ايالت خراسان نمره 6695 به تاريخ 27/4/1315 ، محرمانه
رياست وزراء چون اطلاعات واصله حاكي بودكه مأمورين امنيه در سرحدات براي برداشتن چارقد متمسك به خشونت وسختي شده ودر بعضي موارد نيز منافع و استفاده شخصي خودشان را درنظر ميگيرند،دستوري به امنيه شرق وگردان امنيه سرحدي صادر گرديده كه سوادآن براي استحضار خاطر عالي تلواً تقديم ميدارد.چون مطابق اطلاعات واصله ادامه اين ترتيب ممكن است مشكلاتي توليد نمايد وبعضي ازساكنين نقاط سرحدي پس از رفع محصول به طرف افغانستان كوچ نمايند.
(مهر) : امضاء والي- ( ك - 13507 - سري ج ) 32
تنگ تر شدن دائره عمليات براي پيشرفت سريع
ونيز توجه به اسناد 202-226-274 ازهمان منبع پيشين در رابطه با موارد فوق ضروري است وقتي حكام ايلات و ولايات نميتوانند از راه توسل به زور وخشونت عمومي به اهداف خود برسند دائره عمليات را تنگتر نموده و بافشار آوردن براصناف و اقشار روستاها آنها را وادار ميكنندكه درحوزه كارخود جشني يامحفلي را ترتيب دهند (والبته شهرباني درتمام اين مراسمات نظارت دقيق را مينموده) واز همكاران وهمصنفان وهمروستائيان خود دعوت كنندكه در روز فلان وساعت فلان حتماً همراه باخانم درآن جشن به صورت كشف حجاب شركت نمايند وچون دائره اين محافل تنگتر بود مأمورين بهتر ميتوانستند اوضاع راكنترل كنند و افرادي كه به كارت دعوت لبيك نگفتهاند راتحت مراقبت قرار دهندكه درموارد زيادي منجربه تبعيد ويا حبس ويا گرفتن الزام كتبي از افراد خاطي ميگرديدكه توجه به اسناد شماره 206-249-251-253-292-296-267 دراين رابطه ازهمان منبع قبلي ضروري است وحتي به صاحبان حمامها،گاراژها ومغازهها دستور ميدهند از ورود زنان باحجاب ممانعت به عمل آورند وازآنان الزام ميگرفتندكه درصورت عمل نكردن به دستورات مورد تعقيب وتعطيل كسب ومجازات قرارخواهندگرفت و براي كنترل كوچه وبازار وخيابانها نيز پاسبانهائي را مأموركرده بودندكه هميشه دركمين باشند تا احياناً اگر زني باحالت حجاب كامل يابدون توجه به رعايت كامل مقررات كشف حجاب درحال اياب وذهاب باشد آنهارا وادار به كشف حجاب نمايند وباز در راستاي همين اهداف استفاده از وجود عدهاي از ملاهايخود فروخته كه عاشق درهم ودينار بودند را مجبورميكردندكه برفراز منابر ودرمساجد وتكيهها درفضيلت كشف حجاب واينكه كشف حجاب منافاتي با اسلام ندارد سخنراني كنندكه متأسفانه برخي از افراد عامي نيزگول كلمات اينگونه افراد را ميخوردند ودرموارد زيادي ديده شدكه اينگونه افراد منكر برخي آيات شده ويا آيات را آنگونه كه خودشان ميخواستند تفسير ويا معني ميكردندكه دراين باب نيز مدارك زيادي دركتب وجرائد موجود است كه ازآن جمله ميتوان براشخاص رذلي چون افتخارالاسلام و سيدرضا امام جمعه كنگ وبرخي ديگر از روحانينماها دركلات قوچان-بجنورد-نيشابور-بيرجند و… اشاره كردكه درجاي خود نمونههائي را ازجرائد عرض خواهيم نمود.
مقاومت زنان مسلمان و متدينه
زنان مسلماني كه درمكتب تشيع تربيت يافتهاند و زهراي مرضيه و زينب كبري (سلام ا… عليها) را اسوه خود قرار دادهاند وقلبهايشان مالامال ازعشق به اسلام وقرآن وعترت اهل البيت(عليهم السلام) ميباشد،راضي نميشوند پرده عفاف خودرا بدرند وبا بيحيايي وبيشرمي در انظار ظاهر شوند،لذا مقاومت نموده و زيربار اين ننگ ابدي نميروند وقتي ميبينند چارهاي ندارند خود چارهانديشي ميكنند و درموارد زيادي كه بعداً هم نمونههائي را ذكر خواهيم كرد مدتهاي مديدي كه ازچندين سال گاهي تجاوز ميكرد از منازلشان حتي براي برآورده شدن مايحتاج روزمره خود خارج نميشوند و تاآن حد مقاومت ميكنندكه حكام ولايات به ستوه ميآيند وبه مركز مخابره ميكنندكه زنان از خانههايشان بيرون نميآيند چاره چيست؟ كه دراين رابطه باتوجه به اسناد: 168-170-178-180-185-200-217-263-287-228-224-261-262-264 ازكتاب خشونت و فرهنگ بايد به دقت مورد مطالعه قرار بگيرند ( ازهمان منبع پيشين ).
وقتي دولت ميبيند پيشرفتي در امركشف حجاب آنچنان كه بايد حاصل گردد نميگردد و با شعار "چه فرمان يزدان، چه فرمان شاه" نتوانستند نقش خود را ايفا كند و وقتي ميبينند از تهديد و ارعاب مردم و زنان مسلمان چيزي دستگيرشان نميشود بناي تهديد فرمانداران-كدخدايان و مسئولين دواير دولتي را بنيانگذاري ميكنند تا شايد ازاين طريق بتوانند آلام خود را التيام بخشند و به اهداف شوم خود برسندكه باز دررابطه باهمين موضوع توجه به اسناد 46-220-224-627-340 ازهمان منبع پيشين امري است ضروري.
خاطراتي تلخ از دوران كشف حجاب در خراسان
همانگونه كه قبلاً نيز اشاره نموديم مأمورين دولتي وبه ويژه پليس و امنيهها براي تحميل كشف حجاب بر بانوان متوسل به زور ميشدند و درموارد زيادي متوسل به خشونت ميشدندكه خيلي موارد منتهي به مرگ افراد نيز ميشد ولي مردان و زنان مسلمان اين مرز و بوم چون پرورش يافتگان مكتب اسلام بودند هيچ ابائي از اينگونه حركات نداشتند و در برخي اوقات تاپاي جان مقاومت ميكردندكه ما نمونههائي را ذيلاً براي اطلاع خوانندگان عزيز و گرامي ذكر مينمائيم .
آقاي غنيان ميگويد :
من يادم است مادر من شش سال از خانه بيرون نيامد تا تابوت او را بيرون آورديم از بيحجابي ميترسيد و بيرون نميآمد .
وي در ادامه ميافزايد :
در ميدان شهداء كنوني (مشهد) كه آن زمان ميدان نبود مأمورين ميايستادند و جلوي مردم را ميگرفتند و لباس و شال آنها را ميگرفتند و پاره پارهكردند و يا آتش ميزدند و ميگفتند بايد كلاه پهلوي و كت و شلوار بپوشيد .
در محلههاي مشهد عدهاي از حاجيهاي بيدين را معين ميكردند و از آنها تعهد ميگرفتندكه در روز معيني بايد با زنهايشان با روسري كلاغي (سه گوش) بدون چادر راه بروند و بعداً همان روسري كلاغي را نيز منع كردند .
براي اينكه وانمودكنندكه اين خود مردم هستندكه از بيحجابي استقبال ميكنندبرخي از مردم باحكومت برو بيا داشتند مأمورشده بودند درمحلهها از معتمدين امضاء ميگرفتندكه فلان روزباخانمتان بيائيدبه باغ نادري يافلانجاوسعي براين بودكه مأمورين كمتردخالت كنند.33
آقاي رحيم پور ميگويد :
يك بار پدرم آمد خانه وگريه ميكرد،گفت: گفتهاندكه بايد با خانمت بيائي شير و خورشيد،اين هم نميرفت بعد مغازهاش را رها كرد و سركار نرفت .
وي ميافزايد :
مادرم در زمستان موقعي كه حمام ميخواست برود برادر بزرگم همراه او ميرفت پدرم نيز به پاسبان يك مقدار حق حساب ميداد تا مادرم را اذيت نكند و تابستان در خانه آب گرم ميكرد و حمام ميگرفت .34
آقاي قصابان ميگويد :
يادم هست يك شب كه آمدم خانه مادرم داشت گريه ميكرد،من گفتم چرا گريه ميكني؟گفت: مجبورمان كردهاندكه حتماً به جشن چادربرداري برويم،به پدرت كارت دادهاند البته مادرم نرفت ولي خيلي ازكاسبهاي ديگر مجبور شدند شركت كنند،همه صنفها را جدا جدا دعوت ميكردند-بقالها-قصابها-عطارها و …35
آقاي مهدي عبد خدائي ميگويد :
مادرم از حمام باز ميگشته است بين حمام و منزل ما قريب صدوپنجاه قدم راه بوده پاسبان اداره ثبتي بوده كه ميبيند دو زن (مادرم و همسايهاش) با چادر راه را طي ميكنند حمله ميكند چادر مادرم را از سرش ميكشد،مادرم فرار ميكند و خود را به آستانه خانه همسايه مياندازد درهمان جا سقط جنين ميكند (!؟) و خونريزي شديدي ميكند وبه علت شرايطي كه پدرم داشته وبه صورت يك تبعيدي و فراري بوده ويك سال بعداز آن ماجرا باز ميگردد،نميتواند مادرم را به دكتر برساند و مادرم پس از شانزده روز ميميرد درحالي كه 21 ساله بوده است 36 .
دكتر ثقه الاسلامي (كه فعلاً در بيمارستان رازي مشهد طبابت مينمايد) ميگويد :
مادر من دو سال ونيم بودكه از خانه بيرون نيامده بود يعني از 1314 تا اواسط 1316 و دراين مدت كارگر داشتيم كه مايحتاج منزل را خريداري ميكرد يك روز به مادرم خبر دادندكه خواهرت راكه (سرطان رحم) رو به قبله كردهاند و ميخواهد جان بدهد مادرم چند روسري به سرش بست ويك چادري مانند پالاس دست بافت به سرش انداخت و من كه 10 يا 11 سال داشتم با او همراه شدم خانه ما طرف ميدان شهداي كنوني (مشهد) بود خانه خالهام كوچه باغ عنبر ديديم يك پاسبان (آژان) به درخت تكيه داده اين آژان مادرم را ديد،ما شروع به فراركرديم به طرف كوچه باغ عنبر آژان هم به دنبال ما آمد مادرم رفت دريك خانه را زد اما باز نكردند.آژان رسيد وخيلي فحشهاي نامربوط و ركيك به مادرم داد و روسري و چادرش را از سرش برداشت مادرم رنگش خيلي سفيد شد وبه خود ميلرزيد بعد يك دختر آقائي درآن كوچه بودكه از خاندان قاجار بود آمدوگفت:آژان آژان هوا ابره هوا ابره (كنايه ازاينكه داره ميميره) بعد يك مقدار پول به آژان داد و آژان دنبال كارش رفت آن دختر يك چارقد براي مادرم آورد مادرم بعداز دو ماه ازاين قضيه به رحمت خدا رفت .37
دكتر ثقه الاسلامي در ادامه خاطرات تلخ خود ميگويد :
ما هميشه روز اول ماه روضه داشتيم من تقريباً درهمان سنين 11-12 سال بودم داشتم دركوچه بازي ميكردم،مادرم گفت وقتي شيخ آمد به ما خبر بده و البته وضع خانه طوري درست شده بودكه كسي بو نبردكه اينجا روضه است.مثلاً پردهها را انداخته بودند و درز درها را با پنبه گرفته بودند-و آن شيخ كه ميآمد براي روضهخوانيشخصي بود به نام شيخ محمد كه رئيس كشيك سه بودكه معروف بود به (بلبل) من ديدم كه شيخ با درشكه آمد و پياده شد و رفت داخل راه رو خانه كت و شلوارش و كلاهش را درآورد و عباوعمامه پوشيد به دنبال آن ديدم دو پاسبان با يك زن كه در تعقيب او بودند به طرف خانه ما ميآيند من به مادرم خبر دادم-مادرم شيخ را برد داخل صندوق خانه و او را داخل يك صندوق جا داد و بقچهها را روي او گذاشت و قاليچهاي را روي صندوق انداخت.آن زن كه با پاسبانها آمده بودگفت الان شيخ اينجا آمد،مادرم انكاركرد،شروع به بازرسي خانه كردند مادرم يك مقدار كمي پنج ريال يا يك تومان پول به آن زن داد آن زن از من كه بچه بودم سئوال كردكه شيخ اينجاست؟من كه بچه بودم گفتم بله! زن كه پول گرفته بود به پاسبانها گفت نه ما اشتباه كرديم او اينجا نيست بعد رفتند ما ساعت 12 شب لباس زنانه به تن شيخ محمد كرديم وبه يك درشكه پنج ريال داديم تا او را به خانهاش رساند .38
آقاي غنيان ميگويد :
توي محل ما (دروازه قوچان مشهد) يك حاجي بود،كوره آجرپزي داشت خانه اين شخص محل عرقخوري و قماربازي بود-يك روز اين مرد با دو نفر ديگر به جلوي مغازه نجاري پدرم كه محاسن سفيد داشت و مورد احترام هم بود آمدند و پدرم براي اينها چائي آوردند و بعد اينها به پدرم گفتند جناب … روز چهارشنبه با خانمتان بيائيد باغ نادري به ديگران هم بگوئيد … پدرم اشكهايش ريخت و دستش را درازكردبه طرف گنبد (حضرت رضا (ع) ) وگفت شما را به اين امام رضا دور من را خط بكشيد آنها همه آشنا بودند خجالت كشيدند و پدرم را رها كردند .
ايشان در ادامه ميافزايد :
درموقع كشف حجاب دم ضريح حضرت رضا چادرها را از سر زنها برميداشتند، بعدها دستور رسيد چارقدها را نيز از سر زنها بردارند .39
مقابله با مذهب و سنتهاي اسلامي
يكي ازاعمالي كه دردستوركار رضاخان قرارداشت مقابله با مذهب وسنتها ومقدسات اسلام بودكه آن را با اتحاد شكل و كشف حجاب آغاز نمود و بعداز آن كليه مراسمات مذهبي حذف شد و كساني كه مبادرت به برگزاري مراسمات مذهبي و ديني ميكردند تحت تعقيب قرار ميگرفتند و ازطرف ديگر روحانيت را نيز خلع لباس كردند فقط عده معدودي را آن هم با وضع محدوده معيني براي فعاليت آنها با انتخاب خودشان خلع لباس نكردند.
دراين باب آقاي مجتهدي (داماد مرحوم آقازاده) ميگويد :
آمدند يك مجلس امتحاني براي طلاب فراهم كردند و طلاب ميآمدند و درهر قسمتي كه تحصيلاتي داشتند،ادبيات-مقدمات-فقه-اصول-حكمت-فلسفه و … امتحان ميدادند هركسي امتحان خوب ميداد مجاز بود بر گذاشتن عمامه و چنانچه رد ميشد اجازه نداشت و هركس امتحان ميداد بايد بعداز چندروز به اداره معارف ميرفت و اجازه ميگرفت،ديگر پليس و پاسبان مزاحم او نميشد .40
وطبق آنچه كه از اخبار و جرائد و مصاحبههاي موجود و مطالعه شده بدست ميآيد روحانيت تحت شديدترين توهينها قرار ميگرفتند و اگر احياناً طلبهاي و يا عالمي با لباس مقدس روحانيت بدون مجوز از مراكز مربوطه در معابر ظاهر ميشد فوراً بازداشت ميشد ودر راستاي همين اهداف همانگونه كه قبلاً عرض شدكليه مراسمات مذهبي اعم از جشنها و عزاداريها تعطيل شد و فقط دربرخي موارد به صورت سمبليك آن هم به آن صورت كه خودشان مايل بودند برگزار ميكردند مثلاً اگر مجلس روضهاي براي زنها تشكيل ميشد زنها موظف بودند با حالت كشف حجاب و آن هم روي صندلي بنشينند دراين مجالس حضور پيدا كنند و اين هم براي حفظ ظاهر بوده است .
آقاي غنيان ميگويد :
بعداز واقعه گوهرشاد همه برنامههاي مذهبي را حذف كردند فقط براي حفظ ظاهر عصرهاي پنجشنبه در ايوان مقصوره منبر امام زمان راگذاشته بودند و داخل ايوان صندلي گذاشته بودندوكارمندان رامجبورميكردندكه روي صندلي بنشينند و الّا حقوقشان قطع ميشد.مصطفي حجازي روحاني درباري كه گاهي اوقات ازراديو سخنراني ميكرد در آنجا سخنراني ميكردوبراي تبرئه شاه آيه حجاب را ردميكردوميگفت ماچنين آيهاي نداريم.41
آقاي قصابان در همين باب ميگويد :
بعدازكشتار وضعيت مشهدخيلي خفقان بود تاميتوانستندمردم را اذيت و آزار ميكردند و ديگركسي جرأت نميكرد براي امام حسين عزاداري كند .42
حتي نمازهاي جماعت را تعطيل كردند وكسي جرأت نميكرد به مسجد برود و نماز خود را به صورت فرادا بخواند پس باتوجه به اين مطالب بايد دريابيم چگونه جو خفقاني برجامعه حاكم بوده و پليس رضاخان چه اندازه به مردم مسلمان فشار ميآوردندكه مردم اينگونه در مقابل آنان ترس و واهمه داشتند درهمين رابطه آقاي غنيان ميگويد :
بعداز واقعه گوهرشاد تمامي نماز جماعتها تعطيل شد حتيمسجد گوهرشاد كه درش باز بودكسي جرأت نميكرد براي خواندن نماز به آنجا برود و روحانيون درخانهها مخفي شده بودند وآنهائي كه مقاومت ميكردند دستگير و زنداني ميشدند مثل مرحوم كرباسي پدر خانم آقاي خزعلي (آية ا… خزعلي) كه مقاومت كرد و دستگير شد و ريشش را در زندان تراشيدند وكتك زدند وتعهدگرفتندكه ديگرمقاومت نكند…كليه مدارس علميه نيزتعطيل شد.
آقاي غنيان ميافزايد :
بعداز واقعه گوهرشاد مردم چون خيلي ميترسيدند تسليم كشف حجاب شدند وچارهاي جزاين نداشتند به دستور پهلوي تمام روحانيون خلع لباس شدند درمشهد حتي يك روحاني به چشم نميخورد.
روحاني نماها
رژيم منهوس پهلوي براي اينكه بهتر و راحتتر بتواند نقشههاي شوم استعماري خودرا پياده كند و مشكلاتي كه در سرراه خود دارد به آساني رفع نمايد متوسل به عدهاي از روحانيون شدكه البته اينان را به دو دسته تقسيم كرد:دسته اول روحانيوني بودندكه بدون زور و اجبار ويا تهديد تسليم اوامر رضاخان شده بودند وحتي درمقابل علمائي كه درمقابل رضاخان قد علم كرده بودند نيز ميايستادند وحرفهائي برعليه آنان ميزدندكه بايدگفت اين دسته بزرگترين ضربه را به اسلام و مسلمين و ساحت مقدس روحانيت وارد آوردند و اينان كساني بودندكه روحانيت را نه به خاطر روحانيت آن بلكه به خاطر هواهاي نفساني خود انتخاب كرده بودند و اينان همانند مگساني بودندكه گرد شيريني بودند و اگر درهمان حالي كه رضاخان آنها را عامل و دستنشانده خود قرار داده بود ومواجبي را به آنان پرداخت ميكردكس ديگر يك مقدار بيشتر پرداخت ميكرد دور رضاخان راهم خالي ميكردندكه دراين قسم ميتوان از افتخارالاسلام و سيد ابوالقاسم موسوي (كلاتي) و ميرزا احمدكفائي و سيد مصطفي سجادي و تني چنداز روحانيون درباري و بهتر بگوئيم روحاني نماهاي ديگر، قسم دوم كساني بودندكه در اثر زور و اجبار تسليم كشف حجاب شدند و در اثر همان تهديد به خلع لباس خود رضايت دادند ودرخيلي ازمواقع با لباس مقدس روحانيت برفرازمنبرها قرارگرفتند وبه دستور عمال سرسپرده پهلوي براي مشروعيت بخشيدن به كشف حجاب و اعمال خلاف شرع و مذهب رضاخان آيات الهي رابه آنگونه كه آنان ميخواستند تعبير و تفسير ميكردندكه اين دسته را ميشود به عنوان افراد سست عنصر و بيپايه و ريشه قلمداد كرد كساني كه باكوچكترين خطري پاروي دين و مذهب ميگذارند وبه جاي اينكه خودرا سپر دين كنند،دين و مذهب را سپر خود ميكنند و خود بلاي دين ميشوند حال ما براي اثبات گفتههايمان به نمونههائي ازموارد فوق كه غالباً از جرائد استخراج شد وبرخي از آنان در تحقيقات مانيز به اثبات رسيدهاند راذكر مينمائيم .
( مجالس و محافل )
چهار بعدازظهر جمعه مجلس جشن مجلل و باشكوهي درمحله نوغان منعقدگرديد.ازمقابل كلانتري ناحيه4تامحل جشن كه بالغ به هزارمتر مسافت بود تمام دكاكين باقاليچه و پارچههاي قيمتي تزئين يافته و منزل حاج عبدا… شايگي را چادركشيده و بالغ بر هزارنفر از مدعوين حضور به هم رسانيده بودند.آقاي شيخ نظام الملكي با لباس روحانيت باحضور آقاي رئيس شهرباني و افسران ارتش خطابه مفيدي ايراد و با موزيك سلام ختم گرديد .43
البته لازم به ذكر است كه همانگونه كه قبلاً نيز اشاره شد مردمي كه دراين مجالس حضور پيدا ميكردند توسط كارتهائي ازپيش دعوت ميشدند و الزام داشتند با بانوانشان شركت كنند و اگر شركت نميكردند و آداب و ترتيب آن مجلس را رعايت نميكردند تحت پيگرد قرار ميگرفتند.
بجستان: در يوم دوشنبه 13/11/1314 برحسب دعوتي كه ازطرف آقاي رئيس پست بجستان براي رفع حجاب و برداشتن چادر از عموم طبقات به عمل آمده بود مجلس جشن مفصل باشكوهي درمنزل آقاي رئيس پست منعقد و آقاي رئيس پست و خانمشان از واردين كمال پذيرائي را نموده پس از حضور تمام مدعوين بدواً مجلس ازطرف آقاي ثقه الاسلام علوي كه صاحب محضر رسمي هستند بانطق جالب توجه دراطراف حجاب و ترجمه (ادبو اولادكم بغير زمانكم لانهم خلقو لغير زمانكم) افتتاح شده سپس خود آقاي … مأمورين با خانمهايشان براي صرف شام و شبنشيني!درمجلس مانده و بقيه متفرق شدند .44
بجنورد: روز 25/11/1314 ازطرف هيئت روحانيون و علما در منزل آقاي ملاباشي صاحب محضر مجلس در رابطه باكشف حجاب برگزارگرديد كه نظام التوليه وشمس واعظ سخناني درستايش كشف حجاب ايرادكردند .45
گناباد: آقاي حاج صمدي صاحب دفتر نمره 6 و آقايان حاج محمد ملاعلي قهرماني و شريعتزاده كه از معتمدين و معاريف ميباشند متفقاً دريكي از منازل شخصي خود جشني منعقد وعلاوه برمأمورين دولتي عده زيادي هم از آقايان محلي به خانمهاي خود درآن جشن حضور يافتندكه ازجمله آقاي مشايخي صاحب دفتر ازدواج و طلاق نمره 32و31 بودند .46
كلات: سخنراني سيد ابوالقاسم موسوي، وي كه در13/11/1314درعمارت خورشيد سخنراني ميكرد به آيه (و قل للمؤمنات تغضض من ابصار من …) كرد وگفت ازطرف خدا و رسول خدا امر نشده است كه صورتهاي خودرا از نامحرم بپوشند،در زمان رسول خدا هم چادري كه حال معمول ايران بوده،نبوده است اين يادگار سلاطين عجم است درصورتيكه خدا امر فرموده است زنها صورت خودرا باز نمايند چگونه ممكن است پيامبر برخلاف امر خدا حكم كند ( موسوي مرجع شرع حوزه كلات بوده است ) 47
باتوجه به اخباركثيري كه دراين باب موجود است درمييابيم كه اينان چه اندازه رذل و كثيف بودهاندكه آيات الهي را زيرپا ميگذارند وبراي خوشايند اربابان زور و ستم آيات الهي راتحريف ميكنند وقتي شخصي همانند سيدالعراقين كه تقريباً نفوذ داشته وياسيدمصطفي سجاد ويا ابوالقاسم موسوي مرجع شرع حوزه كلات كه مدتها با مردم مماشات داشتهاند و مردم آنها را به نيكي ميشناختند آيات الهي را آنگونه تفسير و ترجمه ميكنند مسلماً عدهاي سادهلوح نيز فريب اين كلمات را خورده وبه كشف حجاب تسليم ميشوند غافل ازاينكه روحانيت مبارز وهميشه درصحنه درمقابله باكشف حجاب چه جانفشانيهائي كرد تا بتواند جلوي آن را بگيرد ولي اين باجبگيران حلقه بهگوش تمام آن ايثارها و فداكاريها را ناديده گرفته وبراي تأمين چندروز عمرخود به روايات ائمه اطهار و آيات الهي دستبرد ميزنند لعن و نفرين خدا و رسول و تمام مؤمنين براينان باد .
اتحاد شكل روحاني نماها
بجنورد: آقاي ملامحمدباقرملاباشي صاحب دفتر رسمي ازدواج وطلاق حوزه بجنورد بااينكه داراي جواز عمامه بودند به طيب خاطر تغييرجامه ودستار داده هفته پيش ملبس به لباس متحدالشكل و كلاه لبهدار شدهاند .48
خراسان:آقايسيدحسنمدرسسجاديكهيكيازدانشمندانمنورالفكرخراسانبه شمارميروند وساليان متمادي است كه دراين شهردرمدارس علوم ديني(مشهد)اشتغال به تدريس معقول و منقول داشته باداشتن جواز معافيت ديروز مفتخر به پوشيدن لباس اتحادشكل شدهاند.49
آقاي شيخ محمدتقي اديب نيشابوري كه يكي از فضلا ومدرسين دانشكده معقول ومنقول بودهاند چندروز است باداشتن جواز مدرسي مفتخربه لباس اتحاد شكل شدهاند .(40)
سبزوار: دراين چندروزه اخير 57 نفر از وعاظ ومدرسين كه قبلاً اجازه لباس روحانيت داشتهاند ملبس به لباس اتحاد شكل شدهاند .50
بايد توجه داشته باشيم كه روي آوردن روحانيت به سوي اتحادشكل نيز ميتواند چند حالت داشته باشدكه طبق اسناد ومصاحبههاي موجود همين گونه بوده يعني عدهاي بودندكه بدون اجبار تسليم شدند امابرخي با اجبار مأمورين ويا اينكه جواز آنها ملغي اعلام ميگرديد و ديگراينكه ميديدند درجامعه نميتوانند رشدكنند يعني مشقت و زحمت زيادي به آنها درجامعه تحميل ميشد و درتمام مسائل وحوائج روزمره خود دچار عسروحرج شديد ميشدند لذا اجباراً تسليم ميشوندكه خيلي از آنان قلباً ازاين عمل خود ناراضي بودند و نمونهاش هم اين است كه بعداز شهريور 1320 ميبينيم عده كثيري ازهمان روحانيتي كه لباس اتحادشكل را پذيرفتهاند مجدداً به لباس مقدس روحانيت روي ميآورند و لباس جديد راكنار ميگذارند.
اخبار مربوط به كشف حجاب خراسان از جرائد
به علت گسترده بودن اخبار مربوط به كشف حجاب درخراسان درجرائد ما فقط چند خبر را به عنوان نمونه عيناً ذكر مينمائيم وبه عنوان اخبار و نام شهرستان اخبار ديگر بسنده ميكنيم و البته آدرس اخبار را نيز براي عزيزان خواننده درج مينمائيم تا درصورت نياز به جرائد مربوطه مراجعه فرمايند .
كشف حجاب و فرهنگ غرب و تبليغات
براي اولين مرتبه درسالن مجلل شيروخورشيد سرخ روزپنجشنبه هفت بعدازظهر چهاردهم اسفند بهترين رقص تانكو،نيكوترين رقص شرقي،مضحكترين بالماسكه،جالبترين رقص قفقازي با قشنگترين لباسها درموقع نمايش به وسيله الوان (رنگها) مختلفه الكتريكي بهترين مناظر را مشاهده نموده يك شب با تفريح و پراز شادماني را خواهيدگذرانيد.ازحضور دراين مجلس غفلت نكنيد كه موجب ندامت است .
مسئول نمايش مادام ماري-روزنامه آفتاب شرق-30/11/1314
شب جمعه مجلس جشن مفصلي ازطرف هيئت خرازيهاي مشهد درمنزل حاج آقاي خرازي منعقد و ازساعت 6تا9 بعدازظهر ادامه داشت و آقاي رجب لايحه و اشعاري مبني فوايد اين نهضت ايراد ومجلس باموزيك سلام خاتمه يافت .
آفتاب شرق-26/11/1314
مطابقاطلاعاتخصوصيجمعيتزياديازخانمهاوآقايانتجاروكسبهمشهدبرايشركتدرايننهضت و هم قدمي با خواهران خويش مهيا شده و درهمين دوروزه اقدام به رفع حجاب خواهندكرد .
آفتاب شرق-30/10/1314
ازطرف ايالت كبري آقايان رؤساي دوائرباخانمهايشان امشب براي صرف شام دعوت شدهاند
آزادي-5/11/1314
دعوت خصوصي
اعضاء اداره ثبت اسناد به منظور آشناشدن خانمها بايكديگر تصميم گرفتندكه جلسات خصوصي درمنازل خود تشكيل دهند روزجمعه اولين جلسه آن درمنزل آقاي شعري منعقد گرديد و پس ازختم مجلس براثر پيشنهاد آقاي رئيس ثبت اسناد عموم حضار باتفاق خانمها از خيابان پهلوي عبوركرده و پياده به باغ ملي رفتند .
آفتاب شرق-19/11/1314
شبشنبهنمايشبسيارجالبوآبرومنديازطرفچندنفراز اعضاءمعارف در سالن شيرخورشيد سرخ داده شد.بامقايسه اين نمايش بانمايشاتيكه تاحالداده شده مورد تمجيد عموميگرديدواز هرجهت منظم وشايسته تقديربود قسمتيكه بيشترجلب توجه نمودعملياتاكرباتيك محصلين بود
آفتاب شرق-19/11/1314
شيروان: آقاي اميري رئيس ثبت اسناد دعوتي از رؤساي دوائر و محترمين نموده وبه مناسبت نهضت نسوان باحضور عده كثيري ازخانمها و آقايان مجلس جشن منعقدگرديد.
آفتاب شرق-19/11/1314
آستانقدس
روز دوشنبه قبل ازظهر مجلس جشن باشكوهي در آستان قدس اطاق تشريفات راجع به ورود نسوان به جامعه ترقي و تمدن منعقد و پذيرائي كامل از خانمها و آقايان مدعوين محترم به عمل آمده و مجلس به دعاي ذات ا… خاتمه يافت .
شهامت-21/11/1314 ش 22
ديشب بنابه دعوت خانم فقفوري بالغ بر هزارنفر از خانمها و آقايان محل درمجلس جشن حضوربه هم رسانيده و درساعت 30/5 بعدازظهر آقاي نظام الملكي (شيخ) درحضور جناب آقاي والي و رياست محترم شهرباني و ساير رؤسا لايحه مفصل و جالب توجهي قرائت نموده و سپس آقاي قهرمان سرپرست انجمن سخنوران دانش سرا نطقي ايراد وساعت شش ونيم مراسم آتشبازي مهمي به عمل آمد واين جشن ساعت هشت بعدازظهر ختم شد .
آفتاب شرق-26/11/1314
كنفرانس
اولين كنفرانس عمومي محصلات (دانشآموزان دختر) درسالن دبيرستان شاهرضا درمشهد برگزارشد دراين جلسه آقاي فياض سخنراني كرد-استاندار نيز دراين جلسه حضورداشت فياض درنطق خودبه بياعتنائي ايرانيان به زن اشاره كرده وميگويد:تاكنون زن درسيهروزي به سرميبرده وازاجتماع محروم بوده واينك درهاي ترقي را برروي زن بازكردهاند ديگر برعهده زنان است كه باهمت ازاين در عبوركنند و وظائف اجتماعيخودرا انجام دهند .
آنگاه خانم پوراندخت آزاد مرد محصله كلاس چهارم اين دبيرستان نطقي كرد.وي در سخنان خود حجاب را عادت دانست اما عادتي غلط و آفريننده اين عادت را موهومات كهنه وپوسيده دانست وگفت ما باكنارزدن اين عادت بايد دركاروان تمدن جهانيان!به راهبري خرد ودانش پيش رويم-ضمناًكليه رؤساي دوائردولتي با بانوانشان دراين كنفرانس شركت داشتند .
آفتاب شرق-28/10/1314
فهرست اخبار مربوط به كشف حجاب خراسان از جرائد و كتب :
1-جشن صنف خباز و قصاب در باغ ملي مشهد قيام گوهرشادصفحه80
2-جشن صنف دلال و صراف در مشهد آزادي 29/11/14
3-جشنهاي تجددنسوان درمشهدازناحيه:
1-عدليه مشهد،2-نوغانيها،3-باغ نادري،
4-بالاخيابان،5-پائين خيابان،6-خبازها،7-خرازها آزادي 27/11/14
4-مجلس ضيافت اميرتيموركلالي براي كشف حجاب آفتاب شرق 16/11/14
5-دعوت به باغ ملي-كارمندان هتل پارس وكافه اتحاد آفتاب شرق 16/11/14
6-بيرجند:نطقي ملوك عبرت درجشن بانوان بيرجند آفتاب شرق 2/11/14
7-تربت حيدريه:باحضوربرخي از روحانيون آفتاب شرق 17/12/14
8-كشف حجاب وپيشرفت آن درولايات خراسان قيام گوهرشادصفحه80
9-پيشرفت كشف حجاب درقوچان،بجنورد،
تربتجام،تربتحيديه،بيرجند قيام گوهرشادصفحه80
10-گناباد:جشن در"قوژد"و"خيبري"ازتوابع گناباد آزادي 1/12/14
11-سرخس:جشن در منزل رويس گمرك آفتاب شرق 30/10/14
12-تربت:جشن ازطرف صهباكفيل حكومت آفتاب شرق 2/11/14
13-شهرباني مشهد:جشن شهرباني نطق نوائي،
پيادهروي مدعوين در خيابانها آفتاب شرق 12/12/14
14-خلاصهنطقذوقيرئيسمعارف دراولينكنفرانسعموميمحصلات " 28/10/14
15-اولين مجلس عمومي نطق ومناظره دوشيزگان " 7/9/15
16-سالگردكشف حجاب باحضورپاكروان-سرلشگرارتش و… " 20/10/15
17-سالگردكشف حجاب،جشن دوشيزگان دبيرستان فردوسي " 19/10/16
18-سالگردكشف حجاب،جشن دانشآموزان دبيرستان ايراندخت " 20/10/18
19-جلسه سازمان پرورش افكارباحضورجمعيت زيادي از زنان " 27/9/18
20-اولين عكس يك زن باسربرهنه درروزنامه آفتاب شرق " 12/7/15
21-سخنراني خانم آزاد مرد دررابطه باكشف حجاب " 10/12/14
22-پيشرفت كلاه در ولايات خراسان آزادي 23/4/14
23-جشن كلاه بينالمللي تمام لبه ازطرف صنف گاراژدارها " 9/5/14
24-بجستان:نطق علوي رئيس دفتر ازدواج و طلاق آفتاب شرق 12/12/14
25-جشن در سالن تشريفات آستانقدس شهامت 21/11/14 ش22
26-جشنهاي متفرقه براي تجددنسوان درخراسان شهامت 15/11/14 ش19
27-طبس:نطقخانمسعيدي درتمجيدازكشفحجابوشاه آفتاب شرق 5/12/14
28-جشن صنف دلالها درترقي نسوان درمشهد " 26/11/14
29-جشن صنف صرافهاوسخنراني شيخ مصطفي سجادي " 26/11/14
30-بجنورد:جشن درمنزل مستوفي رئيس ثبت باحضوربانوان " 26/11/14
31-جشن سادات رضوي درمشهد درحضورپاكروان ونوائي " 30/11/14
32-بجنورد:جشن درمنزل كاظميان-شهابي-خبازها " 30/11/14
33-جشن هيئت خبازهاي مشهد " 23/11/14
34-سبزوار:جشن باحضورحكمران سبزوارمعصومخاني آزادي 8/12/14
35-جشن بانك ملي در مشهد " 8/12/14
36-لطفآباد:جشن درساخلوي نظامي بادعوت ازاهالي " 13/12/14
37-اسفراين:جشنهايمتعددازطرففتحا…صارميرئيسامنيهاسفراين آزادي 7/12/14
38-طايفه خاوري:جشنهاي طايفه خاوري آزادي 19/1/15
39-جشن تجددنسوان درسبزوار،قوچان،تربتحيدريه،
گناباد،فردوس،بشرويه آزادي 9/12/14
40-اتومبيلراني بانوان:آموزش رانندگي به بانوان(آگهي) " 17/10/15
41-استقبال ازكلاه تمام لبه در مشهد قيام گوهرشاد صفحه80
42-استقبال مستخدمين دولت ازكلاه تماملبه درمشهد آزادي 12/12/14
43-جشن جمعيت قصابوچوبدار دررابطه باترقيات نسوان آفتاب شرق 21/11/14
44-جشندوافروشان دررابطه باكشفحجابسخنرانيخانماطمينان " 21/11/14
45-جشن هيئت بقالهاي مشهد دررابطه با تجدد نسوان " 21/11/14
46-اولين كنفرانس دانشآموزان دختر دردبيرستان دولتي اناث " 21/11/14
47-گناباد:عبور و مرور زنان بدون حجاب در شهر " 23/11/14
48-جشن بزازهاوسخنراني دونفرازبانوان درمدح كشف حجاب " 23/11/14
49-شبنشينيبنابهدعوتتيمسارسرلشگردرارتشدررابطهباكشفحجاب" "
50-جشن گاراژدارها در تمجيدكشف حجاب " "
51-تربتحيدريه:جشن تجددنسوان باحضورحكمران شهر " 19/11/14
52-جشن خياطها درباغ ملي مشهد " 21/11/14
53-نيشابور:جشن شهرباني در نيشابور " 19/11/14
54-شيروان:دعوت اميري رئيس ثبت براي جشن " "
55-قوچان:جشن روحانيت قوچان درحمايت ازكشف حجاب آفتاب شرق 19/11/14
56-عطارها:جشن عطارها،سخنراني شيخ مصطفي سجادي " "
57-وكلا:جشن وكلابنابه دعوت فرقاني درحمايت ازكشفحجاب " "
58-پستوتلگراف:كارمندان اين اداره درجشن تجددنسوان " "
59-درشكهچيها:باحضور نماينده شهرباني " "
60-بيرجند:سالگرد كشف حجاب " 29/10/15
61-پيشرفت كشف حجاب درخراسان آزادي 29/10/14
62-تجار:جشنهيئتتجارونطقخانمآزادمرددردبيرستانناموس آفتاب شرق 5/11/14
63-تجارمشهد-سبزوار-رئيسماليهسرخس-فردوس-جشنتجددنسوان آزادي 1/11/14
64-بجنورد:جشن درعمارت حكومتي نطق خانم عبرت و اجلاله " 3/11/14
65-گناباد:اولينجلسهكنفرانسمعارفي راجع به تربيتوتجددنسوان " 9/11/14
66-قوچان:تجددنسواندرمنزلشيخمهديقهرمانيرئيساولمحاضرقوچان " "
67-شيروان:جشندرمنزلحاكم باحضوراعضاءدوائردررابطهبانسوان " 5/11/14
68-جشن در آستان قدس رضوي " 21/12/14
69-بجنورد:جشن تجددنسوان در شهرباني " 19/11/14
70-وكلا:جشن ازطرف فرقاني بادعوت ازوكلاوهمسرانشان(مشهد) " "
71-درشكهچيها:جشن درمنزل نايب ميرزا باحضورمأمورشهرباني " "
72-مشهد،تربتحيدريه،نيشابور،قوچان،شيروان،پيشرفتكشفحجاب " 17/11/14
73-برگزاريجشنبنابهدعوتشيخسيدالعراقيندررابطهباكشفحجاب " 15/11/14
74-جشن تجدد بنابه دعوت اميرتيمور كلالي " "
75-سبزوار:بنابه دعوت اداره معارف سبزوار " 12/11/14
76-طبس:پيشرفت كشف حجاب " 24/11/14
77-جشن تجدد در سالن عمارت لشگر آزادي 24/11/14
78-بجنورد:جشن ازطرف اداره معارف " "
79-كلات:خطابه حاج ميرزا ابوالقاسم موسوي
مجتهدكلات درحمايت ازكشف حجاب " "
پانوشتها :
--------------------------------------------------------------------------------
1–زندگي پرماجراي رضاشاه ج1 ص38
2– زندگي پرماجراي رضاشاه ج1 ص38
3–زندگي پرماجراي رضاشاه ج1 ص115
4–اسناد مركز اسناد مشهد خاطرات بهلول
5–روزنامه آزادي 12/4/1314
6–اسناد مركز مشهد
7– زندگاني حاج آقا حسين قمي - قامت قيام - محمدباقر پوراميني
8–زندگاني حاج آقا حسين قمي
9–اسناد مركز مشهد
10–قيام گوهرشاد – سينا واحد
11–قيام گوهرشاد – سينا واحد و اسناد مركز مشهد
12–قيام گوهرشاد – سينا واحد و اسناد مركز مشهد
13–خاطرات حسين فردوست
14–قيام گوهرشاد – سينا واحد
15–قيام گوهرشاد – سينا واحد
16–چهره پرفروغ
17–قيام گوهرشاد – سينا واحد
18–قيام گوهرشاد – سينا واحد
19–قيام گوهرشاد – سينا واحد
20–اسناد مركز مشهد و منبع پيشين
21–اسناد مركز مشهد و منبع پيشين
22–قيام گوهرشاد – سينا واحد و چهره پرفروغ
23–قيام گوهرشاد – سينا واحد
24–اسناد مركز مشهد
25–روزنامه پرورش گيلان
26–اسناد مركز مشهد
27–اسناد مركز مشهد
28–اسناد مركز مشهد
29–خشونت و فرهنگ ص4
30–خشونت و فرهنگ ص10
31– خشونت و فرهنگ ص143
32– خشونت و فرهنگ ص7
33– اسناد مركز مشهد
34– اسناد مركز مشهد
35– قيام گوهرشاد – سينا واحد
36– قيام گوهرشاد – سينا واحد
37– مصاحبه شفاهي نگارنده
38– مصاحبه شفاهي نگارنده
39– اسناد مركز مشهد
40 -قيام گوهرشاد – سينا واحد
41– اسناد مركز مشهد
42– قيام گوهرشاد – سينا واحد
43– آفتاب شرق 26/11/1314
44–آفتاب شرق 23/11/1314
45– آزادي 1/12/1314
46– آفتاب شرق 26/11/1314
47– آزادي 27/11/1314
48– شهامت 4/5/1315
49– شهامت 28/1/1317
50–شهامت 7/4/1315
پژوهشگر و محقق:عباسعلي قلي زاده
امام جمعه شهرستان كلات نادر – استان خراسان رضوي
|